خسرو شکیبایی، در آغوش خاک آرام گرفت
قرار بود مراسم خاکسپاری پیکر زندهیاد خسرو شکیبایی از ساعت نه صبح یکشنبه مقابل تالار وحدت آغاز شود، اما مردم از چند ساعت قبل به این مکان مراجعه کرده بودند و لحظه به لحظه به خیل جمعیت حاضر در آن مکان اضافه میشد.
صدای پرویز پرستویی در فضا میپیچید و پیاپی از مردم درخواست میکرد تا با همکاری خود باعث شوند که مراسم هرچه باشکوهتر برگزار شود.
زمانی که آمبولانس حامل پیکر زندهیاد شکیبایی به محل رسید، مردم با هجوم بیموقعشان شرایط حاکم بر فضا را سختتر کرده و باز هم صدای پرویز پزستویی بود که مردم را به سکوت و آرامش دعوت میکرد.
درست در همین لحظات بود که اصغر بیچاره، عکاس پیشکسوت سینما نتوانست در آن ازدحام دوام بیاورد و با حال نه چندان مساعد به سختی از بین جمعیت خارج شد.
مراسم با قرائت قرآن آغاز شد و پس از آن حسین بختیاری ترانهی «تا بهار دلنشین» را اجرا کرد و رو به جمعیت گفت خسرو این ترانه را بسیار دوست میداشت.
به گفتهي پرویز پرستویی، قرار بود در این مراسم مسعود کیمیایی، ژاله علو و سیروس الوند سخنانی ایراد کنند، اما به دلیل وضعیت حاکم بر محیط نتوانستند خود را به جایگاه برسانند و سخنرانی کنند.
ایرج راد با اشاره به توانمندیهای خسروشکیبایی در عرصهی بازیگری، از او به عنوان پدیده بازیگری نام برد و اضافه کرد که خسروشکیبایی از سال هزاروسیصد و چهل و هشت به همراه زنده یاد «هادی اسلامی» به ادارهی تاتر آمد و کار هنریاش را با نمایش روسری قرمز شروع کرد.
پویا شکیبایی، فرزند زندهیاد خسرو شکیبایی در محل سخنرانی حاضر شد و از مردم به خاطر علاقهای که به خسروشکیبایی دارند و حضورشان در این مراسم، قدردانی کرد، اما به دلیل تالمات روحی قادر به ادامهی صحبت نبود.
زمانیکه صفار هرندی میخواست پیام محمود احمدینژاد، رییسجمهور را به مناسبت درگذشت خسروشکیبایی قرائت کند، با هو کردن مردم روبرو شد و بخشی از جمعیت پراکنده و به طرف بهشت زهرا حرکت کردند.
در قطعهی هنرمندان بهشت زهرا، در مکانی که قرار بود آرامگاه ابدیزنده یاد خسروشکیبایی باشد، دو چادر صحرایی برپا کرده بودند. تعدادی سرباز قرار بود مراقبت و حفاظت از این چادرها را بهعهده داشته باشند، اما باز هم ازدحام مردم و عدم نظم، کار را مشکلتر کرده بود به طوریکه چیزی نمانده بود چادرها واژگون شوند.
بالاخره بعد از ساعتی پیکر خسروشکیبایی از غسالخانه به آرامگاه ابدی او انتقال یافت.
محمدرضا جعفری جلوه، معاون سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سیروس الوند، پرویز پرستویی و امین تارخ سخنانی ایراد کردند و از حضور چشمگیر مردم در این مراسم تشکر کردند.
خسروشکیبایی در آرامگاه ابدی خود آرام گرفت، روحش آرام و یادش گرامی.
نظرات
درود بر تو مینو جان
من نیز در همین مورد نوشتم عزیزم
او رفت و با رفتنش آنش به دل ایرانیان زد ...
درود بر تو مینو جان
من نیز در همین مورد نوشتم عزیزم
او رفت و با رفتنش آنش به دل ایرانیان زد ...
سلام مینو خانوم
من از روزی که این خبرو شنیدم هنوز توی شوک هستم و باور نمی کنم درست مثل مرگ برادرم
من خیلی بازی خسرو شکیبایی را دوست دارم نمیگم داشتم چون هیچ وقت برای من قدیمی نمیشه واگه هزار بار فیلمهای او را تماشا کنم هرگز خسته نمیشم و برایم تکراری و خسته کننده نیست مثل بعضی از ستاره های امروزی!!
او هنر شناس بود و به راستی در نقش خودش جا می افتاد و اگر بارها وبارها فیلمهای مختلف و سریالهایش را تماشا کنید چیزهای جدیدی را کشف خواهید کرد یادم میاد من همراه با فیلم کیمیا گریه می کردم زیرا شکیبایی با چهره اش حرف میزد با نگاه حسرت بارش به دخترش
بازیگر باید بتواند با میمیک صورت و حالت و فرم بدنش بازی کند چیزی که در سینمای ایران ما کمتر شاهدش هستیم من حمید هامون را هیچ وقت فراموش نمی کنم او باعث شد من برم دنبال مطالعه و بدونم چی هستم و چی میخوام بشم؟
ای کاش من هم میتونستم در این مراسم شرکت کنم ولی من یک شهر دور زندگی می کنم. برای شادی روحش دعا می کنم و به خانواده عزیزش و همه دوستان و هنرمندان و هنردوستان تسلیت عرض می کنم
ای کاش مراسم خاکسپاری در ایران چه برای یک شخص معمولی باشه چه برای یک چهره سیاسی یا هنری وچه برای رهبر کشور کمی بیشتر نظم و هماهنگی داشت!
با اینکار بیشتر از همه به خودمون احترام میذاریم٬ نظم و ترتیب و حفظ وقار و آرامش خیلی خوبه ...
اما در مورد هو کردن وزیر ارشاد باید بگم دست کسانی که اینکارو انجام دادن دردنکنه! خود اقای وزیر هم دلیلش را خوب میدونن(وقتی هنرمندی فوت می کنه عزیز میشه براشون چون کاری دیگه از دستش برنمیاد و خطرناک نیست.اما تا زمانی که زنده است از نظر اینها جرثومه فساد استو فیلمهاش ممنوع میشه واسه اکران یا خودش ممنوع التصویر میشه یا...)
خسرو شکیبایی یک هنرمند مردمی و خاکی بود
روحش شاد
ببخشید زیاد نوشتم مینو خانوم از مطلب خوب شما سپاسگزارم موفق باشید
به روی چشم، از این به بعد تمام مطلب رو در وبلاگم هم می گذارم
آونگ خاطره های ما | دوشنبه، ۳۱ تیرماه ۱۳۸۷، ۹:۳۹ بعدازظهر
آدم وقتی توی غربت خبر مرگ عزیزی را میشنوه دوبرابر متاثر میشه.
آدم وقتی توی غربت خبر مرگ می شنوه اثر منفی اش دوبرابر وقتی است که خودش لای جمعیته.
منم مشكل شقايق جون دارم . نتونستم مطلب كامل بخونم. اما از اين چند خطي كه خوندم اينو بايد بگم كه ما ملت موقعيت شناسي نيستيم اصلا. واقعا حالم بد شد از اين مراسم. يا دوربين به دست مشغول شكار سوژه بودن يا بي خودي جايي كه نبايد باشن بودن.
مینو جان من دوست دارم مطالب شمارو کامل بخونم ولی اون قسمتهایی رو که ارجاع میدید به رادیو زمانه نمیتونم بخونم آخه فی لتر شده با سه مدل فی ل تر شکن هم امتحانش کردم ولی با اونا هم کامل لود نمیشه :(
مثل همیشه از مطالب خوبتون ممنونم
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
January 2011December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولـــــــــين وبلاگ من
فیس بـــــــــــوک من
فتوبلاگ بلــــــــــــوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
ایرن
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
ویراسباز
خبرگزاری میراث فرهنگی
حکیم مهر
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا
مهر










روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد ورفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز ميلا د : همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی ميلا د برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد پسري ساده که يک روز کبوتر شد و رفت...... یادش زنده باد .... ممنون مینوی عزیز و همشهری خوبم
hadi | سه شنبه، ۱ مردادماه ۱۳۸۷، ۱۰:۳۴ صبح