خبر مشکوک ترانه موسوی
بیش از دو ماه است که خبر شهادت شخصی با نام «ترانه موسوی» منتشر شده و اتفاقآ نام و عکس این شخص، پر آوازه تر از نام بسیاری از شهدای جنبش گشته است.
بسیارند هموطنانی که نام شهدایی چون شهید «بهزاد مهاجر» (دایی ِ نیما نامداری) را نشنیدهاند و عکس جنازهی منجمد شدهاش که دیدنش تن هر انسانی را به لرزه در میآورد را ندیدهاند اما هم با نام ترانه موسوی آشنا هستند و هم عکس او را دیدهاند.
میخواهم برایتان از چگونگی شکل گیری این خبر که از آغاز شاهدش بودم بنویسم. این نوشتهها از ما میماند و ما رفتنی هستیم، خوشبختانه گذر زمان بهترین داور است و روزی حقایق آشکارا خواهد شد آنچنان که چندی قبل گفتم بعد از سالهای سال یکی مانند اکبر گنجی پیدا میشود تا بگوید ما دروغ میگفتیم.
من اینها را برای افرادی مینویسم که دنبال واقعیت هستند و میخواهند آن روی سکه را هم ببینند. توضیح دادن برای افرادی که به دلایلی سعی دارند این جور خبرها را واقعی جلوه دهند سودی ندارد و حتی اگر روزی صاحب آن عکس پیدا شود و بگوید من زندهام و این خبر شایعه بوده خواهند گفت:
او را تحت فشار گذاشتهاند، او شهید شده اما انکار میکند! مصداق همان جوک معروفی است که آیتالله صانعی در آن سخنرانی جنجالی تعریف کرد.
بهتر است گام به گام پیش برویم و با استناد به خبرهایی که به این موضوع اختصاص دارد جلو برویم و خودتان بخوانید و قضاوت کنید اما مختصرآ بگویم تا کنون چه اطلاعاتی از ترانه موسوی و نحوهی شهادتش به ما داده شده.
در اصل این خبر، به طور همزمان (با فاصلهی یکی دو ساعت) از دو وبلاگ تازه تاسیس که صاحبان وبلاگ هم ناشناس هستند منتشر شد وبلاگ زیر زمین و وبلاگ چریک آنلاین و سپس از طریق سایت بالاترین این خبر به گوش همه رسید و پس از مدتی دوستان ترانه از روی لطف وبلاگی برای ترانه میسازند که همان خزعبلات را تکرار میکند.
آنچه این وبلاگها، در بارهی ترانه موسوی نوشتند و ما میدانیم، این است که ترانه موسوی دختری زیبا و قد بلند است با چشمانی سبز و کفش پاشنه بلند. او لباسهایی به رنگ سبز زیاد داشته اما رنگ آبی، رنگ مورد علاقهاش بوده متولد سال 60 است و موهایش روز دستگیری مدل افریقایی بافته شده، این دختر در اطراف مسجد قبا دستگیر و در حالی که مانتو سبز بر تن و شال سبز بر سر داشته توسط ماموران برای بازجویی به داخل اتومبیل برده شده و چون او دختر زیبایی بوده مدت زمان باز جوییاش از دیگر دستگیر شدگان طولانیتر بوده و...
بعد از چند روز شخص ناشناسی با خانوادهی ترانه تماس میگیرد و اظهار میکند ترانه در اثر تصادف با اتومبیل مقعد و رحماش پاره شده (مقعد چطوری در اثر تصادف پاره میشود!؟) و در بیمارستان امام خمینی کرج بستری است. خانواده ترانه به بیمارستان مراجعه میکنند و اثری از دخترشان پیدا نمیکنند و...
اولین لینکی که در این باره در سایت بالاترین منتشر شد به دلیل اعتراض چند نفر از شاهدان که پی به غیر واقعی بودن این خبر برده بودیم پس از ساعاتی، توسط مدیران بالاترین حذف شد. اما این لینک برای افرادی که به آن امتیاز و یا نظر داده بودند همچنان قابل رویت است من تصویری از آن لینک را خدمت شما ارائه میدهم تا خود ببینید. با یک کلیک روی عکس تصویر را واضح ببینید.
عکس از لینک حذف شده و در واقع آغاز این ماجرا
تیتر این خبر:
يکي از بازداشتشدگان تجمع مسجد قبا به بهانه تصادف و پارگي رحم در بيمارستان بستريست+عکس
این اولین خبری بود که منتشر شد همانطور که گفتم، از یک وبلاگ تازه تاسیس و آنطور که از شواهدش پیداست اصلا انگار برای انتشار همین خبر ساخته شده بود. یک وبلاگ ساده که هر شخصی میتواند با چند کلیک بسازد.
البته واضح است که در سه ماه گذشته تعریف منبع موثق برای همه تغییر کرد اما این منابع بی نام و نشان و شخصی، فقط برای خبر اولیه قابل قبول بود و عموماً تمام اخبار بعد از انتشار در وبلاگها و توئیتر و ... بعداً با تحقیق افراد و وبسایتهای معتبر تر تکمیل و تایید شدند یا اینکه کذب بودنشان مشخص شد. اما این که خبری برای ماهها فقط توسط یکی دو تا وبلاگ منتشر شوند و تمام وبسایت ها فقط به تکرار آن بپردازند بی آنکه به منبع دیگری برای تکمیل خبر دسترسی داشته باشند عجیب و غیر قابل قبول است.
آن روز، من که داشتم لینک های تازه بالاترین را میخواندم با خواندن این خبر و دیدن عکس آن دختر خیلی منقلب شدم و بی اینکه امتیاز منفی یا مثبت بدهم در بخش نظرات نوشتم:
«این گزارش از آن گزارشهاییست که نه میشود بگوییم امیدوارم صحت داشته باشد و نه میتوان گفت امیدوارم شایعه بوده باشد.
قصد جسارت به لینک دهنده ندارم اما احتمال اینرا هم بدهیم که هستند آدمهای شروری که برای بی آبرو کردن و تسویه حساب شخصی دست به چنین کارهایی میزنند.
مملکت هم که صاحب ندارد.
چندی قبل شخصی هم در «اورکات» و هم در همین «بالاترین» اکانتهایی به نام دختر من باز کرده بود و تعدادی از تصاویر دخترم (که در سایتاش موجود بود) را در کنار تعدادی تصاویر زننده در پروفایل قلابیاش قرار داده بود.
که البته این مسئله با اقدام سریع مدیریت بالاترین و همچنین اورکات ناکام ماند و اکانت آن شخص را بستند.
به عکس این دختر که نگاه میکنم تنم میلرزد...»
این بود اولین برخورد من با این خبر.
دقایقی بعد از خواندن خبر، نظراتی که کاربران بالاترین نوشته بودند را خواندم و دیدم افراد نکته سنجی متوجه شدهاند که هم در وبلاگ و هم در خبری که در بالاترین منعکس شده بود تاریخ با روز واقعه همخوانی ندارد و گفته بودند این خبر دروغ است، تجمع در مسجد قبا روز هفتم تیر بوده در حالیکه اینها نوشتهاند بیست و هفتم خرداد...
لینک دهنده که همان نویسندهی وبلاگ مذکور باشد در پاسخ به اعتراض کاربران چنین نوشت:
«دوستان عزيز وبلاگ مورد نظر تاريخ 27 خرداد را اصلاح کرد و به هفتم تير تغيير داده است اما امکان تصحيح با توجه به گذشت زمان براي بنده وجود ندارد. پوزش مي خواهم که بنده متوجه نشدم و در حين ارسال اصلاح نکردم.»
این نکتهای بود شک برانگیز و با بحثی که در بالاترین در گرفت و دقت بیشتر بر اصل خبر و چگونگی انتشارش باعث شد موضوع را دقیقتر بررسی کنم و به اصل خبر کاملا مشکوک شوم و رای منفی به لینک بدهم( با نام کاربری "آونگ" که در عکس مشاهده می کنید).
با بحثها و امتیازهای منفیای که این لینک گرفت خود لینک دهنده هم احساس کرد که این خبر لوث شده و همان امتیازهای منفی و نظرات مخالف باعث میشود نظر دیگر خوانندگان را جلب کند، سکوت کرد.
ساعتی بعد لینک دیگری با همین مضمون در بالاترین منتشر شد (آن هم در یک وبلاگ تازه تاسیس دیگر) و اتفاقا همان شخص لینک دهنده (اولین خبر) جزو نفرات اولی بود که به لینک دوم رای مثبت داد. برخی از کاربران به لینک دهنده اعتراض کردند که شما عینآ همان مطلب را در وبلاگ دیگری کپی پیست کردهاید و لینک دادهاید و... باز هم آنجا بحث بالا گرفت.
اصل قضیه مشکوک بود و نحوهی خبر رسانی مشکوک تر.
قصهای که به طرز ناشیانهای سر هم بندی شده بی اینکه اطلاعات درستی از این شخص به خواننده بدهد سعی در رمانتیک کردن فضا و باقی قضایای مضحکی که در اینجا عنوان شده است.
از شما میپرسم
آیا پدر و مادری که به قول نگارنده، تنها یک فرزند دارند و آن هم «ترانه موسوی» است میترسند چه چیزی را از دست بدهند که حاضر نیستند در باره کشته شدن تنها فرزندشان حرف بزنند؟
به گفتهی مخبر، این خبر را دوست صمیمی ترانه به آنها داده است، کدام دوست صمیمیای است که هیچ عکسی جز این عکس پرسنلی از دوستش (ترانه) ندارد و هیچ رد قابل توجهی برای شناسایی ترانه نمیدهد؟
کدام یک از شهدای جنبش اول عکس شخصی شان منتشر شد و بعد با خانوادههاشان تماس گرفته شد؟
آیا این دوست ترانه که ادعا میکند خانواده ترانه حاضر نیستند در این باره کلامی حرف بزنند به چه حقی به خودش اجازه داد عکس او را منتشر کند؟
این فرد هوچیگر کیست که عالم و آدم را به هم ریخته بی اینکه اطلاعاتی با پایه و بنیاد به خوانندگان این خبر بدهد؟
رنگ سبز به طور مسخرهای در این خبر به چشم میخورد (گویا طرف سوراخ دعا را پیدا کرده)
حتی نامی که برای این دختر انتخاب کردهاند جهت دار و با منظور است! «موسوی!»
من شک دارم که اصلا صاحب این عکس، نامش ترانه موسوی باشد.
همان روز، یعنی پس از ساعاتی که این خبر منتشر شد سایتها و وبلاگهای بسیاری در ظرف کوتاه ترین مدت بیشترین انعکاس را به این خبر اختصاص دادند و به هر سایتی (حتی سایتهای معتبر) سر میزدی، اضافه بر آن چه در آن دو وبلاگ نوشته شده بود چیز دیگری دستگیرت نمیشد و خبر همانی بود که از این دو وبلاگ به بیرون درز کرد.
من ابتدا تصور میکردم شاید این یک تسویه حساب شخصی است که توسط یک آدمی با خصوصیات بچهگانه منتشر شده است بچهای که فرق رحم و واژن را نمیداند و اتفاقا همین نکته باعث شد موضوع پارهگی رحم به شکنجههای دیگر اضافه شود!
اما حالا متوجه شدهام که با انتشار این خبر قصد دیگری داشتند که متاسفانه به هدفشان هم رسیدهاند.
چند ساعتی از انتشار اولین خبر و چیزهایی که گفتم نگذشته بود که مطلبی نوشتم تحت این عنوان:
مدیران بالاترین، شما مسئول هستید
و در بالاترین هم لینک دادم. آنجا هم بحثی در گرفت و مدیران بالاترین هم لینک اصلی خبر را حذف کردند اما آن اتفاقی که نباید میافتاد، افتاد و نام ترانه موسوی و قصهاش به همه جای دنیا مخابره شد.
در این اتفاقاتی که افتاد، از دید خودم، اشتباه من در این بود که گفته بودم باید این افراد را تحویل پلیس داد، همین احساسی برخورد کردن من و بکار بردن این جمله باعث شد خیلیها بی آن که بدانند اصل قضیه چه بوده در مقابل من گارد بگیرند و همچنان هم ادامه دارد...
آن روز تعدادی از ما (کاربران بالاترین) اعتراض کردیم و حرفها مان را زدیم و گذشت.
روز بیست و جهارم تیرماه هواپیمای مسافربری در اطراف قزوین سقوط کرد و حالا فرصت خوبی بود برای نگارندهی این قصه که چطور است با انتشار خبری، درگذشت ترانه موسوی را اعلام و درش را بگذاریم تا بویش بلند نشود!؟
خبر پیدا شدن جنازهی سوختهی ترانه موسوی بین کرج، قزوین این بار هم خبر به شکل ابلهانهای منتشر شد.
البته بعد همان خبر کوتاه را دستکاری کردند و جور دیگری جلوه دادند.
چندی بعد خبر دفن شبانهی جنازهی ترانه موسوی را میخوانیم که در یکی از روستاهای شمال او را دفن میکنند بی آنکه خانواده و دوستان ترانه در آنجا حضور یابند! این خبر چگونه به اینها میرسد؟! معلوم نیست!
این جنازه سوخته چطور شناسایی شد؟ کی شناسایی کرد!؟ آیا افراد معمولی بی اینکه به پلیس و اطلاعات و این جور جاها وصل باشند چگونه میتوانند در این کشور درست نقطهای را پیدا کنند که جنازه سوختهای در آن افتاده که متعلق به فرزندشان است؟
اگر این جنازه سوخته شده، توسط ماموران اطلاعات کشف شده چطور خبرش فقط به نویسندهی این دو وبلاگ (که در واقع، هر دو یکی هستند) رسیده؟ خانواده اش که حاضر نبودند با هیچکس در این باره گفت و گو کنند!
این هم گذشت.
بعد از چند روز میخوانیم که پدر ترانه موسوی به علت ناراحتی قلبی فوت کرده است و به گفتهی نویسندهی این وبلاگ تنها فردی که از این خانواده باقی مانده مادر ترانه است که او زنی است قد بلند و چاق و سفید با غبغب برجسته!
اینها شد خبر!؟
ازغبغب مادر ترانه گفتن، شد دلیل اعتبار این خبر؟
چند روزی گذشت و تلویزیون در بخش خبری بیست و سی مصاحبهی مسخرهای را پخش کرد که در آن مدعی بودند ترانه موسوی زنده است و در واقع ترانه موسوی مورد نظر آنها زنده هم هست، آقای کروبی به طریقی پی میبرد که این خبر از پایه و اساس با نیرنگ ساخته شده و گزارشی در این باره میدهد که ما هم میپذیریم. اما این که گزارش تلویزیون از بیخ و بن دروغ و نیرنگ بوده دالّ ِ بر صحت خبری که از چریک آنلاین پخش شد نیست.
من تا این لحظه و با این استنادها خبر مربوط به ترانه موسوی را با دیدهی تردید نگاه میکنم مگر اینکه خبری، ردّی، نشانی غیر از این که در این دو وبلاگ منتشر شده به دستم برسد، خبری که ارزش خبری داشته باشد. حاضرم برای تحقیق و بررسی این خبر وقت بگذارم اما برای شنیدن اینگونه خبرها و این شایعات حاضر نیستم دیگر حتی یک جمله بشنوم.
در حال تحقیق در بارهی مکان دفن این شخص هستم و به محض اینکه اطلاعاتی به دست آوردم در همین وبلاگم آن را بازگو خواهم کرد.
برای من، اینکه خانم رهنورد در نامهای اسم ترانه موسوی را ذکر کردهاند ملاک نیست، اینکه فلان سناتور امریکایی در کنار عکس ترانه موسوی ایستاده ملاک نیست، این که مد شده برخی برای رنگ و لعاب مقالههاشان از نام ترانه موسوی یاد میکنند ملاک نیست. این که برخی از این نام استفاده ابزاری میکند تا لفت و لیسشان چربتر شود ملاک نیست. اینکه خبر مرگ ترانه موسوی از دهان هزاران نفر شنیده میشود ملاک نیست.این ها هیچکدام این خبر مساله دار را موثق نمی کند.
راستی یک سوال؟
چرا برخی در مقالههاشان از شهید «کیانوش آسا» آن جوان برومندی که هم تحصیلات عالیه داشت و هم هنرمند چیره دستی بود و میتوانست در آینده یکی از مفاخر کشورمان باشد نام نمیبرند؟ و یا «مصطفی غنیان» که داور مسابقات اتومبیلرانی بود و یا «محمد کامرانی» که هجده سالش بود و حتماً کلی امید و برنامه برای زندگیاش داشت و یا «علیرضا افتخاری» که خبرنگار بود. «مسعود هاشم زاده»، «یعقوب بروایه» و...
چندین شهید داریم اما چطور شد که نام ترانه موسوی ورد زبان همگان شد؟
تمام اخباری که مربوط به ترانه موسوی هست را یکجا جمع کنید و فرض کنید هیچ عکسی از این خانم منتشر نشده، چقدر اطلاعات صحیح و معقول کسب میکنید؟
به من میگویند تو که پیش از انتخابات برای آقای کروبی تبلیغ میکردی پس باید بپذیری که مرگ ترانه موسوی حقیقت دارد چون آقای کروبی از ترانه موسوی با نام شهید یاد کرده.
درست است من به آقای کروبی رای دادم و اگر انتخابات دوبارهای میبود باز هم به ایشان رای میدادم اما این دلیل نمیشود که چشم و گوش خود را ببندم هرچه ایشان گفت را تایید کنم. دنباله روی و بت ساختن و سجده کردن آن، کار من نیست. من از یک سیاستمدار حمایت کردم و حق نقد کردن و ایراد گرفتن از عملکرد او را همواره برای خودم محفوظ نگه میدارم.
خطاب به برخی افراد که تعدادشان هم اندک است بگویم با زدن برچسب کودتاچی به من چیزی عایدتان نمیشود. شما که دو خط خبر ساختگی خواندید دستتان را روی گوشتان گذاشتید و چشمتان را بستید و فریاد میزنید و دنبال یک متهم در دسترس میگردید که محاکمهاش کنید، بد نیست یادتان باشد که حقیقت شاید همیشه آن چیزی نباشد که خوشایند ماست (چه دردناک که "خوشایند" بالاتر بودن آمار جوانان پرپر شده است)
دوستی میگفت تو از کجا چنین مطمئنی که این خبر شایعهای بیش نیست؟ گفتم از آنجایی که تو بی هیچ مدرک مستندی اصرار داری این خبر صحت دارد. گفت اما من مطمئنم این حکومت با بسیاری افراد چنین رفتاری داشته. گفتم خب بهتر نیست خبرهای مستند را بازگو کنی؟ گفت هر چه این رژیم بی آبروتر شود زودتر سرنگون میشود. به او گفتم
یک میان پردهای قدیمها از تلویزیون پخش میشد که مردی رو به دوربین با هیجان میگفت:
«مردن شما آرزوی ماست» و بلافاصله اتیکتی را رو به دوربین میگرفت که روی آن نوشته بود «مرده شور»
حالا که زحمت کشیدهاید و این نوشته طولانی را خواندهاید بد نیست به مصاحبهی پر بار شخص مجهولالهویهای که به اصطلاح با دوست ترانه موسوی مصاحبه کرده را بخوانید. البته این وبلاگ در بلاگفا حذف شده و من از طریق -کش گوگل- آنرا یافتم.
پ.ن
تشکر از دوستانی که وقت گذاشتند و این نوشتهی طولانی را خواندند و نظرشان را بیان کردند.
چند کلامی خطاب به آن گروه از خوانندگان این متن که باز میخواهند من را متهم کنند که با حکومت همسو هستم!
من چهکنم که شما متوجه منظور من نمیشوید؟
من چهکنم که نسبت به من سوءظن دارید؟
من چهکنم که متوجه نمیشوید که در لفافه میگویم خود را در گرداب شایعات غرق نکنید تا اصل قضیه خدشه دار نشود؟
من چهکنم که سعی دارید به من بفهمانید «الآن وقت این حرفها نیست» بیاینکه بدانید اتفاقا «الآن وقت این حرفهاست» و منظور من این است که هشیار باشید تا نام شهدا و جوانان پر پر شده زیر سایهی نامی که معلوم نیست توسط چه کسانی با چه هدف و غرضی تبدیل به خوراک خبری تمام رسانهها شدهاست محو نشود!؟
در پاسخ به سوالی که در ذهن همهمان هست که صاحب این عکس کیست و چرا به این حرکت اعتراض نمیکند:
دلایل بسیار است که هر چه به آن فکر کنیم ما را از هدفمان دورتر میکند.
شاید یکی از این دلایل این باشد که
مثلا اگر این عکس متعلق به من بود برای اینکه بیش از این طعمه نشوم سعی خواهم کرد که از این بازی خطرناک دوری کنم...
و یا شاید ...ما از کجا میدانیم؟ شاید صاحب این عکس مدتها پیش فوت کرده باشد ... شایدها زیاد است ...
نظرات
سلام
قبل از اینک نظرم رو بگم به این پرنیا خانم په نصیحتی بکنم. میگویند کسی که وعده بهشت به آدم میده مستقیم آدم رو میبره جهنم. درسته که جماعت ایرانی دچار انواع بحرانهای روانی و فکری و معیشتی هست اما با حرفهای بی سروته که تاریخ مصرفش گذشته بیایم کل ملت رو وحشی و خر خطاب کنیم یکی بیشرمیه غیر قابل بخششه. بگذریم در همین عقده گشایی های خانم پرنیا از نظر علم روانشناسی نکاتی نهفته است که جای وارد شدن به آن نیست. به هر حال قشر دانشجو و باسواد کشور ایران بار تحول و جنبش رو به دوش میکشه. بسیاری از مردم در فقرو بدبختی و پلشتی زندگی می کننن و به قول آقای پرنیا شاید خرو وحشی باشند اما قشر نخبه و دانشجو گمان نکنم تو این تعریف بگجنند چون اکثر همین آدمها در فرهنگهای دیگر خودشون را با آنها وفق میدن و خبری از خریت و توحش در آنها نمی بینیم. در ثانی همین اتوبوس آتش زنها و سنگ پرانها قشر دانشجو و با سواد بودند. چون به عینه آنجا بوده ام و اکثر آنها را میشناسم و می بینم. وحشی ها و خرها یا خبری از جنبش ندارند و یا اینکه اطلاعات به آنها نمیرسه. می ماند آن دسته از آدمهایی که برج عاج نشین اند و منتظر فرصت تا به تحقیر و استهزای ملت خوش باشند و هیچ کاری هم در راستای گسترش مدنیت انجام ندهند. جز غرولند کردن و حرفهای بی سروته گفتن.از موضوع اصلی دور نشوم.
از مجموع حرفهای کسانی که اعتقاد دارند ترانه موسوی ای وجود داشته و بقیه ماجرا, می توان فهمید که اکثر آنها به نمایش های صدا و سیما و دروغ پراکنی های حکومتی ها استناد می کنند و آن را دال بر صحت شهادت ترانه می دانند.
به نظر من ما با حکومت و دولتی کاملا غیر حرفه ای و سنتی سر کارداریم که استفاده از هیچ ابزار و امکاناتی را به نحو استاندارد نمی داند. یه ضرب المثل عامیانه هست که میگه " شهر که بی شهردار بشه قورباغه هم هفتیرکش میشه. به گمانم در هرکدام از زندانها و سازمانهای کشور قوانینی متفاوت اجرا می شوند و ما در بسیاری از این زندانها با آدمهای خودسر روبرو میشویم که هیچ قانون و ضابطه ای آنها را محدود نمی کند. حتی اگر فرامین رهبر باشد.
آیا دروغ پراکنی های صدا و سیما و سناریوهای ساختگی آن را دال بر این نمی گیرید که آنها هم دچار شک و تردید شدند که مبادا چنین واقعه ای برای شخصی با این مشخصات اتفاق افتاده باشد؟ به نظرم امر تجاوز جنسی در زندانها امر قابل اثباتی است. اما مورد ترانه موسوی کمی محل شک و تردید قرار دارد و نباید تا موقعی که صحت ماجرا مشخص نشد به خانم صابری بتازیم. منظورم این است که سیستم سرکوب در بعضی مواقع دچار بینظمی های غیر قابل کنترل در داخل سیستمش میشود و کسانی می توانند با بهره برداری از چنین ضعفی سیستم را دچار فروپاشی کنند. به نظر من شخصی به اسم ترانه موسوی با این تفاصیلی که در خبرها آمده بود وجود نداشته اما صدا و سیما و سناریو پردازان حکومتی دچار شک و تردید شده و به خود قبولاندند که چنین اتفاقی افتاده چون همین موارد سالیان سال است که در زندانهای ایران به اموری عادی بدل شده..پس در صدد بر میآید تا آن را کتمان کند و آن دروغ پردازیها را به نمایش بگذارد.
با تشکر
مصطفی
سلام و خسته نباشید بابت پیگیری خبر ترانه موسوی. نظری که من الان میخوام بگم اصلا در این مورد نیست، بلکه..... به نظر من از آونگ.آی آر و سرکار خانم صابری انتظاراتی هست،در میان نظراتی که به این مطلب شما داده شده است، خیلی ها شایسته تحقیق و جواب دادن بودند،اما شما فقط به یکی جواب دادید و آن هم با لحنی که به نظر منی که مدت هاست نثر شما را میخوانم از مینو صابری بعید است!!!
آرمین | جمعه، ۱۷ مهرماه ۱۳۸۸، ۱:۲۰ صبح
خانم صابری
نوشته شما کاملا منطقی است و من بعنوان يک انسان و بخصوص يک زن از ته دلم آرزو ميکنم که ای کاش اين خبر دروغ بوده و چنين اتفاق و شکنجه وحشتناکی برای کسی نيافتاده باشد اما متاسفانه بيشتر احساسم اين است که اين خبر راست است ممکن است بدليل محدوديتها و سانسور شديد خبری اشکالاتی در حواشی خبر وجود داشته باشد اما با توجه به کارنامه اين نظام و موارد مشابه که گزارش شده امکان رخداد اين فاجعه و باور پذيری مردم نسبت به اين خبرها بسيار زياد است البته من شخصا باور دارم سناريوی سعيده پور آقایی دقيقا در راستای تاثير گزاری بر روی اعتبار خبرهای نظير ترانه موسوی و دفن شهدا بصورت ناشناس در بهشت زهرا بوده است
Anonymous | چهارشنبه، ۱۵ مهرماه ۱۳۸۸، ۴:۳۶ بعدازظهر
سلام بزرگوار... نهضت به این عظمت و بزرگی احتمال اینکه چهارتا خبر دروغ هم توش پخش بشه و همه گیر بشه وجود داره و این طبیعی است... اصل موضوع این است که عده ی زیادی از جوانان این مملکت بی سیرت شدند و به قتل رسیدند و کسی که در اصل موضوع شک کند در عقلش شک است!..... اما بنظر میرسد سرکار علیه از این فرصت برای به رخ کشیدن تیزهوشی خود و شم روزنامه نگاریتان استفاده میفرمائید وگرنه واضح است که طرح چنین بحث هائی آن هم با این گستردگی تاثیری جز تلف کردن وقت خودتان و خوانندگانتان ندارد!... وقتی که میتوانست صرف مبارزه ای موثر شود... سرکار که خبر ترانه را از بیخ دروغ میدانید میتوانید برای مبارزه تان از اسامی سایر شهدای سبز استفاده بفرمائید یا اصلا از اسم شهدا استفاده نکنید یا اصلا مبارزه نکنید و به مطالب زیبائی مثل همان مصاحبه با شهلا ریاحی عزیز بپردازید!... اما اینکه اصرار پشت اصرار دارید که دروغ بودن این خبر را ثابت کنید کار منطقی نیست... اصلا فرض کنید ثابت شد این خبر از بیخ دروغ است و نام شما هم بعنوان کاشف این دروغ در تاریخ ثبت شد آنوقت میخواهید چکار کنید؟؟؟... بنظر من این بحثها که شما مطرح میفرمائید حاشیه هائیست که ما را از متن های اصلی باز میدارد و هدف حکومت هم دقیقا همین است که من و شما را درگیر این کارآگاه بازیهای بیهوده کند و خودش به کارهای دلخواه خودش بپردازد.. البته برای من روشن است که شما طرف کودتاچیان نیستید اما میخواهم بگویم که مواظب باشید که بیش از این بازیچۀ آنها قرار نگیرید... از جسارتی که کردم عذر میخواهم... به شما و نوشته هاتون علاقمند شدم که اینجوری گفتم... شاد باشین مینو خانوم.
با عرض سلام خدمت استاد گرامی سرکار خانم صابری.
اول از اینکه هر از چند گاهی به کوچه باغ سری میزنید کمال تشکر رو و امتنان دارم.
دوم در رابطه با مقاله جنابعالی در رابطه با ترانه موسوی باید به تیزبینی و نکته سنجی شما تبریک گفت.
و اما ترفند افترا ، جعل سازی و به چالش کشیدن جریانات افشاگر در جهان سوم چیز تازه ای نیست ومتاسفانه ساخت و ترویج این اخبار نه تنها تبعاتی بر پیکر امروز جامعه میگذاره بلکه آیندگان رو هم در تحلیل تاریخ به بیراهه میکشاند.
به امید بیداری وجدانها.
bi vafaie
مینو جون مرسی!
سرکار خانم من مطلب شما را خواندم و باید اقرار کنم که به دلم نشست.
اما چند نکته ابهام آمیز در این قضیه وجود دارد.
1- اگر واقعاً ترانه ای در کار نبوده چرا باید آن نمایش مسخره در 20:30 نمایش داده شود که خب خیلی سریع معلوم شد کارمند قلابی ثبت احوال از پرسنل نیروی انتظامی بوده و بقیه افشاگریهای کروبی
2- اگر واقعاً ترانه ای نبوده چرا در روی اینترنت اقدام به پاکسازی کلیه اسامی ترانه موسوی شده که یک نمونه اش در آگهی های کتاب اول در گرگان پیدا شد.
3- و از همه مهمتر این ترانه موسوی نوازنده نی آبوا که در گروه موسیقی ارکیده کار میکرده و دیگه اسمی از او نیست، کیست و الان کجاست.
من یکی از تصاویر منتشر شده ترانه گروه ارکیده را همراه با سایر اعضای گروه دیدم که با عکس منتشر شده خیلی شبیه است. لطفاً روی این موضوع سوم جستجو کنید و ببینید که قضیه این ترانه گروه ارکیده چیست؟
در ضمن برای اطلاع بیشتر از این ترانه حتماً لینک های زیر را ببینید:
http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=305696
http://www.afarineshdaily.ir/AFARINESH/News.aspx?NID=38694
اینجا دیگر اسم ترانه در گروه نیست:
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=912679
خواهشمند است پس از به نتیجه رسیدن در مورد این ترانه موسوی گروه ارکیده در همین وبلاگ ما را خبر کنید
متشکرم.
فقط میتوانم بگویم بسیار بسیار عالی. حفظ منطق و عقلانیت بهترین چیز برای سبزهاست. اصلا به فرض هم که ماجرای ترانه موسوی کاملا درست باشد البته به عنوان یک انسان و رفتار حیوانی که با او داشتهاند بسیار موضوع مهمی است اما تبدیل کردن آن برای تهییج مردم و راهبرد جنبش سبز دقیقا مثل سم میماند. جنبش سبز بایستی با اندیشههای بزرگ تغذیه شود و نه با احساسات و هیجانات.
موضوع ترانه موسوی (اگر واقعیت داشته باشد) بسیار اهمیت دارد اما نه برای تهییج سبزها.
بکی دو نکته دیگه که به ذهنم رسید و حیفم اومد که نگم:
1. اگر صاحب عکس منصوب به ترانه موسوی زنده بود و یا حتی اگر به قول شما فوت کرده بود اما خانواده ای داشت یعنی حکومت از اینکه بره سراغ اون و یا فامیلهاش و توی تلویزیون نشونشون بده و بعدش یه شکایت علیه جنبش سبز ازشون بگیره که به شاکی های خصوصیش اضافه کنه و رفتارش رو موجه تر نشون بده آیا از این موضوع می گذشت؟
2. اگر این موضوع کار خود حکومت بود چرا فقط همین یک مورد رو ساخت. خوب یه هفت هشت تا دیگه مورد مشکوک می ساخت و بعد یکی یکی با دلایل قاطع دروغ بودن همشون را رو می کرد و کلاً تمام شهدا و آسیب دیده های جنبش سبز رو زیر سوال می برد. (این که کاری نداره، بیان تا خودم براشون یه هفت هشت تا سناریوی پر آب و رنگ و جگرسوز بسازم!)
3. اگر حکومت این موضوع رو به عنوان طعمه ساخته تا به موقع دروغ بودنش رو رو کنه پس کی می خواد این کار رو بکنه... الان دیگه وقتشه، مملکت داره از دستشون می ره، پس نگهداشتن این رو کردن رو برای چه موقعی؟!
سلام راوی جان،
1. من هم پست شما و هم نظرات مربوط به اون رو با دقت خووندم. الان در شرایطی هستم که اگر فردا به یقین معلوم بشه که این قضیه راست بوده تعجب نمی کنم و اگر به یقین معلوم بشه دروغ بوده هم تعجب نمی کنم. هم نکته هایی که شما بهش اشاره کردی درست بودن و هم پاسخهایی که در نظرات داده شده بودند.
2. من مدتهاست شما رو می شناسم و اطمینان دارم که از سر خیرخواهی و انسانیت این نوشته رو نوشتین. برای کسایی که با بی ادبی جوابتون رو دادن و خودشون رو کوچیک کردن متاسفم. اما برای اینکه کسی نتونه انگشت اتهامش رو به سمت شما اشاره بره سه تا توصیه دارم. اول: در کنار موضوع این پستتون توی پرانتز قید کنین که خواننده ها بیان نظرات رو هم بخونن. دوم: یه گزیدۀ کوچیک از نظرهای مخالفی که منطقی و به دور از جانبداریهای کورکورانه است جمع کنین و بگذارین آخر پستتون. سوم: دو خط به رنگ قرمز در ابتدای پستتون توضیح بدین که این خبر همچنان از نظر شما مشکوک و غیر واقعی به نظر میاد ولی خوبه که خواننده ها هر دو قسمت پستتون رو بخونن و خودشون هر طور که دوست دارن قضاوت کنن.
موفق باشین
من با کلیت مطلب شما موافقم. دل سپردن به خبرهایی که مستند نیست، ابلهانه است و یک نقطه ضعف.
حتی مثل شما درستی این خبر رو قبول نداشتم تا اینکه اون سناریوی مسخره از تلویزیون پخش شد که دو نتیجه یا دوحالت وجود داره:
1- این قضیه واقعیت داره و اونا میدونن و خواستن که تکذیب کنن
2- اونا هم مثل من و شما نمیدونن که واقعیت داره یا نه ولی از اونجا که اتفاقات مشابه رو دیدن و نیروهای خودشون رو هم میشناسن پس بعید نمیدونن که واقعیت داشته باشه پس رفتن سراغ تکذیبش!
در هر دوحالتش فاجعه است و بیایید در باره این فجایع بنویسید و از این دعواها دست بردارین!
اینکه قضیه تناقضاتی درسته ولی این کار از یه حرفه ای بعیده مخصوصا که اسمال تیغ زن با دارو دستش تو تهرون آزادن و همه کاری میکنن همین الان خیلی از کتک خورده ها فقط نیگاه میکنن من خودم تو 25 خرداد بعد درگیری جلوی پایگاه مفداد رسیدم ولی باورم نمیشد که اینا مردم با تیر بزنن حتی وقتی همون جا بهم گفتن چون سرباز ایرانی به مردم شلیک نمیکنه.
خب زمانی که این خبر رو خوندم احتمال دروغ را دادم و وقتی هم ایمیل جالبی دریافت کردم باز هم احتمالاتی دادم..
من شک می کنم حتی به بودن خودم...
مطلب شما را خواندم مطلب قابل تاملي بود اما چرا هاي ذهن من نسبت به مشكوك بودن قضيه را پاك نكرد
آيا ممكنه دولت با داشتن اينهمه نيروي اطلاعاتي ،اطلاعات سپاه و غيره نتونه كذب بودن اين مطلبو روشن كنه و سناريوي مسخره 20:30 را اجرا كنه؟؟؟؟ حالا صاحب عكس ممكنه فوت شده باشه يعني اين خانوم فك و فاميل نداره كه نسبت به انتشار عكس مرحومه اعتراض كنن؟؟؟
به نظرم بيشتر بايد تحقيق كرد هر دو طرف اصرار دارن ثابت كنن حرفشون درسته اما كساني كه مي خوان بگن اين واقعه صحت نداره دلايل محكمه پسندي ندارن
سلام بر بانوی صاحب نظر وبلاگستان
در مورد صحت این خبر ، من هم مشکوکم. چه بسا موردی این چنینی را این چنین در بوق و کرنا کنند جوری که هر بنی بشری در سراسر ایران از ان مطلع باشد و بعد به شکلی کذب بودن ماجرا را (دوباره خودشان) با دلایل و مستندات محکم ثابت کنند تا از این به بعد منکر کلیه قربانیان "واقعی" این جریانات بشوند.
از بابت این ساده انگاری و زودباوری مردمم هم واقعا متاسفم. این روزها متاسفانه بدجوری بازار شایعات (آنهم به نفع آنکه نباید ) داغ است.
از این روشن بینی و نکته سنجی شما بسیار خوشحالم و امیدوارم بازدیدکنندگان وبلاگتان بدون غرض ورزی کل متن را مطالعه کنند خودشان کلاه خودشان را قاضی کنند.
خداوند مهربان پشت و پناه شما
آه...........عزیزم
در اوج غمها شادم که آمدی و هستی، همیشه باشی.
سلام خانمی که دم از آزادی بیان و... می زنید چرا نظرمو حذف می کنی؟؟ خب این هم یه نظره دیگه. نیست؟؟ خود من به شخصه یه احمقی بودم که رای دادم به میرحسین گردنم خورد بشه.
شرمم میاد وقتی می بینم یه مشت آدمای عقده ای طرفدارشن. یه مشت ....یه مشت .......یه مشت .....
خاک برسرما که داریم خودمونو فدای یه جنگ قدرت می کنیم. میر حسین برای رسیدن به قدرت از هیچ جنایتی نمی گذره کروبی ....کی دلش به حال رای من و تو می سوخت؟؟ غیر از اینه که چون نتونست از آرای باطله هم رای بیشتری بیاره این ....کلک بازی هارو در میاره؟؟
بگو مردک چرا زودتر این چیزارو رو نمی کردی؟؟/ غیر از اینه که از روی ......سوزی داری این ......ها رو می خوری؟؟
امثال شما هم مینو خانم دنبال عقده ای بازی خودتون هستین و نمی دونم چی ..........کروبی ومیرحسین هست که .........بقیه نیست. از من نصیحت توی ایران نمیشه عقده هارو خالی کرد برو خارج و ...........
سلام خانم صابری .باعرض معذرت مطالبتون کمی یکطرفه وغیرمنصفانه است درقضایای بعدازانتخابات هردوطرف مقصرند.گندکاری های طرفداران اقای موسوی هم کم نیست .باور کنید .من برای اولین بار وبطور اتفاقی به سراز وبلاگ شما دراوردم .ولی سعی می کنم از این به بعدزیاد مزاحمتون بشم .خوشحال میشم افتخاربدیدومطالب منم بخونید .موفق باشید .
شاید ها بسیار است خانم صابری...
حق با شماست!
حداقل حرفای شما تامل برانگیز تر و منطقی تر جلوه می کنن که این خود کورسوی نوری در این طلمات شیطانی ست!
راستی من از طریق وبلاگ"از قلب کویر" این جا رو پیدا کردم!
موفق باشید
اميدوارم بزودي عقلانيت تو جامعه ما همه گير بشه. از متن مستدلتون هم متشكرم
نيشابور | چهارشنبه، ۱ مهرماه ۱۳۸۸، ۶:۰۵ بعدازظهر
موافقم
به نظر من هم این حکومتی ها یکسری سناریو دروغی رو می سازند و خود ما عامل پخشش می شیم و اونها هم به پخش بیشترش کمک می کنند و بعدا می آرند مدارک رو می کنن و جنبش رو ضایع می کنن.
باید به مواردی که سندیت دارد مراجعه کرد؛ مواردی زنده که در خارج و داخل ایران به وفور یافت می شود
حالا ترانه خانم اگر هم وجود داشته باشه و اگر هم پاره شده باشه خب زياد هم بد نيست اينها مگه انقلاب مخملي سبز واسه همين کارها نمي خواستند خب بيان و تحويل بگيرند عملي ببينند چه مزه اي داره
وقتي اون قديم تر ها دختر با مادرش ميزد بيرون و کس و کار داشت کارش ختم به اينجا نميشد در ضمن از کجا معلوم اين موجود نامرئي و خيالي رو داخل همين شلوغ بازي ها يه مشت لات و وحشي به اسم لباس شخصي ندزديه باشند والا توي اون هرج و مرج هر کسي مي تونسته ادعا کنه که لباس شخصي هست و حال دخترهاي چشم سبز رو ببره
وقتي پليس يه مملکت رو به چهار ميخ ميکشند که به بالاي چشممون چرا ابرو ميگويند خب اين طوري ميشه که اونها عقب بايستند و يه عده که معلوم نيست مامور هستند يا نه بيان حالش رو به فرض محالللللللللللل ببرند.
من خودم دشمن شخصي داشتم که اتفاقا به خونم هم تشنه بود چشم چشم ميکردم از اين شلوغي استفاده کنه و بياد يه بلايي به سر من بياره و به گردن لباس شخصي ها بياندازه البته همه مي تونستند اينکار رو انجام بدهند
اشتباده دولت اينه که مامور لباس فرم نميگذاره
اشتباه ملت اينه که از اي کي يو ميخوان حداقل استفاده رو ببرند.
باي
سلام
من از طريق يه وبلاگ ديگه با وبلاگ شما اشنا شدم و در مورد اين مطلبي که نوشتيد نظر خودم رو مي گويم
اول اينکه سياست کثيفه پلتيک يعني حقه بازي و سياست هم نوعي راست و دروغ کردنه . حالا کشور تا کشور شدت و ضعف داره
هر کسي سياست رو اونطور که ميخواد دست کاري ميکنه تا به اهدافش برسه حالا اهداف تميز و مملکت دوستانه و خير خواهانه داريم و اهداف کثيف و سودجويانه و مغرضانه
حالا خوشحالم که شما حداقل سياست رو براي حقايق و خون شهدا و ... مي خواهي
زياد عزيزم خودت رو خسته نکن ايراني جماعت آدم نميشه
دو نفر رو پيدا کن که توي عالم رفاقت بخاطر همديگه از خواسته هاشون چشم پوشي کنند و ته دل کينه نريزند و ايراني باشند اون موقع من حرفم رو پس ميگيرم
يه موقعي من ميگفتم فرهنگ جامعه رو ببريد بالا فرهنگ سازي کنيد و ... هيچ کسي حال نداشت گوش کنه
حالا همه بياييد تحويل بگيريد سياست مداران دهه 60 و 70 و بعد هم 80 و 90 رو - يه مشت ساده لوح که ادعاي سياست ميکنند
خودشون رو هم با سياست مداران خارجي هم تراز مي دونند ولي اونها دانشگاه مي روند و کلي دوره مي بينند بعد دهن و قلمشون رو باز ميکنند
اين جماعت توي شکم مادر دهنشون در مورد سياست بازه
دلم به حال فرهنگ ايران و نام ايران ميسوزه که اصلا نابود داره ميشه با اين سياست بازي ها
دولت عوض بشه ادمهاي اون دولت که عوض نميشوند يکي نيست بگه اگه واقعا قصد اصلاحات داريد چکار دولت داريد اول از خودتون لطفا شروع کنيد
يه مشت وحشي اتوبوس اتش زن و بلوا درست کن
ادعا مي کنند که مثلا خيلي ادم تر از بقيه هستند ؟
تن خر هر رنگي رو بکنند باز هم خر هست
عاقل هم هر رنگي بپوشه عاقل هست
کي ميخواهيم دست از حماقت محض برداريم؟
خانم صابری همه ی لینک ها فیلتر بودن
در زمانه ای که نه به گوش و نه به چشم میتوان اعتماد کرد باید منتظر نتیجه جدال راستی و پلیدی بود
سلام خانم صابری
در مورد اون سوالتون که چرا برای بقیه شهدا مراسمی گرفته نشد ناراحت کننده است ولی در این کشور هر چه مقام بالاتری داشته باشه خوب مسلما مراسمت هم از فیض و شکوه بیشتری برخورداره نمونه اش روح الامینی مسئولین عزیز حضو رداشتند اما در مراسمی که برای ندا گرفته شد برای من مهم نیست که این خانم برای چی برای کی هدف این خانم ازادی بوده نه از نوع نیویورکیش نه از نوع عربستانش فقط از نوع ایرانی ...بگذریم ولی در مراسم این خانم چی شد ؟واقعا برای خودم متاسفم خانمی توی المان میمیره رئیس جمهور کشورم میاد و از اون به عنوان شهیده نام میبره ولی هموطن من رو توی کشور خودم توی خاکم زدن یکی نمیاد دو تا خبر از اغاز و تا پایان این خبر رو بده ولی زمانی که میبینیم که شبکه های خارجی دارت زرت زرت تصاویر ندا رو نشون میدن با اون حالتش تازه به خودمون میایم تازه یاد حیثیت خودمون میافتیم ...ایا اگه از ندا این تصاویر نبود اینها رو هم تکذیب نمیکردن ؟
من با حرفتون موافقم در مورد تحقیق اما خنده داره توی این کشور برای انجام کار خودت باید یه یه ماهی از هر اداره ای بری اون یکی بعد شما میاید و میگید برید تحقیق !!!!
اتفاقا اين سناريو ساخته و پرداخته خود اطلاعاتي ها هستش چون رنگ و لعاب خيلي زيادي هم بهش دادند با اين ترفتند و قتي متوجه شوند كه خبر دروغ بوده كل جامعه نسبت به اين گونه خبر ها شكاك شده و ديگه كسي حتي كشته شدن سهراب و ندا و ... را هم باور نميكنه
بايد مراقب بود
خب فکر میکنم یه چیزی رو لازم باشه اینجا بگم.
خبر کشته شدن این و اون رو هیچ وقت دنبال نکردم، که اگه خودمم کشته میشدم، میگفتم: بهتر از من صد هزار از دست رفت.
چیزی که مهمه اینه که بعضی از آدما تفکرشون مشکل داره. شما خودتم اشاره کردی، که فردی میگفت هرچی اینا بی آبروتر شن، زودتر سقوط میکنن. مزخرف محض.
این افراد متاسفانه کم نیستن و خب برای ساختن جامعه ای که ما ها داریم براش تلاش میکنیم، بسیار خطرناکن. اینا اگه پس فردا جنبش پیروز شه، میان و میگن هرکی رو که با ما مخالفه باید دار زد. یه چیزی بدتر از خ...
ضمن تشکر از فعالیت های شما، باید عرض کنم که خیلی ها به شما ایمان دارن ونیازی نیست که شما کاری کنین که بهتون سو ظن نداشته باشن. راه خودتون رو ادامه بدین و مطمئن باشین که درسته و در این راه تنها نیستین.
یکی از مهمترین، نه، مهمترین کاری که ما باید انجام بدیم، حتی قبل از مبارزه با دیکتاتوری، مبارزه با این نوع تفکره.
مينوى عزيز از همون شروع اين ماجرا من با شما هم عقيده بودم حتى نسبت به ندا هم احساسى نسبتا مشابه داشتم كه راجع بهش نوشتم اما شديدا محكوم شدم به طرفدارى از رژيم حاضر و هم سويى. متاسفم كه عده اى اصلا حاضر نيستند كمى تامل و تفكر كنند و شايعه پراكنى مى كنند.
مینو خانم من اعتراضی از شما در بالاترین مبنی بر مخالفت با نشر خبر تایید نشدهای دیدم و دیگر مسئله را دنبال نکردم.
مسئلهی مشابهی هم برای من پیش آمد موضوع نامهی پسر خانم مردهشوری بود که مامور کفن و دفن چهل جنازه را در شب بخاک سپرده بودند. نه اصل موضوع که نامه مرا بشک واداشت چون اولین برگ وبلاگ بود و خبر از واقعه ای میداد که پیگیری آن توسط نیزوهای انتظامی و یافتن مخبر، کاری بسیار ساده بود. بگذریم.
من نمیدانم که این مسئله راست است یا ناراست. ولی کار خبرنگاری شما را تقدیر میکنم. کار خبرنگار، خبر راست دادن است و مردم را از واقعیات مطلع کردن. حال این خبر به نفع یا ضرر حکومتی جابر باشد نمیتواند موجب درستی کار خبرنگار باشد.
آونگ خانم
صاحب کامنت زیری که ادعای شجاعت و شهامت نکرده، حالا جواب درست نمیدی لوده بازی هم در نیار
- کروبی در یکی از نامه هایش اشاره کرده که با مادرش تماس کرفتیم حاضر به هیچگونه همکاری نشد و گفت دیگر با ما تماس نگیرید.
- دروغ تابلوی سردار در صداوسیما مبنی بر اینکه سه ترانه موسوی بیشتر نداریم یک دلیل دیگر بر راست بودن خبر
- عکس ترانه موسوی صدا و سیما با ترانه موسوی حقیقی فرق داشت.
- اگر صاحب این عکس زنده بود روزی ۱۰۰ بار در صدا و سیمای کودتا توبه می کرد.
خانم محترم می دانم ترسیدی و میخواهی به تو کاری نداشته باشند ولی برای توبه کردن دستت رو در خون دیگران نکن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاسخ:
مـــــــــــــرحبـــــــــــــــا به تو پسر شجــــــــــــــــاع که بی هیچ نشانی از خودت این همه شهامت داری که راحت انگ بزنی
حالم از این رو در رویی نابرابر به هم میخورد که امثال تو (مجهولالهویه) پشت یک اسم، در مقابل ِ من، ادعای شهامت میکنی
مینو صابری
نوشتهی شما را یکنفس خواندم. به نظرم نهایت دقت و تعهد را بهکار بردهاید تا حقیقت را روشن کنید و اسیر غلیان احساسات نشوید. بهویژه که این امر را در رابطه با لکهدار نشدن نام و نشان شهیدان واقعی و قطعی جنبس سبز دانستهاید که این نهایت هوشیاری و زیرکی و دوراندیشی در این ماجرا است. اینکه چرا این ماجرا به بنبست خورده جای تعجب دارد. هیچ اطلاعات جدیدی از این ماجرا درز نمیکند جز همانهایی که قبلا بود تازه همهی این اطلاعات بدون هیچ سند و قرینه است. با برنامهای که صدا و سیما به راه انداخت قضیه پیچیدهتر شد چون این بدین معناست که یا واقعا اتفاقی افتاده و صدا و سیما با این بهاصطلاح شگرد سعی در سرپوش گذاشتن بر اصل ماجرا داشته و یا اینکه آنها هم در دام این خبر افتادهاند چون نتوانستهاند سرنخ مطمئنی از صحت و سقم خبر پیدا کنند هر چند با قدرت سازمانهای اطلاعاتی ایران این امر بسیار دور از ذهن مینماید ولی به هر حال احتمال آن کاملا منتفی نیست.
من تلاش شما برای روشن شدن اصل ماجرا بهدور از خوشایند و بدایندمان را ارج مینهم. موفق باشید که ما سخت به این عقلانیت در اوج فوران احساسات نیازمندیم و نباید از یاد ببریم اگر رقیب یا دشمن از هر چیزی برای به زمین زدن ما استفاده میکند و اخلاق رقابت را زیر پا لگدکوب میکند ما نباید در این دام بیفتیم و بیتحقیق و تنها از روی فرصتطلبی به این خبر دامن بزنیم و آن را فرصتی طلایی برای تسویهحساب با رقیب و از میدان به در کردن او ببینیم بیآنکه در اصل ماجرا تأمل یا تحقیق کنیم و به نتیجهاش هر چه باشد احترام بگذاریم.
سلام.حرفهای شما بسیار منطقی و قابل احترام با همشون هم موافقم اما یک چرای بزرگ در ذهن من هست،چرا حکومت سعی در درست کردن اون دروغ
و نمایش در تلویزیون کرد؟چرا همین حرفهای شما را برای مردم نقل نکردند؟کروبی قابل تقدیر هست چون دروغ بزرگ و ابلهانه صداو سیما رو بر ملا کرد.من از شما ممنونم.و از تون میخوام این مورد رو از نظر دور نکنید.به نظر من چیزی وجود داره که حکومت سعی در مخفی کردنش داره.
منم شک کرده بودم چون هر خانواده ای که باشن قطعا در مقابل خون بچشون ساکت نمی نشینن و دوما اینکه منم تعجب کردم که چرا از بین این همه کشته شدگان خانم رهنورد اسم این خانم اورد که خبرش موثق نبود...
کلا این جنبش یه قدم خیلی خوب بود ولی من از آخر عاقبتش می ترسم آخه مطالبات مردم خیلی متفاوته... می ترسم که مثل انقلاب 57 نتیجه اش این بشه که یه عده آدم قدرت طلب بیان سر کار ، بازم بخوان یه آدم دیگه علم کنن و بازم دیکتاتوری بشه...
خدا خودش کمک کنه
فکر نمی کنید الان وقت این حرفها نیست؟
در ضمن خود جمهوری اسلامی هم می تواند با ساختن و پخش خبر و سپس رد آن با دلایل مستحکم (چون خود آن خبر را ساخته)به نوعی بقیه ی اخبار صحیح را تحت شعاع دروغ و شایعه ی این خبر خود ساخته اش قرار دهد ،در ضمن این تکنیک ساده و روئی است
من هرچه میگفتم اين قضيه مشكوكه دوستان بدون دليل میگفتن:نه! تو اشتباه میكنی.
واقعا شايعات بلای اين جامعه شده سالهاست.
جريانهای مشكوك و مسائل بیپايه و اساس كه هيچ مدركی كه عقل سليم بپذيره برای اثباتشان نيست و توجه به شايعات به تمام مقدسات قسم اول از همه به ضرر خود ماست اما هيچ كس به خرجش نميره.
عدهای هم با ولع دنبال قربانیهای بيشتر میگردند تا جريانشان پيروز شود.
پيروزی اين چنين پيروزی نيست دو سر باخت است.
از همه جالبتر هم اين برچسبزنیها و اتهامات است كه تند و تند از طرف دوستان چسبانده میشود.
به اين فكر میكنم كه ما داريم با چی میجنگيم؟؟؟؟
دوستان نشان میدهند كه به واقع تاريخ بارها و بارها تكرار میشود. پاكسازیها و انگزدنها از الان شروع شده... انقلاب 57 باز هم تكرار میشود...
خانم صابري با شما موافقم بايد هوشيار بود و با سند ومدرك حرف زد.
خانم صابری به نظرم شما میخواهید به هر نحوی که شده آن نظر اولیه خودتان را ثابت کنید. فرضا که نظر شما در این مورد درست باشد. آیا میخواهید نقش خبرنگار صادق و بیطرفی را بازی بکنید که برای کشف حقیقت به آب و آتش میزند. فعلا که بیت رهبری و سپاه و بسیج و صدا و سیما و نیروهای انتظامی و امنیتی مشغول هستند که این جنایتها را به هر نحوی که شده ماست مالی بکنند. میخواهید بگویید که امکانات شما در خارج از کشور بیشتر از کیهان شریعتمداری در داخل است. یا میخواهید در این موقعیت راه فراری برای آنها پیدا بکنید. هر چه باشد از زبان شما که برای یک رسانه دشمن!! کار میکنید قابل قبولتر است تا
رسانه های حکومتی.
به قول خودتان یکبار ناپختگی کردید. خواهشا آن را دوباره تکرار نکنید.اگر واقعا به دنبال حقیقت هستید و امکاناتی دارید ، لطفا تحقیق بکنید که آن دانشجو در اصفهان چرا خودکشی کرده است.شاید بتوانید با پدرش مصاحبه ای داشته باشید.
Alvand | سه شنبه، ۳۱ شهریورماه ۱۳۸۸، ۵:۲۳ صبح
خواستم پاسخ آن سوالتان را هم بدهم که گفته اید چرا کسی از سایر شهدا نام نمیبرد.
1-به نظر من که اینگونه نیست. همه شهدا برای مردم عزیزند و کم و بیش، بسته به اطلاعاتی که از آنها وجود دارد، از آنها یاد می شود. ضمن اینکه شاید کمی بر روی این قضیه حساس شده اید.
2-این قضیه به دلیل سناریوی صداوسیما و انتشار رسانه ای آن، بیتشر کانون توجه بوده است.
3-در بین شهدا، 3 شهید بنا به دلایلی که ذکر خواهم کرد تبدیل به نماد شده اند.
3-1- شهید ندا: به دلیل انکه اولین و مستندترین و تکان دهنده ترین تصویر از شهادت او در دنیا منتشر شد، تبدیل به نماد جنبش شد.
3-2-شهید سهراب اعرابی: به دلیل ویدیو منتشر شده از مادرش جلوی زندان اوین و سپس انتشار خبر شهادتش در زندان، نماد شهادت بر اثر شکنجه در زندان شد.
3-3-شهید ترانه موسوی: به دلیل آنکه اولین خبر تجاوز در زندان در مورد او بود، نماد شهادت و افشای تجاوز جنسی توسط رژیم گردید.
به طور کلی، بر اساس دردناکی نحوه شهادت و میزان اطلاعات موجود و گستردگی پوشش خبررسانی در مورد هر شهید، برخی بیشتر کانون توجه بوده اند. کما اینکه با وجود انتشار نام 72 تن از این عزیزان، متأسفانه اکثراً حتی نام آنها را هم به خاطر نسپرده ایم.
امیدوارم قانع شده باشید.
حقیقت یاب | سه شنبه، ۳۱ شهریورماه ۱۳۸۸، ۴:۰۷ صبح
خانم عزیز و محترم،
این جریانی را که ذکر کردید بنده دقیقاً همراه با شما از ثانیه اول که به بالاترین لینک داده شد تا الان پیگیری کرده ام. در آن وبلاگ معروف کامنت گذاشتم، در بالاترین بحث کردم و ... البته به نظر من شما این متن را بیشتر برای اعاده حیثیت و اینکه حرف شما درست بوده و هست، نوشته اید نه کشف حقیقت. با این حال مطلبی می گویم شاید به شما و سایر دوستان کمک کند.
در ریاضیات و برخی علوم دیگر، برای اثبات یک قضیه روشی وجود دارد به نام "برهان خلف" (به ضم خ) با این معنا که برای حل یک قضیه فرض می کنیم که آن قضیه صحیح نباشد؛ سپس ثابت می کنیم که فرضمان اشتباه بوده و بدین ترتیب قضیه اصلی اثبات می شود.
به نظرم می آید برای حل این مسئله بتوان از این روش استفاده کرد. بنابر این فرض می کنیم قضیه "ترانه موسوی" به کل دروغ و ساخته و پرداخته فرد یا افرادی شیاد بوده است.
حال به بررسی این فرض می پردازیم:
1-اگر چنین اتفاقاتی نیفتاده، عکس منتشر شده عکس کیست؟ چرا هیچکس ادعا نکرده که این عکس من است و نه ترانه موسوی؟
2-اگر چنین اتفاقی نیفتاده، چرا حکومت که تا این اندازه برای انکار آن تلاش کرد، نیامد بگوید این عکس مربوط به شخص دیگری است؟! حکومت که به همه منابع و اسناد در ثبت احوال و غیره دسترسی دارد.
3-اگر چنین اتفاقی نیفتاده، چرا حکومت برای اثبات دروغ بودن آن، به دروغ متوسل شد و آن سناریوی مسخره را پیاده کرد؟
4-آیا مهدی کروبی تنها به استناد یک وبلاگ مجهول الهویه این همه قضیه را پیگیری کرد و آن نامه معروف را منتشر کرد؟ یا شاید اطلاعات دیگری دارد که فعلاً صلاح ندانسته منتشر کند؟!
5-آیا این احتمال وجود ندارد که حکومتی که در خیابان به مردم تیراندازی مستقیم کرد، آنها را شکنجه داد، به آنها تجاوز کرد و در مورد این مسئله چنین سناریویی پیاده کرد تا خون را از دستان خود بشوید، بلایی بر سر والدین و نزدیکان "ترانه موسوی" آورده باشد تا صدایشان در نیاید؟ یا تهدید به مرگشان کرده باشد اگر حرفی بزنند؟
6-آیا این مورد تنها مثال بوده که بگوییم نخیر، جمهوری اسلامی اهل این کارها نیست؟
7-آیا اگر شخص شما به هر نحوی به عنوان نفر اول از چنین واقعه ای خبردار می شدید و خود و خانواده تان در ایران زندگی می کردید، جرأت داشتید آنرا به نام واقعی خود منتشر کنید؟ و یا شما هم با ایجاد یک وبلاگ مجهول و انتشار لینک آن در بالاترین این کار را می کردید؟
8-آیا احتمال نداشت به دلیل اضطراب یا هرچیز دیگر، تاریخ روز تجمع مسجد قبا را اشتباه یا فراموش کنید؟
همه موارد فوق را که روی هم بگذاریم، می شود به یقین بالای 90% رسید که این واقعه اتفاق افتاده است. نمی دانم چرا به طرز عجیبی تلاش دارید که بگویید حق با شماست که ای کاش بود.
اگر این نظر را منتشر کنید تا همه ببینند سپاسگزار میشوم.
امضا محفوظ
حقیقت یاب | سه شنبه، ۳۱ شهریورماه ۱۳۸۸، ۳:۳۵ صبح
پیگیری تان برای کشف حقیقت قابل تحسین است ولی یه جورائی هم اصرار زیادی بر سر کذب بودن قضیه دارید که آنهم قابل تامل است.
you're right but can we find out whose picture is this.nobody has said yet" that is my picture
والا از این آدم کش ها همه کار بر میادخیلیاشو دیدم و هر چی بگن بهترین حالت و در واقع واقعی ترینش اینه که حکومت دروغ گو هست نمونه هاشو همه هر روز می بینن
موافقم
در دنیای جدید وجنگ رسانه ای استراتژیی هست بنام missinformation.خلاصه اش اینه که برای لو نرفتن اصل داستان همان داستان یا داستانهایی مشابه وجعلیرا به صدگونه تعریف میکنند که اگر اصلش نیز لو رفت به مانند بقیه دروغها جدی تلقی نشود.تلاش شما هم درخور تحسین است.اگر قضیه دروغ بود همه باید اعتراف کنند که بازی خورده اند.در واقع ژاندارک قلابی به ما انداخته اند.
من هم همان روز عینا حرف شما را به همسرم زدم و گفتم این کار خود رژیم است تا مخالفین را بدنام کند و قطعا چنین کسی وجود خارجی ندارد
در بالاترين لينک دادم راوی جان
Anonymous | دوشنبه، ۳۰ شهریورماه ۱۳۸۸، ۹:۱۳ بعدازظهر
سلام.... من خاطرم هست درست بعد از لينك اول شما درخواست كرديد كه كسي را كه خبر را ارسال كرده است را به پليس معرفي كنيد... والا منهم مانند شما كاملن معتقدم كه اين قضيه بودار بوده و چه بسا بزودي گندش در بياد و با استناد به اين مساله كل اتفاقات را زير سوال ببرند... به هرحال كاش كمي بيشتر پيگير قضيه بوديد و به گوش امثال اقاي كروبي مي رسانديد كه به دام اين تله نيفتند... والا ما اينجا به قدري سرمون شلوغ هست و درد سر داريم كه به خدا وقت اينكارها نبود... باز هم از شما متشكرم كه همچنان پيگير قضيه هستيد
yadegari | دوشنبه، ۳۰ شهریورماه ۱۳۸۸، ۹:۰۹ بعدازظهر
سلام
من با این مطلب صد درصد موافقم
ضمن اینکه ماجرای مسخره حسین طائب رو هم به این باید اضافه کنین
عملا مطلب آقای کروبی رو جوری دیگه ای پیچووندن و تو بالاترین لینک دادن و حرف رو تو دهن این بنده خدا گذاشتن که ایشان گفته حسین طائب عامل تجاوز به ترانه موسویه در حالی که اصلا آقای کروبی این حرف رو نزد و گفت من متوجه شدم که این آقا پشت ماجراست.
این بازی ترانه موسوی بلاخره گندش در میاد و این جز بهانه دادن دست مخالفین هیچ نتیجه ای برای اصلاحات نداره. این یا یه تسویه حساب شخصی بوده یا یک ترفند بیشرفانه از طرف جناح رقیب
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
April 2010March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولين وبلاگ من
فیس بوک من
فتوبلاگ بلوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
انجمن جبهه طبیعت
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
بلاگ نيوز
اکسیـــــــر
پرژن کالچرز
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا










ممنونم بابت نگاه درست و بدون جانب داريتون به مساله، كاش ما هم ياد بگيريم آزادنه نگاه كردن رو
حس ارغوانی | چهارشنبه، ۲۹ مهرماه ۱۳۸۸، ۳:۴۸ بعدازظهر