<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
   <title>آونگ خاطره های ما</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/" />
   <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.aavang.ir/weblog/atom.xml" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1</id>
   <updated>2010-08-28T17:11:56Z</updated>
   
   <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type 3.35</generator>

<entry>
   <title>ناگفته‌هایی در باره‌ی ترانه موسوی</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/08/posts_788.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.788</id>
   
   <published>2010-08-23T17:22:13Z</published>
   <updated>2010-08-28T17:11:56Z</updated>
   
   <summary>بعد از یک سال و اندی که از انتشار خبر کذب ترانه‌ی موسوی می‌گذرد بالاخره یک شیرپاک خورده‌ای از همان کسانی که چنین خبری را مطرح کرده‌ بودند؛ لب به سخن باز کرده و حقایق را آشکار کرده است. من به سهم خودم به عنوان یک ایرانی از «امید حبیبی‌نیا» بابت این شهامت تشکر و قدردانی می‌کنم. از آن‌جایی که برخی دوستان عضو فیس‌بوک نیستند نوشته‌ی امید حبیبی‌نیا را در این باره عینآ نقل می‌کنم. دوستانی هم که در جریان ماجرا نیستند می‌توانند مطلبی که در سال گذشته نوشته بودم را این‌جا ملاحظه کنند. امید حبیبی‌نیا: سرانجام پس از نردیک به یک سال سکوت، اکنون می توانم در باره تردیدهای جدی م در قصه ترانه موسوی بنویسم و توضیح بدهم که چرا یک سال سکوت کردم؟...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="weblog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<strong>بعد از یک سال و اندی که از انتشار خبر کذب ترانه‌ی موسوی می‌گذرد بالاخره یک شیرپاک خورده‌ای از همان کسانی که چنین خبری را مطرح کرده‌ بودند؛ لب به سخن باز کرده و حقایق را آشکار کرده است. 

من به سهم خودم به عنوان یک ایرانی از «امید حبیبی‌نیا» بابت این شهامت تشکر و قدردانی می‌کنم.
از آن‌جایی که برخی دوستان عضو فیس‌بوک نیستند <a href="http://www.facebook.com/?ref=home#!/note.php?note_id=144292132270453&id=100001114356362&ref=mf">نوشته‌ی امید حبیبی‌نیا </a>را در این باره عینآ نقل می‌کنم. 
دوستانی هم که  در جریان ماجرا نیستند می‌توانند مطلبی که در سال گذشته نوشته بودم را<a href="http://www.aavang.ir/weblog/2009/09/posts_687.html"> این‌جا</a> ملاحظه کنند.
</strong>
<strong>امید حبیبی‌نیا:</strong>

سرانجام پس از نردیک به یک سال سکوت، اکنون می توانم در باره تردیدهای جدی م در قصه ترانه موسوی بنویسم و توضیح بدهم که چرا یک سال سکوت کردم؟

]]>
      <![CDATA[ سال گذشته در جریان تظاهرات و اعتراضات مردم، بسیاری از روزنامه نگاران و فعالان حقوق بشر با من برای انتقال اخبار، ویدئو ها و عکس های

 تظاهرات و ارسال آن به رسانه های مختلف از جمله فرانس 24 که من با آن همکاری می کردم، در تماس بودند.


در روز بیست و یکم تیرماه یکی از همین روزنامه نگاران که او را با نام ل. م معرفی می کنم به من اطلاع داد که دختری به نام ترانه موسوی ناپدید شده و بیم آنکه مورد تجاوز گروهی قرار گرفته می رود.

 

ل.م منبع خبر خود را خبرنگار خود که اتفاقا پس از خروج از مسجد قبا بازداشت شده و به همراه ترانه موسوی در یک بازداشتگاه بوده است ذکر کرد.

 

دو روز بعد وی عکسی از ترانه موسوی برایم فرستاد و جزئیات بیشتری در اختیار من قرار داد از جمله یک شماره تلفن

 

در آن زمان گروهی از دوستان چپ، وبلاگی راه اندازی کرده بودند با نام ایرانیان چپ که اغلب در داخل کشور بودند.از یکی از آنها که با نام آذر می نوشت، خواستم تا با شماره تلفنی که ادعا می شد تماس بگیرد.

 

روز بعد آذر خبر داد که این شماره تلفن در شبکه وجود ندارد یا موقتا مسدود است. اما خود عین خبری که من برایش فرستاده بودم را در وبلاگش منتشر کرد

.

 http://iranian009.blogfa.com/post-31.aspx

 http://zeerzamin.blogspot.com/2009/07/blog-post_3749.html

 

به این ترتیب برای نخستین بار وبلاگ ایرانیان چپ خبر احتمال تجاوز به ترانه موسوی را درج کرد، این خبر با کمی تفاوت عین خبری بود که چند ساعت قبل وبلاگ زیرزمین متعلق به ل.م آن را درج کرده بود اما از آنجا که کسی هنوز آن وبلاگ را نمی شناخت خبر با عنوان وبلاگ ایرانیان چپ منتشر شد و من آن را روی فیس بوک و تویترم گذاشتم و روی بالاترین هم لینک ش را گذاشتم، در نتیجه من در آن روز تنها فرد حقیقی بودم که منبع خبر قلمداد شد

 

از آنجا که به ل.م اعتماد داشتم تصور من بر این بود که این خبر می تواند صحیح باشد با این حال ساعت ها با وی در باره جزئیات این ماجرا گفتگو کردم.

 

روز بعد وبلاگ دیگری به نام چریک آنلاین جزئیات دیگری در باره احتمال مرگ ترانه موسوی درج کرد. این وبلاگ متعلق به ر. و بود که ل.م او را خبرنگار فرهنگی خود و از کارکنان صدا و سیما می نامید

 

چند روز بعد ل.م خبر داد که ترانه موسوی کشته شده و جسدش را سوازنده اند. هیچ منبع خبری دیگری وجود نداشت که صحت این ماجرا را تائید کند. دو منبع که بطور ناشناس دو وبلاگ را منتشر می کردند به اضافه وبلاگ ایرانیان چپ تنها مرجع پخش این اخبار بودند، منتهی خبر ابندا توسط ل.م در اختیار من قرار می گرفت، من برای آذر که پیگیر این ماجرا بود می فرستادم و وی آن را درج می کرد، بعد با تغییراتی جزئی در دو وبلاگ دیگر کپی می شد.

 

در همین زمان من از ل.م تقاضای اطلاعات بیشتری کردم از جمله آدرس و شماره تلفن خانه ترانه موسوی که وی مدعی بود ر. و عکس ترانه موسوی را از آنجا برداشته است ولی درست در همین زمان وی اطلاع داد که خانواده ترانه موسوی به شمال رفته اند و پدرش نیز درگذشته است.

 

با اصرار من ل.م محلی در حوالی خیابان آزادی را به عنوان آدرس محل سکونت ترانه موسوی اعلام کرد. من بلافاصله به آذر خبر دادم و او به محل رفت و از کسبه محل در باره وجود خانواده ای با عنوان موسوی پرس و جو کرد و خبر داد که هیچ کس چنین خانواده ای را نمی شناسد.

 

در همین حال در بالاترین و وب سایت های دیگر من را به عنوان کسی که مدافع این شایعه بودم مورد اشاره قرار می دادند و حتی کار به حذف همه لینک های ترانه موسوی کشید زیرا مدیر بالاترین معتقد بود که این خبر جعلی است.

 

دو هفته بعد در حالی که پیگیریهای من برای یافتن ردی از ترانه موسوی به هیچ نتیجه ای نرسیده بود ، دوستان در تهران یکی پس از دیگری اعلام می کردند که نه در آموزشگاهی نام او هست و نه کسی دیگری او را در همان بازداشتگاه سپاه دیده است.

 

در این زمان که تردیدهایم را با ل.م مطرح کردم وی گفت که مستقیما به همراه ر. و به کمیته پیگیری کروبی رفته و شواهد مربوط به این واقعه را در اختیار آنها قرار داده است.

 

از وی خواستم تا نام کسی را که مدعی بود همراه با ترانه موسوی بازداشت شده را به من بدهد و او نام فردی را به من داد. مدتها بعد وقتی با او حرف زدم متوجه شدم که او حرفهای متناقض زیادی می زند و آشکارا مایل نیست در باره آن روز کذایی حرفی بزند.

 

اما اصلی ترین تردیدی که با آن روبرو شدم آن بود که از طریق دو مرجع مختلف در باره فرد مذکور تحقیق کردم مشخص شد روز هفتم تیر وی سرکارش حاضر بوده است و در ساعاتی که ل.م مدعی بود در بازداشت بوده مشغول کار بوده است

 

در حالی که تردیدهایی جدی برای صحت این خبر داشتم و ترانه موسوی اولین موردی بود که هیج نشانه ای از خانواده، دوستان و بستگان ش نبود. یک روز ل.م به من زنگ زد و گفت ماجرای ارتباط او با کمیته کروبی لو رفته و او کشور را به همراه ر.و ترک کرده است

 

طبعا در این مرحله من هر کمکی که از دستم برمی آمد برای آنها انجام دادم از وصل کردن ارتباط آنها با گزارشگران بدون مرز و دوستان دیگر در آن کشور تا تهیه کار برای تامین مخارج

 

از ل.م خواستم که اگر اطلاعات بیشتری می تواند در رابطه با این موضوع منتشر کند در خارج از کشور می توان این کار را به راحتی انجام داد ولی وی دائما عنوان می کرد که به خاطر همان فرد ناچار به سکوت است

 

اما یک روز بار دیگر گفت که همان فرد دستگیر شده و اکنون میخواهد حرف بزند و من ارتباط او و ر. و را با بی بی سی و صدای آمریکا برقرار کردم و گفتم که روز بعد هم می توانیم در فرانس 24 این را پوشش بدهیم چون بالاخره ما دو نفر را داریم که خودشان از نزدیک پیگیر ماجرا بوده اند و منبع خبر محسوب می شوند.

 

اما تا چند روز بعد هم خبری از این دو روزنامه نگار نشد و بعد به من گفتند چون فرد مذکور آزاد شده است بهتر است فعلا سکوت کنند زیرا اکنون وزارت اطلاعات می داند منبع خبر ترانه موسوی چه کسی بوده است

 

به ناچار من هم که در فیس بوک و تویترم نوشته بودم به زودی شاهدان ماجرا سخن خواهند گفت بار دیگر سکوت کردم

 

ولی وقتی چند هفته بعد با یکی از همکاران همان فرد صحبت کردم وی اطمینان داد که وی در تمام روزهایی که ادعا می شد بازداشت بوده است، مشغول کار بوده است، این موضوع را با دو نفر دیگر هم چک کردم همگی شایعه بازداشت فرد مذکور را قویا تکذیب کردند.

 

در نتیجه تردیدهای جدی تری برایم پیش آمد اما باز هم سکوت کردم تا این دو روزنامه نگار از آن کشور به کشورثالث دیگری منتقل شوند.

 

در همین اثنا یکی از دوستان خبر داد که ر.و در یک محفل عمومی در کشور جدید در باره خبرهای نادرست گفته است مثلا مورد ترانه موسوی از مواردی است که دروغ بودن آن روشن است

!!!

یعنی نویسنده چریک آنلاین، کسی که می گفت عکس ترانه موسوی را از خانه ش برداشته و با ل.م به کمیته پیگیری کروبی رفته حالا می گفت که ترانه موسوی وجود خارجی ندارد

!!!

 

از ل.م  در این باره پرسیدم، گفت لابد مصلحت چنین بوده، به او گفتم که فرد مورد نظر که همواره وجود او در تهران را دلیل سکوت در خارج از کشور اعلام می کنید هرگز بازداشت نشده بود نه در هفت تیر و نه اخیرا- یعنی حوالی دی ماه سال گذشته- وی گفت که تا هفته دیگر اسناد و مدارکی را با نام خودش در وبلاگی که با نام واقعی ش در آن مطالب فرهنگی می نوشت منتشر خواهد کرد

 

چند هفته گذشت از او پرسیدم که چرا همچنان سکوت کرده است؟

 

اما او اصولا پاسخی نداشت. در این زمان بود که تصمیم گرفتم به محض آنکه شرایط لازم برای آنکه امنیت و اعتبار این دو منبع مخدوش نشود فراهم شد این موضوع را اعلام کنم.

 

مناسفانه اعلام این موضوع همراه شد با دروغ پراکنی های نبوی علیه من و

پاسخ «کوبنده» من که سبب شد حساب فیس بوک قبلی من مسدود شود.

 

اما بهرحال وعده داده بودم که در این باره بنویسم و از آنجا که ل.م و ر. و خود را پشت وبلاگ های بدلی شان پنهان کرده بودند، بسیاری منبع خبر ترانه موسوی را من می دانستند زیرا من بودم که در آن روزها این خبر ر ا این طرف و آن طرف منتشر کردم و علیرغم چند یادداشت و نقد و حتی حذف لینک ها در بالاترین در اثر تکرار این موضوع و واجد بودن تمام عناصر یک روایت ملودرام، کم کم امر بر همه مشتبه شد و همه این موضوع را باور کردند.

 

من به عنوان روزنامه نگاری که این خبر را برای نخستین بار  از قول این دو منبع منتشر کرد وظیفه داشتم اعلام کنم در مورد انتشار شتابزده خبر بدون جزئیات کافی اشتباه کردم و فریب اطلاعات مخدوش منابع م را خوردم  اما برای دستیابی به حقیقت راههای بسیاری را پیمودم و ماههاست که در باره وجود ترانه موسوی دچار تردیدهای جدی شده ام اما منتطر بودم تا این دو روزنامه نگار به کشور دیگری منتقل شودند تا هیچ مشکلی برایشان پیش نیاید

 

حالا با خیال راحت می توانم در باره جزئیات این شایعه سخن بگویم،همچنین از این دو نفر بخوام از پرده بیرون بیایند و اسناد و مدارک شان را رو کنند و مسئولیت خبری که یک سال است با شک و تردیدهای بساری همراه است بر عهده بگیرند

 

در همین ارتباط:

 ترانه موسوی وجود خارجی ندارد

http://www.iran-free.org/1389/02/29/tm/

 Was Taraneh raped and murdered, or did she never exist?

http://observers.france24.com/en/content/20090814-was-taraneh-mousavi-raped-murdered-did-she-never-exist

ترانه موسوی در ویکی پدیا

http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87_%D9%85%D9%88%D8%B3%D9%88%DB%8C

 

توضیح: به زودی در وبلاگ انگلیسی م جزئیات بیشتری را منتشر خواهم کرد

<a href="http://www.facebook.com/?ref=home#!/note.php?note_id=144292132270453&id=100001114356362&ref=mf">منبع: فیس بوک امید حبیبی‌نیا</a>]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گفت‏وگو با عبدالحسین مختاباد؛ پیرامون اجرای کنسرت در تهران</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/08/posts_787.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.787</id>
   
   <published>2010-08-04T17:46:50Z</published>
   <updated>2010-08-04T18:03:21Z</updated>
   
   <summary>«هزینه‌ی اجاره سالن در تهران بیشتر از همه دنیاست‬» عبدالحسین مختاباد، مدرس موسیقی، آهنگساز و خواننده، مرداد ماه همراه با گروه «رودکی» و«چهل‌دف»، در سالن«میلاد» نمایشگاه بین‌المللی به اجرای کنسرت خواهد پرداخت. در این کنسرت، علاوه برگروه موسیقی رودکی،گروه «چهل‌دف»نیز با سرپرستی «فرشید غریب‏نژاد» شرکت دارد. بیش از دو ماه است که این گروه، برای آمادگی در کنسرت تمرین می‌کنند. به محل تمرین، سالن «رودکی» واقع در تالار«وحدت» رفته‌ام و با مختاباد گفت‌وگویی کوتاه کرده‌ام. این برنامه‌را این‌جا بشنوید؛ این‌جا بخوانید عکس‌هایی از تمرین کنسرت...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="weblog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<a href="http://zamaaneh.com/saberi/2010/08/post_124.html">«هزینه‌ی اجاره سالن در تهران بیشتر از همه دنیاست‬»</a>

عبدالحسین مختاباد، مدرس موسیقی، آهنگساز و خواننده، مرداد ماه همراه با گروه «رودکی» و«چهل‌دف»، در سالن«میلاد» نمایشگاه بین‌المللی به اجرای کنسرت خواهد پرداخت.

در این کنسرت، علاوه برگروه موسیقی رودکی،گروه «چهل‌دف»نیز با سرپرستی «فرشید غریب‏نژاد» شرکت دارد. بیش از دو ماه است که این گروه، برای آمادگی در کنسرت تمرین می‌کنند.

به محل تمرین، سالن «رودکی» واقع در تالار«وحدت» رفته‌ام و با مختاباد گفت‌وگویی کوتاه کرده‌ام.

این برنامه‌را <a href="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100804_Minoo_Saberi_Mokhtabad_Concert.mp3">این‌جا </a> بشنوید؛ <a href="http://zamaaneh.com/saberi/2010/08/post_124.html">این‌جا</a> بخوانید 

<img src="http://zamaaneh.com/pictures-new/Mokhtabad_Concert%2018.JPG" width=300 />

<strong><a href="http://zamaaneh.com/photography/2010/07/post_1381.html">عکس‌هایی از تمرین کنسرت</a></strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>این کتاب بی‌هویت است</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_786.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.786</id>
   
   <published>2010-04-23T15:06:42Z</published>
   <updated>2010-04-23T15:20:15Z</updated>
   
   <summary>گفت‌وگو با پوران فرخ‌زاد و مهین خدیوی در خبرها آمده بود کتاب «شعر شاعران ایران و جهان» هم‌زمان با نخستین همایش شاعران در تهران، اصفهان و شیراز منتشر شد. هنوز معلوم نیست نام کدام شاعر ایرانی در این کتاب آمده اما آن‌چه مشخص است در این کتاب نامی از زنده‌یاد «فروغ فرخ‌زاد» برده نشده است. در نشست خبری، «امیدی» دبیر همایش در پاسخ به کسانی که پرسیده بودند چرا نام فروغ فرخ‌زاد از این کتاب حذف شده پاسخ داد: «ما یک دیپلماسی فرهنگی داریم و یک دیپلماسی دولتی. به همین دلیل نام فروغ فرخزاد گرچه در میان مخاطبان شعر شناخته شده اما به دلایل مختلفی در این کتاب نیامده است. حتی نام شاعران خارجی با هماهنگی دولت‌های متبوع آن کشورها در این کتاب آمده و کشور ما هم بر همین روال عمل کرده است.» به همین بهانه، ابتدا با «پوران فرخ‌زاد» گفت‌وگو کردم و سپس به سراغ «مهین خدیوی» شاعر معاصر میهن‌مان رفتم و از آن‌ها خواستم دیدگاه‌شان را پیرامون این حرکت بیان کنند. این برنامه‌را این‌جا بشنوید؛ این‌جا بخوانید...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="weblog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<strong><a href="http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_123.html">گفت‌وگو با پوران فرخ‌زاد و مهین خدیوی</a>
</strong>
در خبرها آمده بود کتاب «شعر شاعران ایران و جهان» هم‌زمان با نخستین همایش شاعران در تهران، اصفهان و شیراز منتشر شد. هنوز معلوم نیست نام کدام شاعر ایرانی در این کتاب آمده اما آن‌چه مشخص است در این کتاب نامی از زنده‌یاد «فروغ فرخ‌زاد» برده نشده است.

در نشست خبری، «امیدی» دبیر همایش در پاسخ به کسانی که پرسیده بودند چرا نام فروغ فرخ‌زاد از این کتاب حذف شده پاسخ داد:

«ما یک دیپلماسی فرهنگی داریم و یک دیپلماسی دولتی. به همین دلیل نام فروغ فرخزاد گرچه در میان مخاطبان شعر شناخته شده اما به دلایل مختلفی در این کتاب نیامده است. حتی نام شاعران خارجی با هماهنگی دولت‌های متبوع آن کشورها در این کتاب آمده و کشور ما هم بر همین روال عمل کرده است.»
به همین بهانه، ابتدا با «پوران فرخ‌زاد» گفت‌وگو کردم و سپس به سراغ «مهین خدیوی» شاعر معاصر میهن‌مان رفتم و از آن‌ها خواستم دیدگاه‌شان را پیرامون این حرکت بیان کنند.
<strong>
این برنامه‌را <a href="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100422_Minoo_Saberi_Foroogh_Khadivi_Pooran.mp3">این‌جا </a> بشنوید؛<a href="http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_123.html"> این‌جا</a> بخوانید
</strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_785.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.785</id>
   
   <published>2010-04-18T17:22:21Z</published>
   <updated>2010-04-18T17:25:46Z</updated>
   
   <summary>گربه‌ای بعد از 6 هفته بی غذایی...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="links" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<a href="http://amiryeh.blogspot.com/2010/04/blog-post_13.html"><strong>گربه‌ای بعد از 6 هفته بی غذایی</strong></a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_784.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.784</id>
   
   <published>2010-04-18T17:20:06Z</published>
   <updated>2010-04-18T17:22:10Z</updated>
   
   <summary>سوپر استار جدید آلمان...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="links" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<a href="http://gayagizi.blogspot.com/2010/04/blog-post_18.html"><strong>سوپر استار جدید آلمان</strong></a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_783.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.783</id>
   
   <published>2010-04-18T17:16:48Z</published>
   <updated>2010-04-18T17:19:16Z</updated>
   
   <summary>سوز سرد سکوت در مجمع‌الجزایر وبلاگستان...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="links" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<a href="http://www.borjian.info/2010/04/blog-post_18.html"><strong>سوز سرد سکوت در مجمع‌الجزایر وبلاگستان</strong></a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گفت​وگو با دکتر ناصر کرمی درباره​ی ساخت جاده در جنگل ابر</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_782.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.782</id>
   
   <published>2010-04-18T15:55:01Z</published>
   <updated>2010-04-18T16:02:29Z</updated>
   
   <summary>هدف احداث «جاده‌ی ابر» تجاری است، نه عمرانی صحبت​های اخیر دکتر محمدی​زاده، رئیس سازمان محیط زیست، حاکی از آن بود که تلاش‌های فعالان محیط زیست و علاقه​مندان طبیعت برای جلوگیری از احداث جاده در دل جنگل ابر بی​نتیجه ماند و به​زودی این جاده ساخته خواهد شد. جنگل ابر یکی از مناطق بسیار زیبای طبیعت ایران در استان سمنان است که در مسير جاده شاهرود به آزادشهر استان گلستان و در روستای ابر قرار دارد . با دکتر ناصر کرمی، در این باره گفت​وگو کردم: این برنامه‌را این‌جا بشنوید؛ این‌جا بخوانید...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="weblog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<a href="http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_122.html"><strong>هدف احداث «جاده‌ی ابر» تجاری است، نه عمرانی</strong></a>

صحبت​های اخیر دکتر محمدی​زاده، رئیس سازمان محیط زیست، حاکی از آن بود که تلاش‌های فعالان محیط زیست و علاقه​مندان طبیعت برای جلوگیری از احداث جاده در دل جنگل ابر بی​نتیجه ماند و به​زودی این جاده ساخته خواهد شد.

<img src="http://zamaaneh.com/pictures-new/jangale%20abr05.jpg" width=300 />

جنگل ابر یکی از مناطق بسیار زیبای طبیعت ایران در استان سمنان است که در مسير جاده شاهرود به آزادشهر استان گلستان و در روستای ابر قرار دارد .

با دکتر ناصر کرمی، در این باره گفت​وگو کردم:
<strong>
این برنامه‌را<a href="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100415_Minoo_Saberi_Abr_Karami.mp3"> این‌جا </a> بشنوید؛ <a href="http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_122.html">این‌جا </a>بخوانید</strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>شاتسی؛ فانوس خانه‌ی ناخدا را روشن نگاه داشت</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_781.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.781</id>
   
   <published>2010-04-15T14:24:35Z</published>
   <updated>2010-04-15T18:10:31Z</updated>
   
   <summary>شبی که خبر درگذشت ناخدا را در فیس بوک دخترهمسایه خواندم و بعد در فیس بوک و وبلاگ جناب علی‌محمدی؛ تنها جمله‌ای که قادر بودم بگویم این بود: باورم نمی‌شه! اصولآ در چنین مواقعی نمی‌دانم به بازماندگان چه بگویم که تسلای دل‌شان باشد. خودم هم روزهای اول در همان ناباوری با خودم کلنجار می‌روم که این واقعیت را بپذیرم. حتی وقتی برادرم جوان‌مرگ شد تا ساعاتی نه اشک می‌ریختم و نه می‌دانستم چه بلایی به سرم آمده؛ سعی می‌کردم خانواده‌ام را آرام کنم... پذیرفتن مرگ زودهنگام ناخدا برای‌ام دشوار بود. ناخدا خیلی زود رفت! خیلی! امروز با نامه‌ی پراحساس همسر ناخدا «شاتسی» بغض‌ام ترکید. یاد روزهای خوشی افتادم که وبلاگ‌شهر حال و هوای دیگری داشت و من هم حال و هوای دیگری. یادم نمی‌آید چه زمانی با ناخدا آشنا شدم اما خوب به یاد دارم زمانی که ترانه‌ای از عبدالحلیم حافظ در وبلاگم گذاشتم ناخدا به وجد آمد و او هم پستی نوشت و ترانه‌ی دیگر از عبدالحلیم در وبلاگش گذاشت و این آغاز دوستی من ناخدا شد....</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="weblog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[شبی که خبر درگذشت ناخدا را در فیس بوک <a href="http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/">دخترهمسایه</a> خواندم و بعد در فیس بوک و <a href="http://mebaily.com/">وبلاگ جناب علی‌محمدی</a>؛ تنها جمله‌ای که قادر بودم بگویم این بود: باورم نمی‌شه!
اصولآ در چنین مواقعی نمی‌دانم به بازماندگان چه بگویم که تسلای دل‌شان باشد. خودم هم روزهای اول در همان ناباوری با خودم کلنجار می‌روم که این واقعیت را بپذیرم. حتی وقتی برادرم جوان‌مرگ شد تا ساعاتی نه اشک می‌ریختم و نه می‌دانستم چه بلایی به سرم آمده؛ سعی می‌کردم خانواده‌ام را آرام کنم...

پذیرفتن مرگ زودهنگام ناخدا برای‌ام دشوار بود.<a href="http://maidaf.blogspot.com/"> ناخدا </a>خیلی زود رفت! خیلی!
امروز با<a href="http://darvishpour.blogspot.com/2010/04/blog-post_14.html"> نامه‌ی پراحساس همسر ناخدا «شاتسی»</a> بغض‌ام ترکید. یاد روزهای خوشی افتادم که وبلاگ‌شهر حال و هوای دیگری داشت و من هم حال و هوای دیگری.
یادم نمی‌آید چه زمانی با ناخدا آشنا شدم اما خوب به یاد دارم زمانی که ترانه‌ای از <a href="http://www.7alim.com/">عبدالحلیم حافظ </a>در وبلاگم گذاشتم <a href="http://midaf.blogfa.com/post-116.aspx">ناخدا به وجد آمد و او هم پستی نوشت و ترانه‌ی دیگر از عبدالحلیم در وبلاگش گذاشت</a> و این آغاز دوستی من ناخدا شد.

<img src="http://3.bp.blogspot.com/_SIoTwAKu_e4/S8ZrJ6gfbuI/AAAAAAAAA30/SktQzI4Oim4/S240/9.jpg" width=300 />]]>
      <![CDATA[ آن‌زمان که با اسم مستعار «راوی» می‌نوشتم ناخدا جمله‌ای گفت که خیلی به دلم نشست! گفت
 «وقتی نوشته‌های راوی را می‌خوانم احساس می‌کنم خواهرم روبرویم نشسته و سر و دستش را تکان می‌دهد و برایم تعریف می‌کند». 

وقتی به ناخدا گفتم من هم 7 سال در زادگاه‌ات زندگی کردم و دخترم 7 سال از کودکی‌اش  بوشهر زندگی کرده؛ چنان کودکانه ذوق می‌کرد که یکی را پیدا کرده که از کوچه و خیابان‌های بوشهر خاطره دارد. از آن پس در انتهای کامنت و نامه‌هاش می‌نوشت «به؛ صدف؛ هم‌شهری من سلام برسون».

آن‌زمان که وبلاگ‌شهر مثل حالا نبود. آن زمان که بیم و هراس خیلی کم‌تر از امروز بود و هر کدام عقایدمان را بیان می‌کردیم و اعتراض‌هامان را در وبلاگ‌هامان بازگو می‌کردیم. آن زمان که وبلاگ‌شهر برای‌مان زندگی بود و من هم در هر پست ترانه‌ای به یکی از خوانندگان وبلاگم هدیه می‌کردم؛ وقتی <a href="http://maidaf.blogspot.com/2006/11/blog-post_16.html">قصه‌ی عشق ناخدا و همسر نازنین‌اش «شاتسی»</a> را خواندم؛ <a href="http://www.aavang.ir/weblog/2006/12/posts_116.html">ترانه‌ای به همسر ناخدا هدیه کردم</a>:
<a href="http://www.aavang.ir/filez/Ahdiehwww.aavang.ir.wma">
تو خدا منی ناخدا
به امید توام به‌خدا</a>
...
آن روزها هرگز فکر نمی‌کردم که روزی شاتسی به جمع وبلاگ‌نویسان بیاید و با <a href="http://darvishpour.blogspot.com/2010/04/blog-post_14.html">این نامه‌ی زیبا </a>چشمان همه‌مان را تر کند!

این‌که ناخدا؛ ناخدایی که در زندگی هیچ کم و کسری نداشت؛ <a href="http://darvishpour.blogspot.com/2010/04/blog-post.html">آخرین جمله‌ای که به زبان آورده و چشم فروبسته خطاب به وبلاگ‌نویسان بوده </a>می‌تواند پیغام مهمی برای همه‌ی ما باشد!

در پایان به شاتسی و دیگر عزیران ناخدا تسلیت می‌گویم و امیدوارم برای این خانواده؛ شادی بزرگی از راه برسد تا اندوه این هجران را کمی از یاد ببرند.

شاتسی جان دوستت داریم. تو با نوشتن این نامه خطاب به وبلاگ‌نویسان؛ انگار فانوس خانه‌ی ناخدا را روشن نگاه داشتی.]]>
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گفت‌وگو با دکتر محمدعلی دادخواه در باره‌ی کتاب نوروز و فلسفه‌ی هفت‌سین</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_780.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.780</id>
   
   <published>2010-04-10T18:08:57Z</published>
   <updated>2010-04-10T18:18:03Z</updated>
   
   <summary>حقوق باید از کوچه‌ی اخلاق بگذرد کتاب«نوروز و فلسفه‌ی هفت‌سین» نوشته‌ی دکتر محمدعلی دادخواه برای نهمین‌بار تجدید چاپ شدو قرار است چاپ دهم این کتاب هم به‌زودی آغاز شود. این استقبال بی‌نظیر از سوی مردم باعث شد تا به سراغ دکتر دادخواه بروم و با وی به گفت‌وگو بنشینم. گفت‌وگویی که علاوه بر موضوعات مربوط به کتاب؛ فعالیت‌های فرهنگی دکتر دادخواه را هم دربرگرفت. واقعیت این است که برای من بسیار جالب بود که یک حقوق‌دان بسیار فعال؛ به موازات کارهای حقوقی‌ای که انجام می‌دهد در فعالیت‌های فرهنگی گوناگون نیز شرکت می‌کند و با تمام قوا سعی دارد در حفظ میراث فرهنگی این مرز و بوم تلاش کند. دکتر محمد علی دادخواه؛ حقوق‌دان، نویسنده و فعال فرهنگی در سال ۱۳۳۰ در اصفهان به‌دنیا آمد. بعد از فراگرفتن کمی تحصیلات قدیمه؛ به دلایلی نتوانست درس بخواند و در کارخانه‌ی گل‌بافت اصفهان به کارگری مشغول شد. پس از مدتی، به همت رئیس وقت کارخانه‌ی گل‌بافت آقای «نوری» امکان ادامه تحصیل محمدعلی دادخواه فراهم می‌شود و سپس وارد دانشکده‌ی حقوق می‌شود. بعد از آن فوق لیسانس حقوق بین‌الملل گرفته و بعد از مدتی پذیرش دکترای حقوق بشر می‌گیرد. این برنامه‌را این‌جا بشنوید؛ این‌جا بخوانید...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="weblog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<a href="http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_121.html"><strong>حقوق باید از کوچه‌ی اخلاق بگذرد</strong></a>

کتاب«نوروز و فلسفه‌ی هفت‌سین» نوشته‌ی دکتر محمدعلی دادخواه برای نهمین‌بار تجدید چاپ شدو قرار است چاپ دهم این کتاب هم به‌زودی آغاز شود.

این استقبال بی‌نظیر از سوی مردم باعث شد تا به سراغ دکتر دادخواه بروم و با وی به گفت‌وگو بنشینم. گفت‌وگویی که علاوه بر موضوعات مربوط به کتاب؛ فعالیت‌های فرهنگی دکتر دادخواه را هم دربرگرفت.

واقعیت این است که برای من بسیار جالب بود که یک حقوق‌دان بسیار فعال؛ به موازات کارهای حقوقی‌ای که انجام می‌دهد در فعالیت‌های فرهنگی گوناگون نیز شرکت می‌کند و با تمام قوا سعی دارد در حفظ میراث فرهنگی این مرز و بوم تلاش کند.

<img src="http://zamaaneh.com/pictures-new/MohamadAli-Dadkhah-1.JPG" width=300 />

دکتر محمد علی دادخواه؛ حقوق‌دان، نویسنده و فعال فرهنگی در سال ۱۳۳۰ در اصفهان به‌دنیا آمد. بعد از فراگرفتن کمی تحصیلات قدیمه؛ به دلایلی نتوانست درس بخواند و در کارخانه‌ی گل‌بافت اصفهان به کارگری مشغول شد. پس از مدتی، به همت رئیس وقت کارخانه‌ی گل‌بافت آقای «نوری» امکان ادامه تحصیل محمدعلی دادخواه فراهم می‌شود و سپس وارد دانشکده‌ی حقوق می‌شود. بعد از آن فوق لیسانس حقوق بین‌الملل گرفته و بعد از مدتی پذیرش دکترای حقوق بشر می‌گیرد.
<strong>
این برنامه‌را <a href="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100410_Minoo_Saberi_Dadkhah_Ketab.mp3">این‌جا</a> بشنوید؛<a href="http://zamaaneh.com/saberi/2010/04/post_121.html"> این‌جا</a> بخوانید</strong>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>با کمال تاسف ناخدا از میان ما رفت!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_779.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.779</id>
   
   <published>2010-04-08T15:07:48Z</published>
   <updated>2010-04-08T16:46:59Z</updated>
   
   <summary> با کمال تاسف ناخدا از میان ما رفت! فرهاد حیرانی نوشته: ناخدای محبوب وبلاگستان هم ما را تنها گذاشت ، گویی غم اسارت وطن بر امید به رهایی آن چیره گشت . پس از تحویل سال ، به رسم هر ساله برای عرض ادب و تبریک سال نو به او زنگ زدم اما پاسخی دریافت نکردم . روز بعد و روزهای بعد هم چنین بود تلاش بی حاصل من . بخود می گفتم حتمن به سفر رفته تا خستگی ناشی از دوره طولانی بیماری و تحمل درد را تسکین بخشد . ده روز گذشت و علیرغم تماس های هروزه تلفنی ، پیامها در وبلاگ و صفحه فیس بوک و ای میلها ، خبری از ناخدایمان نشد . کم کم نگران شدم که میدانستم محال ست ناخدا پیامی را بی پاسخ بگذارد و هفته ای بگذرد و با هم صحبت نکنیم ....</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="weblog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[
<img src="http://4.bp.blogspot.com/_SIoTwAKu_e4/S7226tL-PkI/AAAAAAAAA3U/CW0SJdU1Mis/s1600/n1019433696_30315241_6205407.jpg" width=300 />

با کمال تاسف<a href="http://maidaf.blogspot.com/"> ناخدا</a> از میان ما رفت!

<strong>فرهاد حیرانی نوشته:</strong>

<a href="http://farhadheyrani.blogspot.com/2010/04/blog-post_9197.html">ناخدای محبوب وبلاگستان هم ما را تنها گذاشت ، گویی غم اسارت وطن بر امید به رهایی آن چیره گشت .
پس از تحویل سال ، به رسم هر ساله برای عرض ادب و تبریک سال نو به او زنگ زدم اما پاسخی دریافت نکردم . روز بعد و روزهای بعد هم چنین بود تلاش بی حاصل من . بخود می گفتم حتمن به سفر رفته تا خستگی ناشی از دوره طولانی بیماری و تحمل درد را تسکین بخشد . ده روز گذشت و علیرغم تماس های هروزه تلفنی ، پیامها در وبلاگ و صفحه فیس بوک و ای میلها ، خبری از ناخدایمان نشد .
کم کم نگران شدم که میدانستم محال ست ناخدا پیامی را بی پاسخ بگذارد و هفته ای بگذرد و با هم صحبت نکنیم .</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>لطفاً از مهار بیابان‌زایی حمایت کنید!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_778.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.778</id>
   
   <published>2010-04-05T13:15:41Z</published>
   <updated>2010-04-05T13:18:22Z</updated>
   
   <summary>این درخواست کمک را جدی بگیرید و از تنها وبلاگ ایرانی حاضر در بزرگترین رقابت بین‌المللی بین وبلاگ‌های محیط زیستی جهان حمایت کنید. ماجرا از این قرار است که در مسابقات بین‌المللی وبلاگ‌های برتر جهان که امسال ششمین دوره‌ی آن توسط سرویس جهانی دویچه وله – صدای آلمان – و همکاری بسیاری از رسانه‌های مشهور و معتبر جهان برگزار می‌شود، در مجموع ۸۳۰۰ وبلاگ در رقابت پذیرفته شدند که در نهایت، از جمع آنها، ۱۸۷ وبلاگ توانستند به مرحله‌ی نهایی مسابقه که از ۲۴ اسفند سال گذشته (۱۵ مارس) شروع شده، برسند. خوشبختانه در حوزه محیط زیست هم، وبلاگ مهار بیابان زایی یکی از ۱۱ وبلاگ برگزیده این بخش است که به همراه ۱۰ وبلاگ دیگر از ۱۰ کشور جهان تا ۱۴ آوریل (۲۵ فروردین ماه جاری) فرصت دارد تا در نظرسنجی جهانی و مردمی این مسابقه بخت خویش را بیازماید....</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="weblog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<a href="http://biaban.darvish.info/archives/4568">این درخواست کمک را جدی بگیرید و از تنها وبلاگ ایرانی حاضر در بزرگترین رقابت بین‌المللی بین وبلاگ‌های محیط زیستی جهان حمایت کنید.
    ماجرا از این قرار است که در مسابقات بین‌المللی وبلاگ‌های برتر جهان که امسال ششمین دوره‌ی آن توسط سرویس جهانی دویچه وله – صدای آلمان – و همکاری بسیاری از رسانه‌های مشهور و معتبر جهان برگزار می‌شود، در مجموع ۸۳۰۰ وبلاگ در رقابت پذیرفته شدند که در نهایت، از جمع آنها، ۱۸۷ وبلاگ توانستند به مرحله‌ی نهایی مسابقه که از ۲۴ اسفند سال گذشته (۱۵ مارس) شروع شده، برسند.
    خوشبختانه در حوزه محیط زیست هم، وبلاگ مهار بیابان زایی یکی از ۱۱ وبلاگ برگزیده این بخش است که به همراه ۱۰ وبلاگ دیگر از ۱۰ کشور جهان تا ۱۴ آوریل (۲۵ فروردین ماه جاری) فرصت دارد تا در نظرسنجی جهانی و مردمی این مسابقه بخت خویش را بیازماید.</a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>یا مادر آهو!</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_775.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.775</id>
   
   <published>2010-04-04T17:25:31Z</published>
   <updated>2010-04-04T17:27:21Z</updated>
   
   <summary></summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="weblog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<img src="http://www.aavang.ir/Pic/Ahoo.JPG" width=300 />]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_774.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.774</id>
   
   <published>2010-04-04T15:45:20Z</published>
   <updated>2010-04-04T15:55:03Z</updated>
   
   <summary>حیات وحش ایران، مظلومتر و بی پناهتر از همیشه...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="links" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<a href="http://www.aebadi.com/?p=440"><strong>حیات وحش ایران، مظلومتر و بی پناهتر از همیشه</strong></a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title></title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/04/posts_773.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.773</id>
   
   <published>2010-04-04T15:33:04Z</published>
   <updated>2010-04-04T17:33:52Z</updated>
   
   <summary>آسیب‌شناسی خلق و خوی ایرانیان؛ گفتگو با دکتر کاتوزیان...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="links" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<a href="http://www.rahesabz.net/story/12631/"><strong>آسیب‌شناسی خلق و خوی ایرانیان؛ گفتگو با دکتر کاتوزیان</strong></a>]]>
      
   </content>
</entry>
<entry>
   <title>گفت‌وگو با دکتر اسماعیل کهرم و دکتر مرتضی خداقلی، پیرامون تخریب طبیعت در روز سیزده‌به‌در</title>
   <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aavang.ir/weblog/2010/03/posts_772.html" />
   <id>tag:www.aavang.ir,2010:/weblog//1.772</id>
   
   <published>2010-03-31T16:40:57Z</published>
   <updated>2010-03-31T17:16:55Z</updated>
   
   <summary>چند توصیه برای رفتن به دامان طبیعت هزاران سال است که ما ایرانیان در روز ۱۳ فروردین، روز طبیعت، به دل طبیعت می‌رویم و از هوای سالم و فضای پرنشاط مناطق طبیعی و زمزمه‌های نهرها و آبشارها بهره می‌بریم و خودمان را آماده می‌کنیم تا پس از گذرندان یک روز پرنشاط، سال کاری خودمان را آغاز کنیم. اما در این روز طبیعت ما، در اثر سهل‌انگاری برخی از هم‌وطنان آسیب‌های جدی‌ای می‌بیند که برخی از این آسیب‌ها جبران‌ناپذیر است! به قول دکتر «کهرم» طبیعت همه این آسیب‌ها را از ما می‌پذیرد اما به وقت‌اش تلافی می‌کند! به همین مناسبت با دو تن از متخصصان در زمینه‌ی محیط زیست گفت‌وگو کرده‌ام. ابتدا پای صحبت‌های دکتر «اسماعیل کهرم» استاد دانشگاه و متخصص محیط زیست می‌نشینیم و سپس از دکتر «مرتضی خداقلی» مدیر پایگاه خشک‌سالی استان اصفهان، توصیه‌هایی در مورد آداب رفتن به سیزده‌به‌در می‌شنویم. دکتر مرتضی خداقلی در سال‌های گذشته دو سال به عنوان محقق نمونه‌ی کشوری در زمینه‌ی محیط زیست انتخاب شده‌اند. این برنامه‌را این‌جا بشنوید؛ این‌جا بخوانید...</summary>
   <author>
      <name>مینو</name>
      
   </author>
         <category term="weblog" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
   
   
   <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://www.aavang.ir/weblog/">
      <![CDATA[<a href="http://zamaaneh.com/saberi/2010/03/post_120.html"><strong>چند توصیه برای رفتن به دامان طبیعت</strong></a>

هزاران سال است که ما ایرانیان در روز ۱۳ فروردین، روز طبیعت، به دل طبیعت می‌رویم و از هوای سالم و فضای پرنشاط مناطق طبیعی و زمزمه‌های نهرها و آبشارها بهره می‌بریم و خودمان را آماده می‌کنیم تا پس از گذرندان یک روز پرنشاط، سال کاری خودمان را آغاز کنیم. اما در این روز طبیعت ما، در اثر سهل‌انگاری برخی از هم‌وطنان آسیب‌های جدی‌ای می‌بیند که برخی از این آسیب‌ها جبران‌ناپذیر است!

به قول دکتر «کهرم» طبیعت همه این آسیب‌ها را از ما می‌پذیرد اما به وقت‌اش تلافی می‌کند!

<img src="http://zamaaneh.com/pictures-new/2wlscue.jpg" width=300 />

به همین مناسبت با دو تن از متخصصان در زمینه‌ی محیط زیست گفت‌وگو کرده‌ام. ابتدا پای صحبت‌های دکتر «اسماعیل کهرم» استاد دانشگاه و متخصص محیط زیست می‌نشینیم و سپس از دکتر «مرتضی خداقلی» مدیر پایگاه خشک‌سالی استان اصفهان، توصیه‌هایی در مورد آداب رفتن به سیزده‌به‌در می‌شنویم. دکتر مرتضی خداقلی در سال‌های گذشته دو سال به عنوان محقق نمونه‌ی کشوری در زمینه‌ی محیط زیست انتخاب شده‌اند.
<strong>
این برنامه‌را <a href="http://www.zamahang.com/podcast/2010/20100331_Minoo_Saberi_13_Farvardin.mp3">این‌جا </a>بشنوید؛<a href="http://zamaaneh.com/saberi/2010/03/post_120.html"> این‌جا</a> بخوانید</strong>]]>
      
   </content>
</entry>

</feed>
