ناقالی گنده گنده!
پیش از آنکه به منبر بروم عرض کنم به دلیل آنکه مدتی است که به روال گذشته کمتر ترانه تقدیم کردهام در انتهای این پست جبران مافات کرده و به شنیدن چند ترانه خاطرهانگیز دعوتتان میکنم .در برخی از پستها به دلیل مناسبتهاشان نمیشود ترانهای هم همراه آن فرستاد. تنها دلیلش این است! این پاسخی بود به دوستان خوب گله مندم!
نکتهی دیگر اینکه خاطرهای که اکنون خواهید خواند را دو سال پیش در وبلاگ نوشته بودم و مناسبت آن هم ده دوازده روز پیش بود اما با این وجود چون یکی از رسمهای قدیمی و از یاد رفتهی زادگاهم «اراک» است گفتم شاید تکرارش بد نباشد. ضمن اینکه دوستان بسیاری که اکنون در خدمتشان هستم دو سال قبل وبلاگم را نمیخواندند.
کودکی ۴ ساله بودم.
زمستان بود و هوا سرد. ما بچهها شال و کلاه کرده در بالکن مشغول بازی بودیم که آن موجودات ترسناک وارد حیاط خانهمان شدند.
از ترس بر خود میلرزیدم و در آن لحظات «ناصر» پسر مستاجرمان به نظرم شجاعترین فرد روی زمین میآمد.
معمولآ هفتهای دو بار؛ زنهایی که در حیاطمان زندگی میکردند ، این بساط را پهن میکردند؛
تلی از لباس نشسته در کنار هر کدام، و تشت مسّی بزرگی مقابلشان و چند قالب صابون کنار تشت که مرتب به هم گوشزد میکردند؛ نگاه کن کلاغ را سر دیوار! مواظب باش قالب صابونت را ندزدد.
و یک چراغ نفتی تلمبهای که نعره کنان با صدای عجیباش ،آب را جوش میآورد وزنان گاهی با ظرفی از آن آب جوش بر میداشتند و در تشتشان میریختند وهمینطورکه مشغول چنگ زدن لباسها بودند با همدیگر خوش و بش هم میکردند.
و ما بچهها آن روزها، چه شاد بودیم که مادرانمان فارغ از هر "بکن، نکنها" به کارشان مشغول بودند و ما کودکانه میخندیدیم و بازی میکردیم.
اما آن روز شادی من کوتاه بود!
من و ناصر و شهلا و نادر، به بالکن طبقهی بالا رفته بودیم و در آنجا مشغول بازی کردن بودیم، مقداری خوراکی و اسباب بازی گوشهی بالکن چیده بودیم و سخت مشغول بازی بودیم ، گاهی هم نگاهی از بالا به مادرانمان میانداختیم و در دل خدا خدا میکردیم که رخت شستنشان به این زودی تمام نشود تا ما همچنان بازی کنیم.
درست در لحظهای که من کنار نردهی بالکن ایستاده بودم و حیاط را تماشا میکردم، موجودات عجیب و غریبی وارد حیاط شدند!
از ترس سر جایم خشکم زده بود، بقدری وحشتناک بودند که از دیدنشان زبانم بند آمده بود و نمیدانستم چکار کنم تا به چنگ آن هیولاها نیافتم.
اگر رو به حیاط میرفتم، پیش از آنکه دستم به مادرم برسد، آن موجودات سر راهم بودند، اگر همانجا میایستادم امکان این که موجودات عجیب و غریب از پلّه بالا بیایند و من را در کیسهشان بیندازند ... هیچ راهی به نظرم نرسید غیر از آن که خودم را همانجا پنهان کنم!
روی زمین دراز کشیده بودم و سعی میکردم تمام بدنم را روی زمین بچسبانم تا بلکه از دیدگان آنها محو شوم و البته دزدکی از پایین نرده آنها را زیر نظر داشتم.
مادرم و زنهای همسایه را هم میدیدم که بدون هیچ وحشتی همچنان به کارشان مشغولند!
و ناصر را دیدم که از پلّهها پائین رفته و در کنار آنها بالا و پایین میپرد!
موجوداتی که باعث وحشت من شده بودند را «ناقّالی» مینامیدند .
ناقّالیها ، مردانی بودند که عمومآ از چوپانان دهات اطراف اراک در این وقت سال به شهر میآمدند.
مردانی درشت اندام که هر کدام پوست گوسفندی را به صورت کیسه بر روی سر و صورتشان میکشیدند و سه سوراخ در کیسه ایجادمیکردند؛ دوتا جلوی چشمهایشان و یکی هم مقابل دهانشان.
نیم تنهی پوست بر تنشان که اندامشان را بسی بزرگتر جلوه میداد.
زنگولههای بزرگی بر سر شانه و زانو و سینهشان نصب میکردند و هر کدام چوب بلندی در دستشان، وارد حیاط خانهای که میشدند با ریتم مخصوصی بالا پایین میپریدند و زنگولهها به صدا در میآمد.
مقابل هم میرقصیدند. رقصی مخصوص به خودشان و گاه چوبهاشان را به هم میزدند و جا عوض میکردند و در این میان پسرکی را که سرخاب سفیداب مالیده بودند هم مشغول رقصیدن بود.
این پسر را «عروس ناقّالیها» مینامیدند.
(هنوز هم در اراک به زنی که آرایش زننده بر چهره دارد میگویند به "عروس ناقّالیها" میماند).
دخترکی هم کیسه به دست همراه آنان میآمد تا هدیههایی که دریافت میکنند را جمع کند.
ناقّالیها مشغول حرکات مخصوصشان بودند که «ناصر» هم به جمع آنان پیوست و به همراه ریتم آنان بالا و پایین میپرید! اینجا بود که ناصر برای من شده بود سمبل شهامت! گرچه هم سن و سال خودم بود.
ناقّالیها اشعاری را هم میخواندند که از آن اشعار فقط این را یادم مانده :
ناقّالی گنده گنده
چلّ رفته پنجا مونده
خوب رقصهاشان را کردند هدیههاشان را هم گرفتند و رفتند
تا هدیهای، پولی، چیزی دریافت نمیکردند محال بود آن خانه را ترک کنند.
زمانی که رفتند، تازه به خودم آمدم که باید از ترس گریه کنم !
مادرم به طرفم آمد و با ناز و نوازش برایم گفت که آنها هم "آدم" بودند! مانند ما.
وباز گفت که هر سال در چنین روزهایی ناقالیها به شهر میآیند و من نباید بترسم.
و باز برایم گفت که چهل روز از زمستان رفته و پنجاه روز دیگر باقی مانده و امشب هم، شب چلّه است.
گفت که آنان میآیند تا خبر بدهند شدّت سرما کم میشود و به بهار نزدیک میشویم.
گفت آن که پوست سیاه بر سرش کشیده بود نشانهی پلیدی و آن که پوست سفید بر سرش بود نشانهی پاکی بود و از من پرسید
دیدی که آخر سفیده ، سیاهه را بر زمین کوبید؟
سال بعد، در همان روزهای سال، من به همراه برادر یک سالهام در خانه تنها بودیم ، مادرم رفته بود برای خرید نان یا ...
ناصر و خانوادهاش هم دیگر از خانهی ما رفته بودند.
از داخل اطاق صدای زنگولههای ناقّالیها را شنیدم که گویا در خانهی یکی از همسایهها مشغول ترساندن بچههای آنها بودند!
وحشت زده برادر کوچکم را بغل کردم او و خودم را در زیر کرسی پنهان کردم .
هوای زیر کرسی داشت خفهمان میکرد که مادرم سراسیمه به خانه آمد.
با شنیدن صدای زنگولهی ناقّالیها خریدش را رها کرده بود و به طرف خانه دویده بود که مبادا ما بترسیم .
پنج ساله که بودم آخرین سالی بود که ناقّالیها به اراک آمدند.
میگفتند از آن به بعد شهربانی ورود آنان را به شهر ممنوع کرده.
و من همیشه با خودم فکر میکردم که چقدر "شهربانی" خوب و دوست داشتنی ست!
بشنویم ترانههای
مـــــــــرو با دیگـــــــری : آغــــــاسی
موسم گـــــــــــل : قـــــــــــــــــــمر
سلطان قلبــــــــــها : عهــــــدیه ، عــــــارف
دستمـــــال دســــــــتت : امیر رسایی
کـــــودکــــانه : فـــــــریدون فـــــــرخــــــــزاد
زنــــــــــدگی : پــــــــــــــوران
نظرات
دوستان گلم من حالم خوبه ممنون از لطفتون
بیمار بودم...اما چند روزیه که کار زیاد دارم خیال نکنید خونه تکونی و این حرفها ... نه هیچ کاری برای عید نکردم و وبلاگم هم که درش تخته شده اما خیلی دوست دارم زودتر بیام تو جمع شما عزیزانم
باز هم ممنون
آونگ خاطره های ما | دوشنبه، ۲۰ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱۱:۲۲ بعدازظهر
سلام خاله
دلم براتون تنگ شده اگه بهتون زنگ نمي زنم فكر نكنيد به يادتون نيستما،نميخوام مزاحمتون بشم ،واسه همين كامنت ميذارم.
:-*
خاله مینو جان ...کامنتهاتون رو خوندم ...نگران شدم ...خدا بد نده ...امیدوارم ناخوش نباشین ...یا اگه بوده جدی نباشه ...تو رو خدا زودی یه خبری بدین ... نگرانتونم
سلام. می شه اگر در دسترس دارین ترانه جینگه جینگه ساز میاد ... رو بذارین تو وبلاگتون؟ ممنون می شم
کلی دلمان تنگ شده برایتان!!!
:*:*
سلام
درگذشت استاد مرتضي ذبيحي را به شما دوست فرهيخته تسليت مي گويم .
اومدم کامنت بذارم ببینم کجایی ، چرا خبری ازت نیست ! نوشته خودت رو دیدم !
امیدوارم زود خوب بشی مینوی عزیز !
امیدوارم هر چه زودتر حالتون خوب خوب بشه.
بلا به دور مينو جان.
خاله مینوی کم پیدا که حتی از من هم کمتر آپ میکنید . خوبید ؟ قابل بدانید به بازی ترانه ها دعوتتان کردم . خوشحال میشوم بنویسید . ترانه های منتخب به قلم شما عالمی دارد
خیلی وقته ننوشتید. عادت کرده بودیم به نوشته ]ای زیبایتان
خدا نکنه که حالت خوب نباشه مینو جون ....امیدوارم که سرحالی بهت زودتر برگرده....من فکر کردم در حال تدارکات عید هستی ...ایشالا که همه چیز روبراهه!!!
:-ْ XXX
دختر همسایه | یکشنبه، ۱۲ اسفندماه ۱۳۸۶، ۲:۴۹ بعدازظهر
من شرمنده ی دوستان عزیزم هستم که بی پاسخ شون گذاشتم و نگران شدن.
فقط کمی حالم خوب نیست. توضیحی نمی تونم بدم اما امیدوارم بزودی بتونم بیام و از شرمندگی همه تون در بیام
فدای همه ی شما عزیزانی که نامه ها و کامنت های پر از مهرتون بی جواب مونده
این را نوشتم که بدونین زنده ام! همین...
من رو ببخشید.
مینو
آونگ خاطره های ما | شنبه، ۱۱ اسفندماه ۱۳۸۶، ۹:۳۲ صبح
سلام خاله
حالتون خوبه؟
كجاييد،نگران شديم
ان شا الله اوضاع بر وفق مراد باشه
پس كوشي تو؟!
آتبين | جمعه، ۱۰ اسفندماه ۱۳۸۶، ۲:۰۹ صبح
اطلاعیه شماره یک :
همشهریان گرامی :
همانطور که آگاهید ، آونگ خاطره های ما به خاطر افشای ناقالی های خیلی گنده گنده که رسیدن بهار را نوید میدادند ، مفقود الا نوشته شده اند و تاکنون در هیچ وبلاگ و سایتی ردی از خود بجا نگذاشته اند .
از وبگردهای همیشه در وبلاگ ها خواهشمندیم که با کاوش های پیگیر و انقلابی خود ما را در این مشکل یاری دهند .
پیشاپیش از همه شما وبگردان گرامی سپاسگزاریم . !
انجمن دوستداران آونگ خاطره ها
سلام مینو خانم
خاطره جالبی بود در عین حالیکه ترسناک بود برای اون سن و سال
بابت قلم شیوائی که دارین یه تشکر و بابت اینکه وقت می زارین و آهنگی رو آپلود می کنین و می زارین تو وبلاگ هم یه تشکر دیگه داشته باشم که همه چی جفت و جور شه :)
موفق باشین عزیز
salam.....matlabi neveshteam dar mored tarane haye mahali....delam mikhad nazaretono bedunam...
راوی جان ما کوش؟؟؟؟؟
کجایی راوی جان؟
نگران کننده هست این غیبتت.
کجایی راوی جان؟
نگران کننده هست این غیبتت.
سلام مینو خانم ... منو بردی به قدیما یه چیزائی بیاد دارم بخصوص برنامه چراغ تلمبه ای و لباس شستن ها... یادش بخیر . و مرسی از انتخاب آهنگهای خاطره انگیز و زیبا ... گوش می کنم و حالشو می برم
مرسی از وبلاگ خوبت به ما هم سر بزن
کجایی راوی جان؟داری خونه تکونی میکن؟
کمتر بشور بساب کن بیا سر وبلاگت!!!
نکنه به تنهایی رفتی دنبال ناقالی ها تا دوباره نزدیک شدن بهار به نسل سومی های انقلاب نوید بدن ؟
زندان پاسخ اندیشه نیست !
دعوتی رفیق !!!
زمان همدلی است ... نوروز 87 نوروز آزادی خواهد بود ، اگر من و تو بخواهیم ...
حمایت کنید..
لوگوی نوروز را در بلاگ خود بگذارید ...
كجايي خانم گل ؟؟؟؟؟؟؟
نگین شیــــراز | جمعه، ۳ اسفندماه ۱۳۸۶، ۹:۲۲ بعدازظهر
کجایی مینوی نازنین و عزیزم!!
زیتون | جمعه، ۳ اسفندماه ۱۳۸۶، ۲:۲۵ صبح
خاله مینو جان! میشه بعضی وقتها وبلاگ کسانی که دوستتان دارند را بخوانید و بعضی تر وقتها دعوت نامه شرکت در بازی شان را هم ببینید بی زحمت. با تشکر بنده از علاقه مندان شما هم هستم ضمناً. بینی بین الله ما رو جلوی خلق خدا سکه یه پول نکنید. مسئله آبروی یه جوونه. حالا گیریم جوونش مال 10 - 15 سال پیش باشه. قربان شما
ye ruzi ba ye link umadam inja, az didane inhame ahange khatere angiz shad ke hichi zoghzade shodam. makhsusan inke ahange morede alagheye dorane kudakim ham peyda kardam ba sedaye Rashin. madaram safhasho dashto man asheghe sedasho khode ahang. shayad 5-6 sale budam ke ahango hefzesh kardamo bahash mikhundam. bebinam baz ham az naser nadarin? uni ke mige to cheshat kheili ghashange to negat kheili balast... kholase ke har dafe miam inja vakolli hal mikonam. kash mishod ke ahangaye darkhasty ghabul mikardin. man kheili ahangaro midunam ke khanandashuno motma'en nistam faghat omidvaram unharo ham az inja beshnavam
dametun garm ke dele khailiharo shad kardin va ashke kheiliharo ham daravrdin
ye ruzi ba ye link umadam inja, az didane inhame ahange khatere angiz shad ke hichi zoghzade shodam. makhsusan inke ahange morede alagheye dorane kudakim ham peyda kardam ba sedaye Rashin. madaram safhasho dashto man asheghe sedasho khode ahang. shayad 5-6 sale budam ke ahango hefzesh kardamo bahash mikhundam. bebinam baz ham az naser nadarin? uni ke mige to cheshat kheili ghashange to negat kheili balast... kholase ke har dafe miam inja vakolli hal mikonam. kash mishod ke ahangaye darkhasty ghabul mikardin. man kheili ahangaro midunam ke khanandashuno motma'en nistam faghat omidvaram unharo ham az inja beshnavam
dametun garm ke dele khailiharo shad kardin va ashke kheiliharo ham daravrdin
مينوي عزيزم سلام.
خوبي خانم؟
اين وبسايت داريوش اقبالي كه گذاشتيد براي من باز نميشه. شما ايميلي از ايشون داريد؟
شاد باشي...
خوشحال می شوم برای مطلع شدن از علت توقیف مجدد کتاب جدیدم وخواندن ادامه مطلب غزاله علیزاد ه به وب لاگ ام سر بزنید....
www.natashaamiri.persianblog.ir
ناتاشاامیری | پنجشنبه، ۲ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱:۲۷ بعدازظهر
سلام به مینو خانم گل
باز هم لطف کردید و ما رو با این ترانه ها زنده کردید
همه مطلب یک طرف جمله کودکانه آخر که شهربانی چه خوبه یه طرف خیلی جالب بود....
در مورد مشکل مستراح باید خدمتتان عرض کنم اصلا فکر نکنید این طرف آب مشکل وجود ندارد! بلکه این مشکل به نوع دیگر بس عمیق تر و جان فرسا تر است :( اینجا که نه آفتابه هست نه شلنگ این کفار از خدا بی خبر اصلا نمی دونند آفتابه یعنی چه....
اگر دولت سرمایه گذاری مناسبی داشته باشد می توان بخش بزرگی از صادرات با افتخار ما به جهانیان و مهاجران خارج از کشور همین آفتابه عزیز باشد :)
مثل همیشه بسیار جذاب
" آونگ خاطره ها " ی عزیز
متاسفانه لینک یا صفحه ای که برای ترانه " زمستان " باصدای گرم و دلنشین بانو "پروین " داده اید ، (هرچند باز میشود اما ) کار نمیکند ، یعنی صدایی بر نمی آید !
با این ترانه و بویژه صدای بانو پروین خاطره هایی دارم که مگو و مپرس ... اگر جائی باشد که بتوان آنرا دانلود نمود ، ممنون می شودم راهنمایی کنید.
با احترام
فرهاد
سلام
علاوه بر اين مطلب 24 بهمن ماه هم يه روز خاص بود.
روز 54 زمستان و به قول همشهريان عزيزم
پنجاه و چهار .... آب گل دار
آب گل دار به اين معناست كه سرماي زمستان از بين رفته و درختان جان گرفته اند.
درود بر شما درود بر سلطان آباد
راستي اون زمان ها نزديك عيد رشكي و ماستي هم مي آمده.
خيلي دلم مبخواد دوباره هم بياد.!
آخ که چقدر کیف کردم و چقدر این رسم های قدیمی و مردمی زیباست و باید گفت دیگر چقدر نایاب است. راجع به قاشق زنی و کوزه شکستن و... هم بنویس. من فقط یک قاشق زنی را یادم هست و دستمان هم که به جایی بند نیست.
دوستدار
سلام بر شما . واقعآ خسته نباشيد .
خيلي خوشحال ميشم كلبه ي كوچيك منم سر بزنيد .
درود بر شما
بسیار جالب بود از اراک این را نشنیده بودم .
من خواندم ترسیدم شما چی کشیدید؟
شاد باشید بدرود
مینو جان سلام
یاد ایام قدیم به خیر. رسم و رسومات جالبی داشتند. بعضی از آن ها فراموش نشدنیه. منم گاهی یاد عروسی های سنتی بچگی هام تو شمال می افتم. کودکانه های من بانو. راستی بهار داره میاد... راست می گی. کاش هرگز ناقالی ها آن پوست سیاه را بر سرشان نمی کشیدند. ز مستان پلید نیست. این پلیدانند که آن را چنین می آرایند. با یک رسم دیگر از رسم و رسومات ایران عزیز آشنا شدم. ممنونم مینو جان.
به خدا می سپارمت.
چل رفته پنجاه مونده... اين دقيقا همزمان ميشه با جشن سده... چه جالب!
سپاس از زحماتت نازنینم.
اره منم بودم میترسیدم... از بابت لینک اهنگها ممنون.
مینو خانم سلام
این توضیحاتی را که شما دادید شاید من هم اگر جای شما بودم از آنها میترسیدم.
موقعیت را مغتنم شمارده روز والنتاین را (که یک کشیش دو آتشه کاتولیک بوده) به تمام جوانهای مسلمان که 10 روز قبل رفته بودند کارناوال امام حسین و تماشای بریدن وحشیانه سر شتر و گاو و گوسفند و خوردن نذری و فردا میخواهند والنتاین را جشن بگیرند و برای هم هدیه رد و بدل کنند تبریک میگویم....
من که سر از کار مردم این مملکت در نیاوردم... تو چطور مینوی عزیز..
[قلب شکسته]
این مدل صحنه که تو بچگی آدم می بینه گاهی اوقات می تونه تاثیرات منفی اش تا آخر عمر با آدم همراه باشه.
من به عنوان یه اراکی مشتری نوشته هاتون شدم مرسی
www.nikahd.com
www.namehamir.ir
Anonymous | سه شنبه، ۲۳ بهمنماه ۱۳۸۶، ۱۱:۵۴ بعدازظهر
مینو جون به قولی دوباره لذت بردم از این پست :-)مثل باباییم که اگه یه خاطره رو هزار و یکبار گفته باشه باز برام جذابه و برای هزار و دومین بار گوش میدم .
میشه ان ترانه های زنده یاد آشور پور رو برام بفرستین ؟؟؟ پیشاپیش تشکر فراوان از شما آقای رستمی عزیز
گاهی دلم میخواهد صدف باشم...
اي من فداي خودت و خاطراتت و قلمت و ترانه هاي قديميت و كلا" هر چيزي كه بنوعي به تو نازنين مربوط ميشه ....
شيرين بانو كي ميشه من اون
روي ماهت رو از نزديك ببينم ؟ نمياي شيراز ؟
آدم وقتي مياد خونه ت غصه هاش يادش ميره بخدا ...
نگين شيراز | دوشنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۶، ۱۰:۳۶ بعدازظهر
اي من فداي خودت و خاطراتت و قلمت و ترانه هاي قديميت و كلا" هر چيزي كه بنوعي به تو نازنين مربوط ميشه ....
شيرين بانو كي ميشه من اون
روي ماهت رو از نزديك ببينم ؟ نمياي شيراز ؟
آدم وقتي مياد خونه ت غصه هاش يادش ميره بخدا ...
نگين شيراز | دوشنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۶، ۱۰:۳۱ بعدازظهر
ترانه بارون کردی راوی جان.
انصافا این موجودات با این تفاسیر ترسناک بوده خوب.
salam be minoo azizam. basi estefadeh kardam va lezat bordam. khoob bashi hamisheh
salam be minoo azizam. basi estefadeh kardam va lezat bordam. khoob bashi hamisheh
salam be minoo azizam. basi estefadeh kardam va lezat bordam. khoob bashi hamisheh
اگه ميشه ترانه دلنگ دلنگ ابي رو بزاريد
سلام مینو جان:) کسی که بیشتر از من با چنین پستهایی کیف می کنه مامانه... همیشه لبخندی بر لب که گه گاه به خنده های آنچنانی تبدیل می شه و حسی از رضایت و خوشحالی و سری که به تائید تکون داده می شه... کلی مطلب که همه ش خاطره انگیزه... نه فقط برای مامان که تجربه شون کرده و براش زنده می شه بلکه برای منی هم که فقط شنیده ام شان بسیار دلچسبه...
و چیزی که برام خیلی دوست داشتنیه حس پایبندی ای این چنین به زادگاهه... اراک برای منی هم که درش متولد نشدم و فقط یک بار دیده ام ش و بیشتر آدمهایش را می بینم ، شهر دوست داشتنی ایه دیگر چه رسد به کسانی که به اراک به عنوان شهر خودشان عشق می ورزند... به عنوان جایی که به آنها تعلق دارد...
چهار شنبه که تشریف میارید؟
نظر شیما جالبه! بعد از این همه توضیح و استناد گفته "من از داستان شما خیلی خوشم آمد" ;)
تا این عبارت تیتر شما رو دیدم همش تو متن دنبال "اراک" می گشتم! من البته مراسم رو ندیده بودم اما این جمله رو از بزرگتر ها زیاد شنیده بودم
یه اراکی از راه دور
من از داستان شما خیلی خوشم آمد. دوست دارم داستانهای دیگر شما را هم بخوانم. شیما 11 ساله از شیراز
با اینکه اصلا این ناقالی رو ندیدم ولی هر بار که تعریفش رو ازت شنیدم لرزه به اندامم نشسته امشب هم باز همون احساس برام تکرار شد .
سایت جالبی دارید.
خوشحال میشم اگه از سایت من هم دیدن کنید.
http:///www.DrLearn.ir
اون مراسم به چه مناسبت بود مينو جان؟ من يه چيز تقريبا اين طوري تو يه فيلم به اسم نوسال ديدم كه مال گيلانه البته. توي اون، مربوط ميشد به نوروز اگه درست
يادم مونده باشه... ايني كه تو گفتي جريانش چيه؟
_________
پاسخ
آریو جان شب چله بزرگه می آمدند یعنی شبی که 40 روز از زمستان گذشته
و همه بر این باور بودند که از شب چله بزرگه به بعد سرمای سخت کم کم جایش را به هوای بهاری می دهد.
ناقالی ها پیک بودند و خبر از شکستن سرمای سخت می دادند
این مراسم را من در اراک دیدم از شهرهای دیگه خبر ندارم
گفتم تو تقدیم کردن ترانه کمکت کنم
وقتی ملاحسنی از ناراحتی به زیر آواز میزند!
ملا حسنی: ...درخت انگور ... برای عیاشی، کیافی، وُلگردی،... بیشعور شدیم... بیشعور شدیم ... انقلاب را نتوانستیم حفظ کنیم. ... گلهمندم... گلایه دارم ... ردصلاحیت کاندیداها... صحیح نمیدانم .حالا؛عرضی بود...
... با شنیدن این درد دلها، دلم به حال ملاحسنی سوخت، و به فکر موزیکتراپی افتادم، ولی ...
آهای امت اسلام
(رو آهنگ "آهای مردم دنیا" از داریوش)
آهای امت اسلام
آهای امت اسلام
گله دارم، گله دارم
من از ضربه به مالم گله دارم، گله دارم
آهای امت اسلام
آهای امت اسلام
گله دارم، گله دارم
من از رهبر عالم گله دارم، گله دارم
مائی که حرمت عقل و شکستیم
همش به فکر مرغ و پلو هستیم
شما دیگه ببینید چه جور هستیم
حتی منم میگم بیشعور هستیم
آهای امت اسلام
آهای امت اسلام
گله دارم، گله دارم
من از رهبر عالم گله دارم، گله دارم
فریاد من وا اسلامه، شبا اینجا چه سرده
درخت انگور هرکی کاشت، شراب خوره، ولگرده
اگه میگم بی شعوریم، منظور من خودم نیست
حالا اینم یه عرضی بود، قصد تمردم نیست
اگر انگور نباشه مشروبی نیست
اگر دستمال نباشه کروبی نیست
نپرس از من چی شد اون همه کاندید
دیگه واسه نظام آبروئی نیست
آهای امت اسلام
آهای امت اسلام
گله دارم، گله دارم
من از ضربه به مالم گله دارم
آهای امت اسلام
آهای امت اسلام
گله دارم، گله دارم
من از رهبر عالم گله دارم، گله دارم
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
January 2011December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولـــــــــين وبلاگ من
فیس بـــــــــــوک من
فتوبلاگ بلــــــــــــوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
ایرن
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
ویراسباز
خبرگزاری میراث فرهنگی
حکیم مهر
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا
مهر










خواهشمندیم از بانو پروین ، این بانوی پاک و نیک سیرت تمام آهنگها و آوازهای این خواننده بی همتا را با کیفیت بالا در این سایت قراردهید تا بتوانیم از صدای گرم ، دلنشین، دوست داشتنی ،خاطره انگیز و به یاد ماند نی استفاده وآنها را دانلود کنیم . با سپاس فراوان از شما
Anonymous | پنجشنبه، ۲۸ آذرماه ۱۳۸۷، ۸:۵۰ بعدازظهر