گفت و گوی ویژه نوروز زمانه با مرتضی احمدی
گفت و گویم با « استاد مرتضی احمدی »را از اینجا بشنوید .

زمانی که برای گفت و گو با آقای مرتضی احمدی به منزل ایشان رفتم تصمیم داشتم از استاد احمدی بخواهم در باره هنر روحوضی برایمان بگویند اما علاوه بر آن گفتگو، فرصت را غنیمت شمردم و خواستم که برایمان درباره نوروز و آئینهایش بگویند و ایشان هم با حوصله به سوالات من پاسخ دادند.
استاد میخواهم از نوروز بچگیهای شما بپرسم. کدام آئین نوروزی را بیشتر از بقیه دوست داشتید؟
من هنوزم که هنوز است راجع به نوروز، اسفند و فروردین حالت بچگی را دارم من عاشق ایام نوروز هستم. از پانزده اسفند تا پایان سیزده به در همه رسوم اش را میدانم.
یعنی از پانزده اسفند تا پایان سیزده به در چه مراسمی هست؟ ده پانزده مراسم خیلی خوب ما داریم که خوشبختانه هیچیک ازآنها فراموش نشده، جزجشن درختکاری ما. واقعاً وقتی میبینم این یکی فراموش شده، دلم میگیرد. برای اینکه سالی دهها هزار درخت به درختهای ما اضافه میشده.
زمانی که کوچک بودیم شعری هم داشتیم که میخواندیم:
دهقان دهقان جشن درخت است
مطلع بخت است
روز کوشش است
هر کس هر جا
هر جا هر کس
در جنبش است
ما دستهجمعی - دختر و پسر- اینها را میخواندیم البته از طرف شهرداری، جنگلبانی و وزارت کشاورزی چالههایی برای این نهالها کنده شده بود، نهالهایی در اختیار ما میگذاشتند. ما پسر و دختر با یک ذوق و شوقی این درختها را برمیداشتیم، میبردیم دستهجمعی شعرمان را میخواندیم و درختها را در زمین میکاشتیم و آب میریختیم خاک میریختیم و میرفتیم.
خب، ببینید این چه کمکی بود به مملکت که متاسفانه از یاد رفته. الآن هم هیچ اثری از آن نیست مگر اینکه شما، من، این و آن درختی در کوچه یا حیاط شان بکارند.
و من از خانه تکانی گرفته تا برسد به خرید شیرینی خریدن لباس بردن پارچهها به خیاطی، تهیه هفتسین؛ همه را میدانم اصلاً چرا هفت سین؟ چرا چیزهای دیگری انتخاب نکردند؟ آینه برای چه میگذاشتد؟ شمع و چراغ برای چه؟ توی ظرف آب چرا سکه میگذاشتند؟... هر کدام اینها یک حکمتی داشته. چرا شب عید فقط باید سبزیپلو با ماهی بخورند و کوکو بخورند و نارنج کنارش بگذارند؟ اینها هر کدام حکمت داشته و بیجهت نبوده که قرنها پیش اینها را برای ما درست کردند. از عید دیدنیها و... تا برسد به سیزده به در، من هنوز هم همان حالت بچگی را دارم به تمام این رسوم احترام میگذاریم، یک دانهاش را فراموش نمیکنم و اجرا میکنم.
در دوران جوانی، نوجوانی، کودکی، قاشقزنی میرفتید؟
بله، این مال شب چهارشنبه سوری است. در این روز معمولاً رسم است که خانواده دور هم باشند. بچهها که بزرگ شدند و پسر ها زن دارند، دخترشان، شوهر و بچه دارد، نوهها هستند، اینها همه در آن روز در خانه پدری جمع میشوند. بتهها را آتش میزنند و از روی آتش میپرند. بعد همه در اطاق جمع میشوند آجیل شب چهارشنبه سوری میخورند. مادر خانواده همانجا بچههاش را دعا میکند، برایشان اسفند دود میکند، شعر مخصوصش را میخواند و سرشان گرم است یکمرتبه میبینند که از بیرون صدایی میآید. حالا چه تعدادند، مشخص نیست پنج نفر، شش نفر... اینها قاشقزن هستند. معمولاً قاشقزنها دختر هستند، (با خنده) میدانید که دخترها چشم چران هستند!
رویشان را باچادر میپوشاندند، حتی دستهاشان را هم میپوشاندند که کسی نبیند. یکی یک کاسه و یک قاشق دست شان میگرفتند و با ریتم خاصی قاشق را به کاسه میزدند تا افراد خانه را آگاه کنند که ما آمدیم. زمانی که قاشق زنها میآمدند دختر آن خانه حق نداشت برود دم در. پسر خانواده میرفت جلوی در. حالا چرا پسر ها میرفتند؟ چون دخترهای قاشقزن میآمدند تا انتخاب کنند. پسر خانه میرفت داخل کاسه هرکدام از اینها مقداری شیرینی یا آجیل یاشکلات می ریخت.
در واقع این هیچ چیز نیست جز انتقال مهربانی به خانوادهها، به همسایهها. دلیلش، فقط مهربانی بود و نزدیکی خانوادهها و دوستیها، کدورتها را از بین بردن، دلتنگیها را از بین بردن... میآمدند در خانهی آدم که یعنی ما دوست شماها هستیم، دلتنگیها را کنار بگذارید. اینها هر کدام حکمت داشت و ضمناً دخترها هم پسری را که میپسندیدند، انتخاب میکردند
نوههایتان عیدی از شما چی میگیرند؟
یکی از نوههای من اینجاست و دو تا از نوههام امریکا هستند. این که اینجاست با خودم زندگی کرده، با خودم بزرگ شده، هر چی بخواهند من در اختیارشان میگذارم. هر چه دارم مال این دو تاست مال دخترم و مال نوهام.
شیرینترین خاطرهای را که ازایام نوروز کودکی یا نوجوانیتان به یاد دارید برایمان تعریف کنید لطفاً.
شیرینترین خاطرهای که برای من همیشه مانده این است که من همیشه حس میکنم پدر و مادرم زنده هستند. البته پای سفره هفتسین که هستم ناراحت میشوم. چون جایشان را خالی میبینم. پدر من سال هزار و سیصد و چهل و شش فوت کرده، مادرم سال هزار و سیصد و سی و پنج فوت کرده. خیلی وقت است، اما هنوز جایشان برای من خالیه. بهترین خاطره برای من این است که فقط به این دو نفر فکر کنم.
بهترین خاطرهای را که از این دو عزیز داشتید برایمان بگویید.
بهترین خاطرهای که من دارم، این است که من روی دوش پدرم بزرگ شدم. هر جا که میخواست برود، من را روی دوشش قلمدوش میکرد، میبرد. پدرم خیلی پیادهروی میکرد. هنوز هم که هنوز است. گاه احساس میکنم روی دوش پدرم هستم. با اینکه من هشتاد و چهار سالم است، بهترین خاطره من یکی این است و یکی هم کتکهایی که مادرم به من میزد. من خیلی شوخ بودم و همه را خیلی اذیت میکردم. مادرم میگفت میزنم با مشت سرت را له میکنم. من هم دولا میشدم سرم را روی زمین میگذاشتم میگفتم بزن!
مادر که تو سر پسرش نمیزند، یواش یواش میزد میگفتم بزن. ده دقیقه مینشستم، بلند میشدم میگفتم پس چرا نمیزنی؟ میگفت زدم. میگفتم نزدی تا او را میخنداندم. تا نمیخندید ولش نمیکردم.
آدم به خاطرات پدر و مادر که نگاه میکند، میبیند همه شیرین است. آن هم مادر! کسی که بلد نیست در زندگیاش دروغ بگوید. مادر دروغ نمیگوید، مادر تظاهر بلد نیست... اینها همه خاطرات شیرینی است.
در پایان میخواهم اگر حرفی، پیغامی برای هموطنان مان خصوصاً شنوندگان رادیو زمانه دارید بفرمایید.
پیغام من به هموطنانم در خارج از کشور (حالا که صحبت از هلند است ، این رادیو هلند است؟) خصوصاً به هموطنانم در هلند؛ این است که حتماً پزشکان خوبی در هلند داریم، فراموش نکنند یک رسالتی به عهده اینهاست راجع به وطن شان و هموطنانشان. گاهی به مملکت خودمان بیایند. نمیگویم برای همیشه بیایند، گاهی، سالی پنج روز، ده روز و به چهارتا بیمار این مملکت برسند. فکر کنند فلان پیرزنی که آمده پشت در بیمارستان بخاطر اینکه پول ندارد، مشکلات دیگری دارد، همان پشت در بیمارستان میمیرد. بیاید نگذارد آن پیرزن بمیرد. فکر کند او مادر خودش است فرقی نمیکند تمام مادرهای دنیا مخصوصاً مادرهای وطن خودمان، مادرهای ما هستند مگر تفاوتی دارند؟ بیایند خدمت کنند. مهندسین... بیایند.
من زیاد به کشورهای خارجی سفر میکنم هر جا که رفتم دیدم هموطنان ما مشاغل بد ندارند، بهترین شغلها را گرفتند بهترین کارها را میکنند توان همه چیز را دارند هموطنان ما در خارج از کشور. بیایند به داخل کشور هم برسند، به هموطنانشان هم برسند. اینجا مال آنهاست بالاخره اینجا کشورشان است، وطنشان است زادگاهشان است. خودشان آنجا هستند اما من می دانم همه شان به فکر ایران هستند لحظه ای نیست که ایران را فراموش کنند ولو اینکه در آنجا به دنیا آمده باشند. باز خاک این سرزمین آنها را میخواهد طالبشان است صدایشان میکند.
امیدوارم فراموش نکنند سری به وطنشان بزنند. اینجا خبری نیست. نه کسی را میکشند و نه کاری به کار کسی دارند. تبلیغات در خارج خیلی زیاد است. نه، این خبرها نیست. بیایند به مملکت خودشان. بیایند ببینند هموطنانشان چه میگویند، همه دوستشان دارند.
من سال نو را به همه هموطنان خوبم در خارج از کشور تبریک میگویم. برای فرد فردشان آرزوی شادی و تندرستی میکنم. امیدوارم همانطور که الان موفق هستند. بیشترین موفقیتها را به دست بیاورند که باعث افتخار بقیه هموطنانشان در ایران است.
نظرات
سلام عزیزم، باور نمی کنی اگر بدونی چه آرامشی در وبلاگت دارم .پاینده باشید و نوروز بر شما مبارک.
سلام
عید شما مبارک
http://ensanekamel.blogspot.com/
سلام
عید شما مبارک
http://ensanekamel.blogspot.com/
Anonymous | شنبه، ۳ فروردینماه ۱۳۸۷، ۶:۴۴ بعدازظهر
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
January 2011December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولـــــــــين وبلاگ من
فیس بـــــــــــوک من
فتوبلاگ بلــــــــــــوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
ایرن
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
ویراسباز
خبرگزاری میراث فرهنگی
حکیم مهر
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا
مهر










سلام مینو خانم، سال نو مبارک
با آرزوی سالی سرشار از محبت، سرافرازی و سلامتی برای شما و خانواده محترم
ایام به کام
مهدی
مهدی | یکشنبه، ۴ فروردینماه ۱۳۸۷، ۹:۵۴ صبح