نگذاریم در این هیاهو شهر بی مستراح بماند!
من نمی دانم چرا وبلاگشهر در چنین ایام خجسته ای که دهه ی فجرش می نامیم به بحث مستراح رو آورده!؟ حکمتی در این کار است یا اتفاقی چنین سمینارها و همایش هایی راه انداخته اند نمی دانم،در هر صورت کار نیکی کرده اند چرا که اگر مثمر ثمر واقع شود دل ِ میلیونها انسان تحت فشار را شاد کرده اند.
برای این همایش هیچ دعوتی از هیچ بلاگری صورت نخواهد گرفت چون مانند آن است که جلوی در مستراح به دوستان و نردیکان تعارف کنید و بگویید شما بفرمایید.
کمبود مستراح های عمومی در عدم پیشرفت یک مملکت تاثیر به سزایی دارد می گویید نه؟ تصور کنید از رئیس جمهور مملکت گرفته تا وزرا و سفرا و کارمند و کارگر و استاد دانشگاه و دانشجو و همه و همه روزی یک بار فقط روزی یک بار نتوانند برای دقایقی در این مکان امن با خود خلوت کنند چه اتفاقی خواهد افتاد، نه فکرشان خوب کار می کند نه فعالیت شان بازدهی مناسبی دارد و نه می توانند به هیچ چیز دیگر به جز مستراح بیاندیشند. تصور من این است که کمبود مستراح عمومی در فرار مغزها نیز بی تاثیر نبوده است!
ای کاش مسئولین محترم مملکتی به جای این سفیر هوا کردن کمی هم به فکر این معضل اجتماعی می افتادند که مردم با آسودگی
خیال سفیر به زمین بفرستند. شاید که همین امر موجب تسریع ساخت انرژی هسته ای نیز باشد.
پا روی حق نگذاریم احمدی نژاد درزمانی که سمت شهردار تهران را به عهده داشت چند دستگاه ازاین مکان های تفریحی احداث کرد که تنها برگ زرین دوران خدمتش طی این چند سال اخیر است.
از مسئولین ذی ربط تقاضا داریم به این امر مهم بپردازند چرا که با آه و ناله ی میلیونها انسان بی پناه طرف هستند. نگدارید مردم از آخرین ترکش استفاده کنند و نفرین تان کنند که امیدوارم مسئولین این امر وسط خیابان ...یقه شان را بگیرد آن هم از نوع کتبی اش و به هر مدرسه و بانک و مسجدو درمانگاهی رو بیاورند پشت در بسته بمانند.
تقاضای ما از مسئولین این است که تعداد قابل توجهی مستراح عمومی بسازند البته آفتابه فراموش نشود زیرا مردم عادت ندارند شلنگ شیر دستشویی را سرجای خود قرار دهند و معمولا" سرش توی کُر مستراح آویزان است.
از بلاگرهای محترم هم درخواست می شود در این باره بنویسند و اگر خاطره ای هم دارند چاشنی نوشته شان کنند تا ما بخندیم.
حالا دوستان خارج از کشور حیرت زده دارند پست های ما را می خوانند و در دل می خندند که آخر این هم شد مشکل؟ اگر هر کدامتان به این همایش های ما بخندید امیدوارم بزودی سفری به ایران داشته باشید و چنان تحت فشار قرار گیرید تا آن وقت ما به شما بخندیم.
حرف و سخن در این باره بسیار دارم دلم می خواست از مستراح های قدیم بنویسم دیدم گلاب به رویتان می شود
.

منبع عکس
خیلی چیزها داشتم که بگویم اما تا همینجا هم سخن به درازا کشید.
در آخر از تمامی ِ وسایل ارتباط جمعی تقاضا می کنم به کمک ما بلاگر های بینوا بشتابند.
تلویزیون ها رادیوها نشریات درون مرزی وبرون مرزی هم اینک به یاری سبزتان نیازمندیم.
از مجری خبر محبوب خودم آقای مرتضی حیدری تقاضا می کنم یکی از برنامه های گفتگوی ویژه ی خبری را به این موضوع اختصاص دهد و از همینجا از آقای ناظمی مجری اخبار ورزشی .درخواست می کنم پیام ما را به دوست صمیمی و همکارشان آقای مرتضی حیدری برساند.
یادم رفت از عباس کیارستمی عزیزهم تشکر کنم که در فیلم زندگی و دیگر هیچ با زیبایی هر چه تمام تر این نیاز را به تصویر کشید.
یادی کنم از مجری مورد علاقه ام محمد صالح علا( همسر شورانگیز طباطبایی یا به قول خودش شوری جون ) که اتفاقا" همشهری مان هم هست و با گویش او بگویم بلاگر های جان پیش پیش از همه ی شما تشکر می کنم که در این همایش شرکت می کنید.*
صالح علای عزیز هر شب از شبکه 4 برنامه ی فرهنگی اجرا می کند امید که او هم به این موضوع بپردازد.
* صالح علا اصطلاحات زیبا و خاص خودش را دارد به بینندگان عزیز می گوید بینندگان ِجان به پیشاپیش می گوید پیش پیش و...
پ.ن 2 امیدوارم مدیر سایت بلاگ رولینگ هم به روز بد ِ ما دچار شود که مدتهاست وبلاگم را پینگ نمی کند.
نظرات
عرض كنم كه سلام
ياد سال 1362 افتادم. تازه ديپلم گرفته بودم چون شاگرد اول شده بودم دايي جونم منو آورد تهرون و من براي اولين بار تهرونو ديدم ... بگذريم ... يه بار فك كنم حدود ميدون انقلاب نياز عجيب و شديدي به مستراح پيدا كردم و هرچي گشتم جايي پيدا نكردم ... تو شهرستان خودمون هر وقت دچار اين حالت ميشدم، ميرفتم مسجد محل و راحت ميشدم .... واسه همين از يه اقاي پرسيدم "مسجد كجاست" ... طرف منو عجيب غريه يه نگاهي كرد گفت مگه وقت نمازه؟ ... گفتم نميخوام نماز بخونم .... ميخوام بشاشم ... بالاخره تو يه دكه تلفن عمومي كارمو انجام دادم ... تلفن عمومي هم تلفن عمومي هاي قديم ...
سلام
من که حاضرم تو اون لحظه های پر التهاب هر چی تو جیبم دارم بدم تا برم مستراح.
حتی یه بار واسه چند سی سی ناقابل مجبور شدم بلیط سینما بخرم.
خداااااااااااااا بگم چیکارت نکنه مینوجان....
اول سلام دومن روده بر شدم این اول صبحی از خنده عکستم بیست بود سعی میکنم بنویسم.....
آمده اودم برای دیدن پدر و مادرم بعد از مدتها. مادرم خواست که سر بزنیم به پدر و مادرش. به سمت قبرستان راه افتادیم. سرمای دی ماه هر کلیه ای را به تحرک وا می دارد و ما در من هم از این مستثنا نیست. پیرزن بنده خدا چند دقیقه ای سکوت کرد و بعد گفت که اولین دست شوئی نگه دار. من چهار چشمی دنبال پیدا کردن مسجدی، رستورانی، ... چیزی. بنده خدا مرد و زنده شد تا با مکافاتی توی یک دفتر کاری طرف دلش به حال ما سوخت و ... الخ.
من مي خواستم بگم ارمنستان در اين قضيه روي ما را سپيد نموده و در صورت نياز به مستراح بايد هر چه سريع تر خود را به محل اقامت برسانيد. لطفا خواب مستراح عمومي را هم نبينيد. كه اگر پيدا شود ميزان سپيدي رويمان با هم برابري مي كند.
مينو خانم به خاطر لينك آهنگهاي خوبتون اين سوال رو ز شما مي پرسم. من دنبال يك سري لالايي مي گردم. براي ني ني جان. هر چي تا حالا جستجو كردم چيز جالبي گير نياوردم به جز مصاحبه سيما بينا براي اون سي دي اش كه خوب توي ايران نيست. مي خواست بپرسم شما منبعي رو در اين رابطه مي شناسين كه جستجو رو از اونجا ادامه بدم؟
يه بار همراه پسركم توي خيابون بودم زمستون هم بود .. بد جوري نياز مبرم داشتم اما جايي نبود كه برم و خودم رو راحت كنم ...
دست پسركم رو كه اون موقع شش سال داشت
گرفتم و رفتم داخل مطب يه دكتر و به منشي گفتم خانم ببخشيد اين پسر من نياز به دستشويي داره .. ميشه اجازه بدين از دستشويي استفاده كنه ؟؟
اونم با يه لبخند مليح و با كمال مهربوني اشاره كرد به گوشه سالن انتظار ...
اتفاقا گوش تا گوش هم بيماران نشسته بودن منتظر ويزيت دكتر !!
ديدم اي بابا نميشه كه جلوي اينهمه آدم من برم داخل كه !!
با صداي بلند به پسرم گفتم : ميخواي منم همرات بيام كه كمكت كنم مامان جووووون ؟؟
اونم نامردي نكرد و با صداي بلند پيش روي اونهمه آدم گفت : من كه جيش ندارم اصلا !
خودت تو خيابون گفتي ... داري !!!
حقم بود !! تا من باشم دفعه ديگه قبلش با اين كره خر هماهنگ كنم كه اينجوري ضايع نشم !!
مامان علي | شنبه، ۲۰ بهمنماه ۱۳۸۶، ۲:۵۸ صبح
سلام راوي جان. خيلي دير شد، ببخشيد. ولي اين روزها به شدت گرفتارم.
واقعآ بابت كامنت پر بار و طولاني كه برام گذاشتي و كمك كردي ممنونم.
راهنماييهات واقعآ مفيد بود. بايد زودتر از اينا ازت تشكر ميكردم. ببخشيد.
بازم ممنون. در پناه حق.
اولا سلام و دوما ممنون از کامنت زیباتون. راستش منظور خاصی از اون نوشته ها نداشتم اما اگه دوست دارید کمکی کنید میتونم شماره تلفن بدم تا در موردشون صحبت کنیم یا حتی بریم خونه هاشون و زندگی هاشونو از نزدیک ببینید...خصوصا که عید نزدیکه و من دل نگران بچه هایی هستم که نسیم رسیدن عید براشون عطر غم داره... اما پست بعدیم چشم منم سعی میکنم در همین مورد بنویسم البته لینک بلاگ شهرتون برام فیلتر بود.
اولا سلام و دوما ممنون از کامنت زیباتون. راستش منظور خاصی از اون نوشته ها نداشتم اما اگه دوست دارید کمکی کنید میتونم شماره تلفن بدم تا در موردشون صحبت کنیم یا حتی بریم خونه هاشون و زندگی هاشونو از نزدیک ببینید...خصوصا که عید نزدیکه و من دل نگران بچه هایی هستم که نسیم رسیدن عید براشون عطر غم داره... اما پست بعدیم چشم منم سعی میکنم در همین مورد بنویسم البته لینک بلاگ شهرتون برام فیلتر بود.
شرمنده ، 3 بار ارسال شد . تقصیر من نیست به خدا . پیغام خطای دریافت می داد !!!
يادِ كتابي افتادم شهر شادي بود اسمش درباره يكي از محله هاي فقيرنشين هندوستان ... چقدر متاثر كننده و .... چي بگه آدم؟
فکر نمی کردم روزی که وسط خیابان دچار استیصال شدم و متعاقب ان پست مستراح عمومی را نوشتم و بعد مساله را با یکی از دوستان وبلاگ نویس مطرح کردم و این طرح را ریختیم به این سرعت جواب بدهد !!
از اینکه شما هم این مساله را طرح کردید آنهم با این زبان طنز آمیز خوشحالم .
کلیه لینکها ( حداقل آنهایی که خبردار شده ام ) را در وبلاگم گذاشته ام .
واقعیت این است که شروع این طرح هیچ ربطی به دهه فجر و یا هر موضوع سیاسی نداشت . فقط سرما باعث پرکاری کلیه شهروندان شده بود . پس مساله یک مساله سرمایی است و نه سیاسی !!
فکر نمی کشدم روزی که وسط خیابان دچار استیصال شدم و متعاقب ان پست مستراح عمومی را نوشتم و بعد مساله را با یکی از دوستان وبلاگ نویس مطرح کردم و این طرح را ریختیم به این سرعت جواب بدهد !!
از اینکه شما هم این مساله را طرح کردید آنهم با این زبان طنز آمیز خوشحالم .
کلیه لینکها ( حداقل آنهایی که خبردار شده ام ) را در وبلاگم گذاشته ام .
واقعیت این است که شروع این طرح هیچ ربطی به دهه فجر و یا هر موضوع سیاسی نداشت . فقط سرما باعث پرکاری کلیه شهروندان شده بود . پس مساله یک مساله سرمایی است و نه سیاسی !!
Anonymous | پنجشنبه، ۱۸ بهمنماه ۱۳۸۶، ۹:۴۳ بعدازظهر
فکر نمی کشدم روزی که وسط خیابان دچار استیصال شدم و متعاقب ان پست مستراح عمومی را نوشتم و بعد مساله را با یکی از دوستان وبلاگ نویس مطرح کردم و این طرح را ریختیم به این سرعت جواب بدهد !!
از اینکه شما هم این مساله را طرح کردید آنهم با این زبان طنز آمیز خوشحالم .
کلیه لینکها ( حداقل آنهایی که خبردار شده ام ) را در وبلاگم گذاشته ام .
واقعیت این است که شروع این طرح هیچ ربطی به دهه فجر و یا هر موضوع سیاسی نداشت . فقط سرما باعث پرکاری کلیه شهروندان شده بود . پس مساله یک مساله سرمایی است و نه سیاسی !!
وای! یه بار زیر پل سید خندان منتظر دوستم بودم و داشتم از شدت دستشویی میمردم... جوری که بعد از چند دقیقه راه نمیتونستم برم و دولا دولا قدم برمیداشتم. باورتون نمیشه، توالت عمومی که هیچ! هر مطب دکتر و درمونگاه و رستورانی که میرفتم میگفتن نداریم!!! یارو از در دستشویی اومده بود بیرونها! میگفت نداریم! منم فحش بود ک به این مملکت بیتوالت میدادم. آخرش رفتم تو نمایشگاه اتوموبیل قاطی یه عالمه کارگر! چهکار کنم خب! میمردم اگر چند دقیقه بیشتر طول میکشید!
بله حالا که چنین هست ؟
درود بر شما
سلام
با قبول زحمت !!!! پینگتان کردیم .
sadegh | پنجشنبه، ۱۸ بهمنماه ۱۳۸۶، ۹:۱۷ صبح
مینو جان، خودش اتومات پینگ نمیشود، دستی هم پینگ نمیشود؟
سلام به شما دوست خوش ذوق
گفتید خاطره تعریف کنیم ,چشم اولیش که من هم مثل شما همیشه از لغت مستراح استفاده میکنم .دستشویی و توالت را استفاده نمیکنم .
دومین یادش بخیر همیشه در نوجوانی آخر هفته با دوستان دورهم جمع میشدیم معمولا خانه یکی از رفقا من همیشه عادت داشتم که برای قضای حاجت که میرفتم اعلام میکردم مثلا میگفتم من دارم میرم مستراح... یکبار که هیچی نگفتم یکی از دوستان گفت حامد اعلام نمیکنی که کجا میری ومیخوای چکار کنی.
چند ماه پیش یکی از دوستانم بعداز سالها یک سفر رفت ایران وقتی که برگشت رفتم دیدنش پرسیدم چطور بود اوضاع فکر میکنید چی گفت از مستراحهای ایرانی ناله داشت و گفت چند روز اول مرتب پاش خشک میشده وتلاپ می افتاد ,بهش گفتم غرب زده شدی اینقدر رو مستراح فرنگی نشستی روزنامه و کتاب خوندی .
فیلم مکس را که امیدوارم دیده باشید در داخل هتل میره داخل مستراح و گریه کنان میاد بیرون ومیگه که سالهاست مستراح ایرانی ندیده.
اما خودمانیم واقعیتش اقرار میکنم که مستراح فرنگی خیلی راحت تره.
سلام خانم صابری مطلب مستراح عالی بود.
رسول فرجی | پنجشنبه، ۱۸ بهمنماه ۱۳۸۶، ۱:۵۲ صبح
از دوستان بلاگری که در این باره پستی نوشتند درخواست می کنم به من اطلاع دهند تا خوب سازماندهی کنیم.
تصور نکنید شوخی می کنم واقعا" قرار است این را به گوش مسئولین مستراح عمومی برسانیم.
آونگ خاطره های ما | چهارشنبه، ۱۷ بهمنماه ۱۳۸۶، ۱۱:۳۶ بعدازظهر
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
February 2010January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولين وبلاگ من
فیس بوک من
فتوبلاگ بلوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
انجمن جبهه طبیعت
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
بلاگ نيوز
اکسیـــــــر
پرژن کالچرز
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا










سلام خانمی خیلی وقته خبری ازتون نیست دل تنگتان هستیم
مهری | یکشنبه، ۱۲ اسفندماه ۱۳۸۶، ۴:۱۱ بعدازظهر