خسرو خوبان
خسرو شکیبایی را چطور تعریف میکنید؟
غریبان را دل از بهر تو خون است. دل خویشان نمی دانم که چون است
پویا شکیبایی یادگار خسروشکیبایی
خسروشکیبایی بازیگر توانمند سینما تاتر و تلویزیون صبح روز جمعه در بیمارستان پارسیان تهران درگذشت.
جمع کثیری از هنرمندان و مردم با شنیدن این خبر در بیمارستان پارسیان حضور پیدا کردند و پس از ساعتی به منزل خسروشکیبایی رفتند.
پویا شکیبایی فرزند خسروشکیبایی در بارهی درگذشت پدرش گفت:
«حال پدرم از دیروز بعد از ظهر بد شد و ساعت سه بامداد اورژانس را خبر کردیم و بلافاصله به بیمارستان پارسیان منتقل شد. به دلیل مشکل تنفسی که داشت باید ابتدا در بخش اورژانس بیمارستان اقدامات اولیه انجام میشد، سپس در ساعت حدود پنج به بخش آی سی یو منتقل شد و در ساعت نه صبح به دلیل ایست قلبی درگذشت.»

همسر خسروشکیبایی به دلیل تالمات روحی قادر به صحبت کردن نبود و آرام اشک میریخت.
به گفته پویا شکیبایی، مراسم تشیع پیکر خسرو شکیبایی ساعت نه صبح یکشنبه از مقابل تالار وحدت آغاز خواهد شد.
▪ ▪ ▪
در مجلسی که در خانهی خسرو شکیبایی برپا بود از برخی هنرمندان سوال کردم:
خسرو شکیبایی را چطور تعریف میکنید؟

داوود رشیدی بازیگر سینما و تاتر و تلویزیون با چشمان اشکبار گفت:
«یک دوست، یک هنرمند بزرگ، یک شاعر بزرگ، یک صدای فراموش نشدنی و یک شخصیت بزرگ.»
امین تارخ بازیگر تاتر و سینما و تلویزیون که سخنگوی خانهی سینما هم هست، سعی داشت احساساتش را کنترل کند و به ساماندهی کارهای مجلس بپردازد در پاسخ به این سوال گفت:
«به نظر من آقای شکیبایی یکی از خوشبوترین گلهای گلستان عرصهی بازیگری سینمای ایران بود. فقدان وجودش ضربهی مهلکیست به سینمای ایران.
شصت و چهار سال عمر از خدا گرفت اما اگر شصت و چهار سال دیگر عمر میگرفت این بهترین هدیه بود که به ملت داده میشد و مطمئنا ما را با آثار ماندگارتر و فراموش نشدنیتری روبرو میکرد.
حسرت من این است که تازه الآن وقت آن بود که خسرو شکوفاتر شود، تازه وقت آن بود که از حضورش غیر از بازیگری استفاده های دگرگونهای بشود در عرصهی آموزش و انتقال تجربیاتش و... به هر حال متاسفم.»
حسن پورشیرازی بازیگر تاتر،سینما و تلویزیون در حالی که نمیتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد گفت:
«خسرو از نظر اخلاق، از نظر بازیگری، گل سرسبد سینمای ایران بود و نبودش جای تاسف و دریغ دارد، چون مانند خسروشکیبایی کم داریم درتئاتر و سینما. خسرو از نظر معرفت دوستی...نمیدانم چه بگویم...متاسفم!»
شما خسرو شکیبایی را چطور تعریف میکنید؟
نظرات
واقعا نمي توانم چيزي بگم جزئ اينكه خيلي زود بود .خيلي .........و من هر روز به عكس اون در روي ديوار خانه نگاه مي كنم . آه مي كشم و يادش مي كنم
نسيم ازتهران | پنجشنبه، ۱۸ مهرماه ۱۳۸۷، ۹:۱۵ بعدازظهر
روحش شاد یادش گرامیباد
پویا شکیبایی و خانم صابری من رو د غم ودتون شریک بدونید.درکتون میکنم
خانوم صابري
من خيلي شرمنده ام و بيچاره كه پدرم رفت بدون اينكه ببينمش و حلالم كنه
هنوز تو داغه استاد بودم كه به سرم اومد از انچه كه ترسان بودم
پدر هم رفت با دل درياييش و مكاني جز دريا نبود براي وداع و غرق شد تا من 9 روز در جامه مشكي ببارم چون ابر
و فقط عكسي در دستانم ماند كه دقيقه اي قبل از غرق شدن در دوربين عكاسي ام ماند
احساس سكته دارم و نميدونم دردم و به كي بگم
آه يتيم شدم
آه كه تنها شدم
من عاشق خسرو شکیبایی بودم و هستم
Anonymous | پنجشنبه، ۱۰ مردادماه ۱۳۸۷، ۳:۲۹ بعدازظهر
ای کاش که دست تو پذیرش نبود
نوازش نبود و
بخشش نبود
که این همه
پیروزی حسرت است
باز امدن همهی بینایی هاست
به هنگامی که افتاب
سفر را
جاودانه
بار بسته است.
poopak amirbakhtiyar | پنجشنبه، ۱۰ مردادماه ۱۳۸۷، ۳:۴۴ صبح
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت/روی مه پیکر او سیر ندیدم و برفت/گویی از صحبت ما نیک بتنگ آمده بود/بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفت
الهام ار اصفهان | شنبه، ۵ مردادماه ۱۳۸۷، ۵:۴۸ بعدازظهر
با نهایت تاسف درگذشت بازیگر بزرگ سینمای ایران را تسلیت می گویم و برای آن محمم رحمت الهی و برای بازماندگان صبر آرزومندم.مرا در غم خود شریک بدانید.
الهام از اصفهان | شنبه، ۵ مردادماه ۱۳۸۷، ۵:۴۴ بعدازظهر
هیچ وقت فکر نمی کردم اونی که مرگ یه روز میره سراغش تو باشی آقای یک هامون قصه ی من ، آقای اعجاز و استثناء، آقای تعارف باشکوه سبزی ها به خانه های ما ...چقدر گفتم هر کاری میخواهی بکنی بکن فقط نمیر ! دوباره حمید هامون شدی و دل به دریا زدی ؟! ... توروخدا بیا و چیزی بگو برای باور ناباوری های من ، من هنوز رفتنت را باور ندارم ...
بانو مینو صابری عزیز:
با افتخار وبلاگتان را در پیوندگاه سفالینم به دیگر انی که دوستشان دارم اضافه کردم...
سلام و احترام/
و قطره هاي سبوي دايي خسرو هم زود تمام شد.
سركارخانم صابري و دوستان ، تسليت سپيد من را بپذيريد . براي خودمان متأسفم . خسروها ميروند و خسرو نميسازيم .!!! بدرود
سلام
درمورد عکسها اونایی که خودم گرفتم اسم ندارند
ممنون از تذکرتان
اما کاش وقتی می آیید نظر هم بنویسید خوشحال میشوم
پاسخ
الهام عزیزم کامنت های پر مهرت را خواندم ممنونم از تو نازنین و خوشوقتم از آشنایی با تو مهربان . اما حقیقتش را بخواهی از این توضیح و این کامنت سر در نیاوردم کدام عکس ؟ کدام تذکر؟
با مهر
مینو
roohash shad
rahele | پنجشنبه، ۳ مردادماه ۱۳۸۷، ۹:۰۷ صبح
سلام به خانم صابری همیشه مهربان
چقدر خوشحال شدم وقتی دیدم پستی راجع به مرحوم خسرو شکیبایی گذاشتید
اولین بار 6و7 ساله بودم که "هامون "رو دیدم و خدا می داند که پس از آن چندین بار دیگر این فیلم را که بی وجود خسرو شکیبایی محال بود این چنین در یادها باقی بماند، را دیدم.
تمام دیالوگ های آن را از حفظم
فقط می توانم بگویم ،همیشه "احساس" خسرو شکیبایی را دوست می داشتم. حسی که می شد از چشمان شفافش،از صدای تاثیر گذارش و حرکت دستهایش احساس کرد.
باورم نمی شود که رفته باشد
شاید در این سالهای اخیر خیلی ها به سینمای ایران پیوسته باشند ، اما گمان می کنم مانند "شکیبایی" ها ....هنوز که ندیده ام....
برای روح مهربانش از خداوند آرامش می طلبم.
فکر می کنم خداوند آن پیکر با احساس را در آغوش گرفته است و بسیار از آنچه ما آدم ها روی زمین با او مهربان بوده ایم،مراقب او خواهد بود.
روحش شاد و یادش همیشگی باد
سلام خانم صابری
عکسها و گزارشهای شما را عاشقانه دنبال کردم
چون در آنها ریا نبود
هرچه بود عشق بود
سبز بود
مثل خود زمرد نگینمان خسرو
ناگهان چه زود دیر میشود..........
حیف...حیف....
عاشقانه دوستش داشتم.دارم و خواهم داشت
از زمانی که سریال خانه سبز را دیدم با ایشان بیشتر آشنا شدم یعنی ایشان 54 ساله بودند و من 10 سال است که با یاد او زندگی می کنم ولی حیف که نشد یکبار با ایشان صحبت کنم.
سلام خانوم
من هم شريك غمتون هستم
من هم براي ايشون نوشتم
به وب من هم بياين خوشحال ميشم
به امید آسایش روحش در بهشت ابدی
عاشق همیشه زنده است
با درود.
۱۵ مرداد ماه ۱۳۸۷ روز همبستگی با کمپین برابری خواه یک میلیون امضا
http:// 15mordad.blogfa.com/
منترتون هستیم.
روحشان شاد یادشان گرامی.
با سلام:
من هم از دست دادن این هنرمند رو به خانواده ایشان و جامعه ی هنری تسلیت عرض میکنم.
باعث افتخار بنده است مدیریت این وب ارزسمند سری هم به بنده بزند.
با سلام:
من هم از دست دادن این هنرمند رو به خانواده ایشان و جامعه ی هنری تسلیت عرض میکنم.
باعث افتخار بنده است مدیریت این وب ارزسمند سری هم به بنده بزند.
هجرتی از جنس ناکجا
انگار تو را با خود برد
برایت گریه کردم
سمیه ملکی | یکشنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۷، ۴:۱۳ بعدازظهر
آزمودم عقل دوراندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را
بغض دارم به اندازه تمام سالهاي زندگيم وشايد روزها گريه بايد فروكش شدنش را.شعر زيباي سهراب با صداي ارام و زيباي تو مدام در گوشم طنين مي افكند .در گلستانه چه بوي علفي مي ايد....
درود بر دوست عزيزم..
مدت زيادي نميتوانستم سايت پرمحتوي تو را باز كنم... نفهميدم دليلش چي بود.. امروز خيلي خوشحال شدم كه بالاخره باز شد..
سحر عزيزم را ببوس..
سلام خاله تسليت ميگم به همه چه اونايي كه ميدونن چه كسي رو از دست دادن چه اونايي كه نميدونن..................
هيچي نميتونم بگم جز اينكه عاشقش بودم....
عاشق صداش
عاشق شخصيتش
.
.
.
.
اميدوارم مراسم فردا شايستهاش باشه.
ممنون از پست خوبتون
برای خسروی عزیز خیلی گریه کردم ولی این عکسها دوباره من رو بی قرار کردند
مینوی عزیز ممنونم از مطالب و عکسها
سركار خانم صابري
بدینوسیله از جنابعالي دعوت میشود تا در جلسه روز دوشنبه - ۳۱ تیرماه ۱۳۸۷ - که به نمایش فیلم مستند "خلوت جنگل" اثر استاد فرهاد ورهرام اختصاص دارد، شركت فرماييد.
گفتني آنكه زمان نمايش اين فيلم 40 دقيقه خواهد بود. آغاز مراسم، ساعت 9 صبح بوده و بلافاصله پس از پايان فيلم به نقد و بررسي آن در حضور اساتيد و كارشناسان حاضر اقدام خواهد شد.
نشاني مؤسسه تحقيقات جنگلها و مراتع كشور: كيلومتر 5 آزادراه تهران كرج، خروجي پيكانشهر، باغ گياهشناسي ملّي ايران، تالار اجتماعات.
تلفن تماس و هماهنگي (آقاي طوقي): 5-44195901
............................heche nemetonam begam
farid | یکشنبه، ۳۰ تیرماه ۱۳۸۷، ۰:۰۰ صبح
ديروز وقتي بيدار شدم و طبق عادت مألوف، به «بالاترين» رفتم، يک تيتر غير عادي (مثل اين که «ياد خسرو شکيبايي گرامي باد») ناگهان مثل پتک خورد توي سرم. گريهام گرفت بياختيار و کلي براي خودم زار زدم. اصلاً فکر نميکردم اين طور ناراحت بشوم از شنيدن خبر مرگ آدمي که هيچوقت عاشقش نبودم.
بعد از ظهر، اسبابکشي داشتم و تلويزيون هم همزمان داشت «کيميا» را نشان ميداد. دزدکي ميآمدم توي اتاق و نگاهي ميکردم و دوباره ميرفتم پيش کارگرهايي که وسط فيلم سر رسيده بودند و مجبورم کرده بودند اشکهايم را پاک کنم و بروم در را باز کنم. آخرش، در آن صحنهاي که رضا (شکيبايي) نامهاش را به شکوه (فرهي) مينويسد و از حقش نسبت به کيميا ميگذرد، ديگر نتوانستم تحمل کنم و دوباره زار زدم و در را بستم تا کارگرها اشکم را نبينند، آنجا که شکيبايي با آن صداي خشدارش گفت:
«وداعي در بين نيست که اين آغاز سلام است».
ديروز وقتي بيدار شدم و طبق عادت مألوف، به «بالاترين» رفتم، يک تيتر غير عادي (مثل اين که «ياد خسرو شکيبايي گرامي باد») ناگهان مثل پتک خورد توي سرم. گريهام گرفت بياختيار و کلي براي خودم زار زدم. اصلاً فکر نميکردم اين طور ناراحت بشوم از شنيدن خبر مرگ آدمي که هيچوقت عاشقش نبودم.
بعد از ظهر، اسبابکشي داشتم و تلويزيون هم همزمان داشت «کيميا» را نشان ميداد. دزدکي ميآمدم توي اتاق و نگاهي ميکردم و دوباره ميرفتم پيش کارگرهايي که وسط فيلم سر رسيده بودند و مجبورم کرده بودند اشکهايم را پاک کنم و بروم در را باز کنم. آخرش، در آن صحنهاي که رضا (شکيبايي) نامهاش را به شکوه (فرهي) مينويسد و از حقش نسبت به کيميا ميگذرد، ديگر نتوانستم تحمل کنم و دوباره زار زدم و در را بستم تا کارگرها اشکم را نبينند، آنجا که شکيبايي با آن صداي خشدارش گفت:
«وداعي در بين نيست که اين آغاز سلام است».
او ب تمام معنا یک هنر پیشه بود و در هر نقشی
آن گونه بازی می کرد که گویی اصلا نقش بازی
نمی کند ولی او اینک در میان ما نیست بیایید
بیایید ما هم آن گونه زندگی کنیم که گویی نقش
بازی نمی کنیم بیایید بی ریا زندگی کنیم
دکتر فرزاد فرزین مهر | شنبه، ۲۹ تیرماه ۱۳۸۷، ۴:۵۶ بعدازظهر
خودش خواند پروانه ها قبل از اینکه پیر شوند میمیرند.
روانش شاد و خانه اش سبز باد
حیف شد... خیلی حیف
خيلي دلم سوخت... خيلي ...
دلم گرفته مینو بانو
بغض گلویم را و اشک حلقه چشمم را و آه درونم را به کمین نشسته اند
افسوس...
ساتین | شنبه، ۲۹ تیرماه ۱۳۸۷، ۸:۵۶ صبح
خسرو شکیبایی
کنار امواج خروشان دریا
خودت دیدی که اشکهایم از صدها موج خروشان تر بود
چه کسی تو را با خود برد مرد من
کودکیم با صدایت با نگاهت و با حرفهایت شکل گرفت
تا دیروز با خنده هایت می خندیدم
اما حال
فقط با یادت می گریم
می بینی رفتنت با من چه کرد؟
بر مزارت خواهم نشست تنها
بر دستم رنگ دانه ای از گلها
می شویم خفته گاهت را با اشکها
میبینی که بر دلم مانده چه حسرت ها
منم زود زود خواهم آمد به پیشت
بر فراز تمام ابرها
کنار امواج خروشان دریا
خودت دیدی که اشکهایم از صدها موج خروشان تر بود
چه کسی تو را با خود برد مرد من
کودکیم با صدایت با نگاهت و با حرفهایت شکل گرفت
تا دیروز با خنده هایت می خندیدم
اما حال
فقط با یادت می گریم
می بینی رفتنت با من چه کرد؟
بر مزارت خواهم نشست تنها
بر دستم رنگ دانه ای از گلها
می شویم خفته گاهت را با اشکها
میبینی که بر دلم مانده چه حسرت ها
منم زود زود خواهم آمد به پیشت
بر فراز تمام ابرها
خوش بحالتون که تونستید برید خونش اگر ایران بودم حتما منم می رفتم! از امروز صبح حالم گرفته است...هنوز باورم نمی شه!
یادمه وقتی بچه بودم و اولین بار توی یه فیلم خسرو شکیبایی رو دیدم با خودم فکر کردم حیف مرد به این خوش تیپی که صدای به این بدی داره!! بعدها هر چی بزرگتر شدم مثل کسی که به چیزی معتاد شده باشه به گرمی صداش و زیبایی لحن خاص صحبتش معتاد شده بودم! به نظرم یکی از خوش صداترین و خوش لحنترین مردهای هنر پیشه می اومد. خدا رحمتش کنه، خیلی خیلی دوست داشتنی و عزیز بود.
راوی جان خودت حالت چطوره؟ صدف جون حالش چطوره؟ خبری از خودت در وبت نمی گذاری، می گن بی خبری خوش خبریه، امیدوارم همین طور باشه.
در بلاگ نیوز لینک داده شد .
با اینکه خودم خبر رو به خیلی ها دادم... اما هنوز هم باورم نمیشه... مث یه خواب میمونه... یه کابوس... کاش حقیقت نداشته باشه...
امروز وقتی اول صبح این خبر رو خوندم بی اختیار اشکام سرازیر شد .خدا رحمتش کنه و به خانوادش صبر بده
مامان دنی | شنبه، ۲۹ تیرماه ۱۳۸۷، ۰:۵۴ صبح
رفت....!
فکر کنمک آقای شکیبایی دختری هم به نام پوپک داشتن از ازدواج اولشون البته اگه حافظه خوب یاری بکنه ............در هر حال مرگش ضایعه بزرگیه
واقعا هوای حوصله ابریست...دلم بدجوری گرفت....روحش شاد....
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
April 2010March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولين وبلاگ من
فیس بوک من
فتوبلاگ بلوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
انجمن جبهه طبیعت
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
بلاگ نيوز
اکسیـــــــر
پرژن کالچرز
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا










من هم درد مشتركم.......
با هم فرياد ميكنيم...
اما.......
تا.........
خسرو عباسي | سه شنبه، ۱ بهمنماه ۱۳۸۷، ۴:۵۴ بعدازظهر