حسنی نگو یه دسته گل
گفتوگو با استاد منوچهر احترامی، خالق «حسنی نگو یه دسته گل» را اینجا بشنوید
بیست و چند سال پیش آن زمان که صدف کودک بود روی پاهام مینشست و میگفت: برام کتاب بخون کتاب بخون...
دوران کودکیاش در بوشهر سپری شد. آن زمان بوشهر یکی از مناطق محروم کشور بود که جنگ هم تحمل زندگی در آن بندر را سخت تر میکرد.
تنها سرگرمیمان رفتن کنار دریا بود که آنهم تفریح نبود، خیلی وقتها اگر به آب میزدی لایهی غلیظ قیرمانندی تمام سطح پوستت را میپوشاند. سیل نفت خام از بمباران چاههای نفت و نفتکشها خودش را به ساحل میرساند و تمام صخرهها را سیاه میکرد، روی آب نفت موج میزد.
تازه به بوشهر رفته بودم، از چند نفری سراغ «کانون پرورش فکری» آنجا را گرفتم، اما آنها میخندیدند و میگفتند هنوز خبر نداری کجا آمدی!
نامهای برای کانون پرورش فکری تهران فرستادم و درخواست عضویت برای صدف کردم. صدف عضو شد و از آن به بعد هر بار که کتاب جدیدی چاپ و منتشر میشد توسط پست برایش میفرستادند.
از آن پس کتابهای شعری که برایش میخواندم را از حفظ شد، فقط کافی بود ورق بزند و روی تصاویر نگاه کند و شعر را از حفظ بخواند.
روزی در بازار بوشهر قدم میزدیم صدف سه ساله بود، چشمش به کتابهایی افتاد که کنار دیوار چیده بودند و میفروختند، یک راست رفت و کتابی برداشت، آن کتاب، کتاب حسنی نگو یه دسته گل بود.

از آن روز کار من شده بود اینکه فقط این کتاب را برایش بخوانم، تمام شعر را از حفظ شد و به دنبال آن کتابهای فلفلی و قلقلی و گربهی من نازنازیه و...
آن روزها صدایش را ضبط میکردم و تاریخ آن روز را میگفتم که بعدها بدانیم این بخش از نوار در چه سالی ضبط شده.
قبلا" چند فایل از شعرخوانیهاش را در وبلاگ گذاشته بودم اما آنها سرودههای خودش بود!
سه ساله بود که کتاب حسنی و گربه من نازنازیه و قلقلی و فلفلی و... را میخواند و من ضبط میکردم.
آن روز نمیدانستم همین صدای کودکانهی صدف را در کنار صدای خالق این آثار میگذارم تا شنوندگان رادیو زمانه بشنوند. از این بابت احساس خوبی دارم و این احساس خوب را مدیون جناب مهدی جامی هستم، از ایشان ممنونم!
همینطور از گلآقا تشکر میکنم که باعث شد این شخصیت « استاد منوچهر احترامی » را به خیلیها بشناساند.

استاد منوچهر احترامی
نظرات
سلام
قصه اشنایی من و حسن بر میگرده به کلاس دوم راهنمایی که یه نسخه از کتاب رو خریدم برای ابجی کوچیکه اونم با پول تو جیبیم یک هفته ساندویچ نخوردم شد 50 تومان براش کتاب رو خریدم
من از شما خانم صابری ممنونم و دست اقای احترامی رو هم میبوسم
با سلام.وبلاگ بسیار جالبی دارید.پسر من هم انقدر این قصه را دوست دارد که شبها باید انقدر
این قصه را برایش بخوانم تا بخوابد.....
این کتاب برای من خاطرات قشنگی داره با شعرش و با دیدن خود کتاب به سالهای دوران بچگیم می رم.
مطلب جالبی است .متشکرم
yousef | سه شنبه، ۱۲ آذرماه ۱۳۸۷، ۲:۴۷ صبح
سلام مینو جون...
چقدر دلتنگتون بودم...همیشه وقتی بعد از چند روز میام به وبلاگتون غافلگیر می شم...
آخی...یادش بخیر..کل داستانشو حفظ بودم انقد که خونده بودم و شنیده بودمش...واقعا یادش بخیر...چقدر خوبید که ما رو به یاد کودکیمون میندازید...
هیچی ندارم از اینجا تقدیمتون کنم جز یک دنیا مهر و یه سبد ستاره....
خوب بمونید مهربون...
به امید دیدار
چه حس خوبی دارم از اینکه روزگاری توی شهر ما بودین ولی تعجب می کنم که چرا اون موقع من توی بوشهر عضو کانون بودم اما کانون شناخته شده نبوده!!
وقتی این کتاب به بازار اومده بود گروه سنی من نبود اما از خوندش همیشه لذت می بردم و برای آروم کردن ها کوچیک ترها اینو می خوندم. هنوز هم کنار کتاب های کتابخونه ام چاپ قدیمیش رو دارم.
سبزه خانوم | یکشنبه، ۱۰ آذرماه ۱۳۸۷، ۷:۳۶ بعدازظهر
شايد قصه اي هست
که سطر به سطر
ما را جدا نوشته اند
چه قصه تلخي ست زندگي
وحيد کيان پور
سلام دوست عزيز
وبلاگ و نوشته هاي خيلي زيبايي داريد
توي وبلاگ - نگاه تلخ - منتظر حضور
گرمتون هستم.
باتشکر وحيد کيان پور
با سلام و عرض ادب
از وبلاگ بسیار زیبای شما دیدن کردیم
سلام بر بانو ی وبلاگستان !
وای ! از دیدن چهره استاد دلم یه جوری شد...
انگار با بند بند وجودم دوباره بچگیمو احساس کردم...
او پیر شده و ما بزرگ شده ایم..
اما حالا ما بزرگترها در میان خود کسی را نداریم که به آن دلنشینی برای کوچکتر ها قصه بگوید...
طفلک بچه های این نسل...
سلام
همانطور که مستحضرید برای افزایش بیننده سایت ، موتورهای جستجو از اهمیت فوق العاده ای برخوردارند. و یکی از روشهای بسیار مهم و از همه جالبتر رایگان، برای افزایش امتیاز در موتورهای جستجو ، تبادل لینک بین سایتها و وبلاگهاست.
سایت محور باPageRankسه و با بیش از 1000لینک مشتاق تبادل لینک با شماست.
به همین منظور شما می توانید با ثبت لینکتان درhttp://www.mehvar.com/link/register.aspx بطور کاملا رایگان از این مزیت استفاده کنید. همچنین خواهشمندیم متقابلا لینک http://www.mehvar.com
را درسایت یا وبلاگ خود با یکی از عنوانهای :
سایت نیازمندیها
نیازمندیها
آگهی رایگان
فروشگاه اینترنتی
حراجی اینترنتی
لینکستان
قرار دهید. بدون اینکه اجباری در ثبت لینک ما داشته باشید در اولین فرصت و در سریعترن زمان لینکهای ثبت شده را تایید وارادتمان را کامل می کنیم. ضمنا اولین دوره قرعه کشی لینکستان محور انجام گردید امیدواریم در قرعه کشی های بعدی لینک شما یکی از برندگان باشد. شما محور توسعه هستيد.
ارادتمند یوسف نیا
با درود. امیدوارم دو دهه بعد از جنگ ، چهره بوشهر تغییر قابل توجهی کرده باشد و مردم علاوه بر نعمت خدادادی دریا از زحمات و تلاشهای مسئولینشان در ایجاد فضاهای جدید برخوردار شده باشند!
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
January 2011December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولـــــــــين وبلاگ من
فیس بـــــــــــوک من
فتوبلاگ بلــــــــــــوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
ایرن
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
ویراسباز
خبرگزاری میراث فرهنگی
حکیم مهر
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا
مهر










سلام
قصه اشنایی من و حسن بر میگرده به کلاس دوم راهنمایی که یه نسخه از کتاب رو خریدم برای ابجی کوچیکه اونم با پول تو جیبیم یک هفته ساندویچ نخوردم شد 50 تومان براش کتاب رو خریدم
من از شما خانم صابری ممنونم و دست اقای احترامی رو هم میبوسم
رضا | شنبه، ۲۳ آذرماه ۱۳۸۷، ۱۰:۴۵ بعدازظهر