تشت و پشم
زمانی که وارد حیطه ی ضرب المثل ها و حکایات قدیمی می شویم گاه ناچاریم کمی ادب را زیر پا بگذاریم، مانند ضرب المثل
« ...ز همه می خوره به پشم ...ز ما می خوره به تشت ».
به تجاوز هایی که در خارج اتفاق می افتد و بازتاب آن از سوی خودشان کار ندارم اما امان از زمانی که خطایی از یک ایرانی در خارج سر بزند خود ما کاسه داغ تر از آش می شویم و از حقوق پایمال شده ی خارجی مورد تجاوز دفاع می کنیم.
جریانی که دیروز اتفاق افتاد مصداق همین ضرب المثل قدیمی ست، یک دانشجوی ایرانی ساکن کانادا در آسانسور نسبت به دختری تعرض می کند و سینه ی او را می بوسد، دختر شکایت می کند و قانون هم حکم مجازات این پسر را صادر می کند و نشریات کانادایی هم خبر را منعکس می کنند تا اینجای قضیه اتفاق زشتی بوده که رخ داده و سیر قانونی آن هم طی شده.
اما نکته ی قابل تامل و مورد بحث من برخورد برخی از ایرانیان ( مخصوصا" ساکنین کانادا ) است آنان فارغ از حکم مراجع با صلاحیت راسا" اقدام به تنبیه متهم کردند درست به شیوه ی نیروی انتظامی ایران که به گردن متهمین آفتابه می انداخت و آنها را در محله ی سکونت شان می گرداند و اجازه ی زندگی بعد از طی محکومیت را از آنان سلب می کرد.
انصافا" همین شماها نبودید که به این حرکت زشت نیروی انتظامی معترض بودید؟
به عقیده ی من اکثر کسانی که خطای این دانشجو را در بوق و کرنا کردند می خواستند یک نکته را به من ِ شنونده القا کنند و آن اینکه « ما عاری از چنین خطاهایی هستیم »!
خب این که جار و جنجال ندارد هرکسی شخصیتش از رفتارش کردارش و گفتارش پیداست.
هر چند بزرگترین ایرادی که به این دانشجو وارد است این است که کار کشته نبوده تا چنین رسوای عالم نشود!
عیب پوشی رسم بزرگان است می خواهم بدانم با انتشار عکس و نام این دانشجو چه هدفی را دنبال می کنید!؟
شما او را از حیثیت ساقط کردید و انتشار این خبر در ایران توسط شما صورت گرفت دوست و دشمنش را خبر کردید هدف تان از این کار چه بود!؟ آن زن که هم قانون حمایتش کرد و هم در محیطی زندگی می کند که چنین مسئله ای به زندگی خصوصی اش لطمه نمی زند اما این دانشجو چی؟!
دیروز جمع تان در سایت پرخواننده ی بالاترین جمع بود و از حیثیت و شرف ایرانی دفاع می کردید و در راستای پخش این خبر، خبری منتشر شد که حاکی از موفقیت تحصیلی این دانشجو بود چرا دست به دست هم دادید و آن خبر را حذف کردید؟
آن زمان که جریان آن دختر بازیگر و فیلم کذایی اش ورد زبان ها بود مطلبی نوشتم با عنوان « نفرین لک لک » غافل از آنکه خیلی وقت است اعتقاد داشتن به چنین مسائلی نشانه ی امّلی وکوته فکری ست. متاسفانه چیزهایی جای آن اعتقادات را گرفته و نشانه ی
روشنفکری ست که ابتدای امر، انسانیت را زیر پا می گذارد.
پ . ن
انتقادات دوستان بالاترینی و پاسخ های من را در اینجا بخوانید
نظرات
بهتر است به مسائل و مشکلات مهمتری که ایران هم اکنون با آن روبروست بپردازیم . در ضمن بهترین کار فرهنگ سازی است نه نابود کردن زندگی آینده این افراد . اصولا اخلاق ما ایرانی متاسفانه چنین است یک نفر را به عرش می بریم بعد اگر بخواهیم او را به خاک می زنیم . بهتر است دست از کینه و خصومت برداریم و سعی کنیم نظیر این افراد را به مسیر درست راهنمایی کنیم . متاسفانه ما ایرانی ها جز اظهار نظر هیچ کار دیگری بلد نیستیم.
به نظرم خيلي نامربوط نيست، كلا ما آمادگي محكوم كردن را خيلي خوب در خودمان پرورش دادهايم. من خيلي مذهبي نيستم اما يه موردي هست كه ميگويند "خدا ستار العيوب است" اما (خودم را ميگويم به كسي برنخورد!) امان از موقعي كه عيب و ايراد كسي برايم فاش شود. كاش گاهي خودمان را جاي آن طرف قرار ميداديم...
راستي حداقل ضرب المثل را كامل مينوشتيد!
حالا ولش بابا بگين دختره چه شكلي بود ؟ بلوند بوده نه ؟
اين محض شوخي است با شما موافقم
Anonymous | یکشنبه، ۲۱ بهمنماه ۱۳۸۶، ۲:۰۱ صبح
پس چهار نفر شاهد كجا بودند؟
ramin8252 | یکشنبه، ۲۱ بهمنماه ۱۳۸۶، ۰:۵۷ صبح
سلام
تمام حرفهای له و علیه رو چشم، ولی دوستان! ما که نمیدانیم در آن آسانسور کذایی چه اتفاقی رخ داده! از کجا معلوم که خود علیا مخدره هم بیتقصیر نباشند...
مصطفی | جمعه، ۱۹ بهمنماه ۱۳۸۶، ۹:۱۳ صبح
فكر نمي كنين مسئله اي كه واسه ايشون پيش اومده وجه ديگه همون حرفي كه ميگن اين آقا در دفاع از خودش گفته. لطفا بخونيد: "نميشه كه يه نفر يه همچين جرمي رو تو آسانسور بكنه بعد مردم در موردش (با ذكر اسم و تصوير مجرم) حرف نزنن و ملاحظه آبروي طرف رو بكنن !"
فكر نمي كنين مسئله اي كه واسه ايشون پيش اومده وجه ديگه همون حرفي كه ميگن اين آقا در دفاع از خودش گفته. لطفا بخونيد: "نميشه كه يه نفر يه همچين جرمي رو تو آسانسور بكنه بعد مردم در موردش (با ذكر اسم و تصوير مجرم) حرف نزنن و ملاحظه آبروي طرف رو بكنن !"
شرمنده ولی به نظرم تمام کسانی که نگران آبروی برباد رفته فرد خاطی هستند پیرونظریه درخشان کرم از خود درخته می باشتد ...چرا آبروی آدمی که محکوم شده باید این همه مهم باشه صرفا به خاطر مدرکی که داره؟ به نظر شما چون این آقا کارکشته نبوده تا عملش رو انکار کنه پس همگی دست به دست هم بدیم تا سرپوش بگذاریم بر عمل زشتش....دلممیخواد یه لحظه فقط تصور کنید این آدم مریض ولی با تحصیلات که اتفاقا شما خیلی هم ازش استقبال کردید.خیلی هم کارکشته از آب دراومده بود و بعد میشد داماد شما .......در ضمن انقدر بعضی ها میگن مجازات سنگین که آدم فکر میکنه طرف حبس ابد خورده....
شما دلسوزانه برخورد می کنین مثل مادری که فرزندش هرکاری بکنه بازم ....متاسفانه به نظر من با این نوشته تون ارزش نوشته ی لک لک رو که من خیلی دوستش داشتم زیر سوال می برین چون بی دلیل به اون ارجاع دادین! واقعا این مورد خیلی متفاوته.اونجا همه حق یک نفر رو ضایع کردن واینجا یک نفر تونست آبروی همه رو ببره.حداقل ما میتونیم همه جا اعلام کنیم که با این طرز فکر ایشون موافق نیستیم . و همه ایرانیها مثل ایشون فکر نمیکنن.کم نخواندم نوشته ی آدمهایی رو که از حرف این آدم پشتیبانی کردن!!! در چنین شرایطی سکوت کنیم؟
سلام خانم صابري .من احسانم كه در مورد گربه معلول براتون ايميل زدم.طرف پدر دار شود!!! اومدم ازتون تشكر كنم بابا لينك هايي كه داديد.خيلي زحمت كشيديد.ممنونم.
من پیشنهاد می کنم عجالتا یک نشان شجاعت بدیم به این جوان! تا بعد ببینیم چی میشه! هان؟
ساربان | سه شنبه، ۱۶ بهمنماه ۱۳۸۶، ۷:۵۹ صبح
سلام كرديم مينو خانم!
با شما هم موافقم و هم نيستم،هستم براي اينكه از كجا معلوم كساني كه اين ماجرا را بزرگ كردند خودشون آبروي ايراني را به گونه هاي ديگري نبرده و يا نخواهند برد؟؟
اما موافق نيستم از آن جهت كه جوابي كه اين شازده تو دادگاه داد كاملن در راستاي سياست هاي ملاهاست در زمينه برخورد با زنان و محدود كردن آنها.آخوندها هم همين را ميگن زن را قفط موجودي ميبينند تحريك كننده بايد در پوشش كامل بماند و در اجتماع جدا از مردها تا مردها تحريك نشوند،برخورد با بد حجابي و پوشيدن چكمه و مانتوي تنگ مگر هدف ديگري دارد؟جدا كردن مردان از زنان در اتوبوسها و دانشگاه ها و صفهاي نانوايي معنايش چيست؟خود داري مسئولين پاكدامن ايراني از دست دادن با زنان به چه خاطر است؟
معناي ساخت بيمارستان و پارك و مدسه زنانه مگر غير از اينست كه ما مردان ايراني و مسلمان مانند عربهاي 1500 سال قبل تا چشممان به يك زن ميافتد غريزه جنسيمان عود ميكند و ديگر نميتوانيم جلوي خودمان را بگيريم! ميپريم رو خانمه و اين درست نيست گناه كبيرست!
اين ما مردها نيستيم كه بايد معني تمدن و شهر نشيني رو بفهميم،تربيت و كنترل احساسات كار مشكلي است و تو چشم هم نمياد اما وقتي شما زنها را مجبور كنيم كه خودتون رو خوب بپوشونيد هم ما تحريك نميشيم و هم اينكه اين عمل ما تو چشم مياد و همه ميفهمند كه ما چقدر به دستورات ديني پايبند هستيم .
براي همين عقيده دارم بايد هرچي بيشتر اين ماجرا را تو بوق و كرنا كرد و ازش دوري نمود تا اون پسره احمق شهوتي مسلمون از ديگران جدا بمونه.
ببر تنها | دوشنبه، ۱۵ بهمنماه ۱۳۸۶، ۴:۵۸ بعدازظهر
راوی جان:
خیلی مطالبت را دوست دارم ولی ایندفعه اصلا باهات موافق نیستم. از مخفی کاری دردی دوا نمیشه. این شازده اولا که سابقه داره و بار اولش نبوده که آزار جنسی کرده. دوما عذربدتر از گناهش توی دادگاه کانادایی که کم لباسی طرف را بهانه عمل زشتش کرده برای ایرونیهای اینجا کم گرون تموم نشده. به نظر من همینطور که افتخاراتمون را باید اعلام کنیم اشتباهات را هم لازمه شجاعانه عنوان کنیم شاید چهار تا ابله دیگه درس بگیرند!
جالب بود
هر چه دارم فکر می کنم ، می بینیم این آقا سخت ترین کار دنیا را کرده است! اگر مطابق خبر ، هیچ آشنایی با خانم نداشته و بدون هیچ مقدمه ایی چنین کاری کرده. به نظرم خبر کمی بزرگنمایی شده. اما در هر صورت این آقای دانشجو باید کمی اراده اش را قوی کند و در اسرع وقت مغزش را از نطقه میانی بدنش ، مجددا به راس بدنش بازگرداند.
dorood be shoma
matlab jalebi bood.
baa ejaze weblog shoma raa link kardam.
payande bashid.
ولي عجب ماچ فلسفي از کار در امد
در اينكه رفتار دانشجوي ايراني بدون رضايت دختر صورت گرفته شكي نيست و مطابق قوانين داخلي خودشان ((بدور از مطلق گرايي و قيم مابانه ، مانندما!!!)) برايش محكوميتي صادر خواهد شد.
مشكل و مسئله اينجاست كه معمولا در بين تمام ايرانيان! كساني كه آتش بيار معركه ميشوند و سريع تر از قانون حكم را اجرا ميكنند ، خودشان آدمهايي هستند كه هزار و يك مسئله ديده شده و نشده دارند!!!!
متاسفانه مردم ايران گرفتار اعتقادي قوي به نام مطلق گرايي هستند و جز خود را بر نمي تابند
همه عالم بي عمل با هزاران ادعا !
دروغ ، ريا ، حسادت ،غرور و.... دور تا دورمان را
گرفته....اينها را هيچوقت نميبينيم اما در باره كوچكترين مسئله شخصي هر كس دخالت مستقيم! و غير مستقيم ميكنيم .كافيست در گوشه اي از دنيا برگي از درختي بيفتد!! همه خود را ملزم به اظهار نظر كرده و وارد عمل هم ميشويم!.جالب اينجاست با اينهمه با خبري از همه جا از ساده ترين مشكل همسايه مان و هم خونمان بي خبريم!!؟
آخرينش همين سكوت مرگبار! در مورد قطعي گاز و برق در بسياري از شهرهاي ايران و در مقابلش حضور كفن پوشان! ونمايندگان ملت!!!!براي اعتراض بخاطر قطعي برق در غزه!!!!!!
در پايان مانند شما ضرب المثلي در همين رابطه ذكر ميكنم! :
خار را در چشم ديگران ديدن ، كنده نيمسوز را در ماتحت! خود نديدن!!!
فقط می خواستم درپاسخ ياسمن خانم بگم که اگر چه sexual harassment جرم جدی است حد اقل در کانادا مرتکبين چنين جرايمی به طور اتوماتيک در رجيستری نميروند و سيستم قضايی به خيلی از مرتکبان (برای بار اول) شانس دوباره می دهد.
سلام و سپاس از نگاهي عميق و دقيق به اين ماجرا.
درست میفرمایید. این جرم توسط یک شخص اتفاق افتاده که به هیچ وجه نمایندهی هیچ گروهی نیست. موردی شخصی است و ربطی به جامعهی ایرانی ندارد و طبعا نمیتواند باعث آبروریزی ایرانیان شود. هر حرفی هم در دادگاه زده و هر کاری هم بعدا بکند فرقی نمیکند. مردم آنقدر احمق نیستند که اینگونه خطاهای شخصی را به کل ایرانیان ربط دهند. پس نباید بیش از حد مساله را بزرگ کنیم.
Anonymous | یکشنبه، ۱۴ بهمنماه ۱۳۸۶، ۳:۱۴ بعدازظهر
راوی عزیز
با احترام به همهی نظراتتون و نظرات دیگران، اینکه من و امثال من به این حرکت خرده گرفتیم و نقد کردیم هیچوقت تایید درستکاری خودمان نیست که ناقد هر عملی خودش بهترین عامل نیست. نقد و طنز و کنایه برای همین است که بفهمیم و بفهمانیم که شیوهی درست رفتار چیست. مگر نه اینکه ما اگر از احمدینژاد انتقاد میکنیم و ناراحتیم به دلیل اشتباهاتش است و آن را در بوق و کرنا میکنیم. درست که هر شخصی در هر جایگاهیی مسئولیت خاصی دارد اما معلوم نیست خود ما در آن جایگاه چه میکنیم اگر قرار بگیریم. همهی انتقادها و بزرگنماییها برای این است (لااقل برای شخصی مثل من) که صحنه را بازسازی کنیم و خودمان را در آن موقعیت بسنجیم و محک بزنیم که دیگر اشتباهی مرتکب نشویم. حالا این شخص شخیص مورد نظر که در تمام سایتهای خبری خارجی از او به عنوان یک ایرانی نام میبرند وقتی خودش به فکر آبروی خود نیست (آبروی دیگران بماند) میشود پنهان کرد؟ اصلآ حرف سر فیلمهای شخصی و خصوصی و حق زندگی ادمیان نیست که خلوت هر کسی به خودش ربط دارد اما این حرکت در قانون یک تجاوز محسوب میشود و هر چیزی تاوان خاص خودش را دارد. اینکه بخش عظیمی از ایرانیها بوقلمون صفتاند بحث دیگریست.
باید برای قانونمندی آن هم در دموکراسی کامل تمرین کنیم. دزد محاکمه میشود، به سزایش میرسد و در اخبار هم کارش نقد میشود. این آقا هم متجاوز محسوب شده، مجازات شده و ما نقدش میکنیم. انتظار ندارید که به جای نقد و محاکمه به سبک جمهوری اسلامی اعدامش کنیم؟ حرفم از حوصله خارج شد و بحث طولانیست. زیاده گویی نکنم بهتر است!
فکر میکنم حرفهای نیکاهنگ کوثر گویای همه چیز هست.
بحث مربوط به تناسب جرم و مجازات چيز مهميه كه ما ايرانيها متاسفانه به جهت سابقه تاريخي مان در اين مسئله اصولا با مفهوم آن آشنايي نداريم و فكر مي كنيم كه بايد خطاكار را از صحنه روزگار محو كرد.
با وجوديكه كار جناب مستطاب دكتر! را نمي توان به هيچ وجه قبول كرد ولي فكر مي كنم همانطور كه اين اتفاق يك درس بزرگ براي او و خطايش بود همه ي ما ديگران هم مي توانيم يك درس بزرگ براي خطاهايمان در مقام قاضيان بي شال و ردا بگيريم.
در ضمن، توجيهي كه در دادگاه به آن اشاره شد براي بعضي از ما آشنا نيست؟!!
اصل مطلب اين بود که ما جماعت وبلاگ نويس از نوشتن در مورد گندهاي احمدي نژاد و ... خسته شده بوديم خواستيم يه تنوعي داده باشيم به فضاي وب! البته متاسفانه.
خانم محترم
من فکر ميکنم چيري که آبروي ايرانيها رو برده نحوه دفاع کردن مجرم هست.
شايد اگه ايشون اون جمله مسخره رو در دفاع از خودش نميگفت الان شرايط فرق ميکرد.
بحث مربوط به تناسب جرم و مجازات چيز مهميه كه ما ايرانيها متاسفانه به جهت سابقه تاريخي مان در اين مسئله اصولا با مفهوم آن آشنايي نداريم و فكر مي كنيم كه بايد خطاكار را از صحنه روزگار محو كرد.
با وجوديكه كار جناب مستطاب دكتر! را نمي توان به هيچ وجه قبول كرد ولي فكر مي كنم همانطور كه اين اتفاق يك درس بزرگ براي او و خطايش بود همه ي ما ديگران هم مي توانيم يك درس بزرگ براي خطاهايمان در مقام قاضيان بي شال و ردا بگيريم.
در ضمن، توجيهي كه در دادگاه به آن اشاره شد براي بعضي از ما آشنا نيست؟!!
چرا به نظر بعضی ها کار یک ایرانی می تواند آبروی ایرانی ها را ببرد.آبرو چیزی است که به مرور زمان از بین برده می شود که جنجال درست کردن بیخودی هم کار آبرو بری است.مرسی خانم مینو که انتقادتونو نوشتین
چرا به نظر بعضی ها کار یک ایرانی می تواند آبروی ایرانی ها را ببرد.آبرو چیزی است که به مرور زمان از بین برده می شود که جنجال درست کردن بیخودی هم کار آبرو بری است.مرسی خانم مینو که انتقادتونو نوشتین
شما مثل اينكه اصلا خبر نداري جريان از چه قراره؟
sexual harassment جرم سنگينيه خانم جان و اگر كسي مرتكب اين جرم بشه به نظر من بقيه بايد كاملا تو بوق و كرنا كنند. اگر كسي سابقه اين جرم رو داشته باشه هر جاي آمريكا كه بره پليس به تمام همسايه ها خبر ميده كه مواظب باشيد همچين آدمي اومده تو همسايگي شما... شما بيخود سنگ باقي رو به سينه نزنيد...
اين عبارت اتفاق زشت هم خيلي جالب بود.
Khanom khanoma
yadet raft keh niroye entezami ghabl az mohakeme on karo mikoneh amma dar morede in shazdeh hameh chiz to dadghah sabet shodeh o khodesh eghrar kardeh badesh hagheh har kessie keh mozee ghiri koneh
Kharchangh | یکشنبه، ۱۴ بهمنماه ۱۳۸۶، ۱۱:۱۵ صبح
خانم صابری :
با سپاس از توضیحات شما. با اجازه میخواهم بطور خلاصه به چند نکته اشاره کنم :
1) اصولا به هر کسی همه چیشو میشه اثبات کرد الا خریت اش را.
2) همین دوستان عزیز ساکن کانادا و آمریکا و یا کشورهای اروپایی وقتی که برای تعطیلات به ایران تشریف میبرند همه کاری میکنند(مشروب میخورند خانم بازی می کنند اگر پا بده تریاک میکشند و صد تا کار دیگه) وقتی هم که بر می گردند همگی میگن اوضاع ایران خیلی بد شده ....
3) همین دوستان عزیز که برای آبرو و فرهنگ ایران سینه چاک می کنند فراموش می کنند که با هزار دوز و کلک از کمکهای دولتی ارتزاق می کنند. اول باید یک سوزن به خودشون بزنندبعد یک جوال دوز به مردم
4) من شخصا بعد از سالها زندگی در آمریکای شمالی (علی الخصوص کانادا) دوستان عزیز سینه چاک ایرانی را بخوبی می شناسم و هم Newfoundland یها را که هر روزه در محیط کار با آنها در تماس هستم.
5) به این دوستان عزیز هم اطمینان می دهم که یکسری کثافت کاریها در اینجا اگر بیشتر از ایران نباشد کمتر نیست.حداقل کمی از وقت خود به تماشای اخبار و برنامه های خانوادگی اختصاص دهید.
6) اگر بخواهم در مورد این دوستانی که اشاره کردم بنویسم مثنوی هفتاد من (البته این روزا باید گفت مثنوی هفتاد گیگ می شود).
به قول نسیم شمال: ما مردم ایران همه با هوش و زرنگیم .... افسوس که همچون بوقلمون رنگ به بنگیم
راستش به نظر من هم دختره خودش رو لوس كرده. حالا يه ماچ اون هم تو اسانسور از لحاظ شرعي هم طوري نيست
اي دختر رعنا نيلوفر!
هاي نيلوفر!
آي نيلوفر!
من فکر می کنم فلسفه مجازات تنبه فرد خاطی باشد. اگر سيستم قضايی کانادا مثل غايله گران ایرانی در این ماجرا فکر ميکرد این آقا را اعدام ميکرد نه سه ماه حبس. من فکر ميکنم رفتار کسانی که چنين قايله کردند و امکان هر گونه شانس دومی را از این بنده خدا گرفتند نه از سر دلسوزی برای قربانی بلکه برای انتقام دل خودشان بوده.
من با گفته شما موافقم به اين دليل كه هر انساني حق دارد اشتباه كند! حالا اگر شخصيت حقيقي كسي اشتباهي كرد دليلي ندارد شخصيت حقوقي او نيز زير سوال برود. اين اشتباه بزرگي است كه ايرانيان مي كنند و متاسفانه بصورت افراطي هم مرتكب آن مي شوند. فرد مورد بحث حركت زشتي كرده حكم سنگيني هم گرفته كه اميدواريم موجب عبرتش بشود. توهين كردن بيشتر و مخصوصا آميختن توهين ها به زندگي حرفه اي او چه مزيتي دارد به جز به گفته شما اظهار دوري جويي اين افراد است (كه احتمالا اگر در شرايط اين جوان قرار مي گرفتند شايد خودشان وضع بهتري نمي داشتند).
آين موضوع من را به ياد حكايت بيل كلينتون و مونيكا لوينسكي انداخت. اگه يادتون باشه كار زشتي صورت گرفته بود كه رييس جمهوري را تا پاي ميز محكمه برد. شخصيت حقيقي كلينتون هم لطمه ديد - البته بيشتر به خاطر قسم دروغ نه به خاطر اصل ماجرا- اما ريسس جمهور كشور هنوز هم كه هنوزه محبوبترين باقي موند. مهم ترين پيام اين قضايا اينه كه انصافا اگر فكر كنيم هيچ كس نيست كه مبرا از اشتباه و به تمام معنا مقدس باشه هيچ و قت به خودمون اجازه تهاجم به كسي را نميديم و مي گذاريم قانون هر چند هم نارسا كار خودشو انجام بده.
اما راستش تو اين شلوغي حكم و محاكمه اين جوون به نظرم يك فايده وجود داشت اونم اينكه يادش داد (يادمون داد) كه حداقل بهايي كه براي يك اشتباه بايد پرداخت عذرخواهي و ندامت است نه پرداختن به سخناني كه فقط آش را هم ميزند!!
در آخر اينكه همه ايرانيان ساكن كانادا موافق تنبيه افراطي اين فرد نيستن. نمونه اش خود من!
با بخشی از سخن شما موافقم و به همین دلیل عکس یا اسم ایشون رو هرگز استفاده نکردم.
شما که یه زنین چرا اینطوری دفاع می کننین
این شازده وقتی داشت تو آسانسور قند تو دلش آب می شد میدونست که این ممکنه به قیمت همه این چیزا براش تموم بشه. تازه دفاعش از همه چیز بدتره تادرس عبرتی بشه برای بقیه شازده های مقیم خارج تا اینجوری ضایع نکنن.
سلام،
من هم نکته ی سودمندی در پخش کردن وسیع نام کامل و عکس این فرد ندیدم. حتی در موارد بدتر تصویر مجرم رو شطرنجی می کنند. این جور انگشتنما کردن میتونه صدمه ی شدیدی به سالها زندگی اجتماعی یک فرد بزنه (بسیار شدیدتر از خود جرم).
در هر حال به هر جای قضیه که نگاه می کنیم:
از ماست که بر ماست.
احسنت. دست مريزاد!
داريوش | یکشنبه، ۱۴ بهمنماه ۱۳۸۶، ۳:۰۶ صبح
سلام راوی جان،
راوی جان می دونم که نوشتۀ اینبارت همه اش بخاطر انسانیت و دلرحمی قابل ستایشته ولی باید بگم که برای اولین بار با قسمت عمده ای از پستت مخالفم.
کاملاً قبول دارم که توی بوق و کرنا کردن این موضوع از طرف بقیه و دادن انواع و اقسام فحشها به پسره هم خارج از انصافه و خودم اصلاً قاطی این کار نشدم و نمی شم، این آقا یه اشتباهی کرده و داره مجازاتش رو هم می شه و ما هیچ کدوم قاضی نیستیم که داریم دائم براش می بریم و می دوزیم.
ولی دردناک ترین چیز دفاعی هستش که این شازده توی دادگاه از خودش کرده:" نمی شه که انتظار داشته باشی مردها خودشون رو کنترل کنن وقتی زنها سینه هاشون رو بیرون می اندازن" این یکی از وقیحانه ترین جملاتیه که من شنیدم. تکلیف کنترل هوی و هوس و انسانیت پس چی می شه اگر هر کسی بخواد با چنین توجیهی پیش بره؟ در مرحله بعد مثلا کسی که رفته دزدی و آدم کشی هم بگه " نمی شه که انتظار داشت مردم خودشون رو کنترل کنن وقتی که فلانی اینقدر پول داره و اینقدر راحت می شه رفت به خونه اش دستبرد زد و خودش رو کشت!!" من وقتی فکرش رو می کنم که احیاناً این آقا و سایر هم فکرهاش در ایران با دخترهای مردم چه برخوردهایی می کردن و بعد هم توجیه می فرمودن که " نمی شه که انتظار داشت دختر خوشگل باشه آرایش هم بکنه و دستمالی نشه!" خونم به جوش میاد. از صدف خودت بپرس دوست داره با همچین آدمی توی آسانسور تنها باشه؟ مشکل اینه که در ایران نیروی گرامی انتظامی مشغول پاچه گیری زنها و دخترهای بیگناه مردمه به جای اینکه با مزاحمها برخورد کنه. اگر این آدم یه بار در ایران تنبیه شده بود در کانادا چنین کاری نمی کرد که جریانش در روزنامه چاپ بشه و آبروی خودش و سایر ایرانیها رو ببره.
حرف شما کاملا منطقیه.... خدا رو شکر که یه نفر هست این حرفا رو به این جمعیت بزنه....ممنون
در بوق و کرنا کردن این مسئله نه تنها به نفع ایرانیهای ساکن کانادا نیست بلکه به ضررشون هم هست. من در این مدت خیلی بی انصافی نسبت به این پسر دیدم. عذری که این آقا برای کارش آورده عامل خیلی مشکلات فرهنگی توی کشور ماست و یک جورهایی انگار همه اونایی که به نوعی از شرایط ایران و تنگ نظری های حکومت ایران دل پری دارند همه دل پرشون رو دارند سر این آقا خالی میکنند بدون توجه به اینکه این آقا کاری که کرده زشت بوده و خودش داره به اندازه زشتی کار خودش تاوان پس میده. فرهنگ مریض هم مال همه ماست. میتونم بگم از معدود متن های منصفانه ای بود که در این باره خوندم.
دوست عزیز مشکل این است که اینکار این آقای گرام وجهه ی ایرانیان ساکن کانادا را مخدوش کرده است همانطور که در لینک زیر مشاهده می کنید لقب خوک ایرانی به وی داده اند
اظهار لطف بلاگر کانادایی نسبت به دانشجوی ایرانی محکوم به سواستفاده جنسی.
http://rjjago.wordpress.com/2008/01/31/iranian-pig-sen
tenced-to-18-days-for-sexual-assault-in-an-elevator/
به نظر من حمایت از چنین افرادی ، ستمکاری است در حق قربانیان. این آقای به اصطلاح دکتر هم یاد می گیرند که همه جا ایران نیست که آزاد باشند، حقوق زنان را به راحتی تضییع کنند و آب از آب تکان نخورد.
با وجود احترامی که برای شما قایل هستم، باید بگم که تشبیه این مورد به اقدام نیروی انتظامی درست نیست،چون این آقا اعتراف به انجام چنین عملی کرده و طبق قوانین کاناد sex offender محسوب شده و باید به مردم شناسانده بشود تا در آینده در مواجهه با این شخص از خودشان مواظبت کنند.
نکته بعد اینکه ، این آقا در کشور آزادی زندگی می کنه که امکان برقراری هرگونه رابطه ای به راحتی وجود داره(ایشون میتونستند بروند به جاهایی که مخصوص چنین کارها است و با افرادی که این کاره هستند)، و هیچ عذری را نمیتوان بذیرفت ، وقتی که این آقا بدترین جای ممکن یعنی دانشگاه را برای این کار اننتخاب میکنه.
امیدوارم این ماجرا درس عبرتی باشه برای سایرین تا ارزش حریم شخصی افراد را بشناسند و یه آن احترام یگذارند
در مواردی حق با شماست.من خودم به اکثر لینکهایی که در این مورد در بالاترین ارسال شده بود رای مثبت دادم ولی نه به دلیلی که شما تصور میکنید.انسان اشتباه میکنه منم مبری از اشتباه نیستم این اتفاق میتونست برای من هم بیفته! مسئله جملات این شازده در دفاع از خودشه بجای اینکه عذرخواهی کنه و اشتباهشو قبول کنه تازه یه چیزی هم طلبکاره!
عذر این جوون براتون اشنا نیست؟! شبیه همین افرادی که تا یه دختر خانومی میبینن که بخودش رسیده میگن طرف ج**ه است و میفتن دنبالش و کلی هم طلبکار هستن که خودش میخواد! توضیح بیشتری نمیخواد فکر کنم! از یه دانشجوی دکترای مقیم کانادا این طرز رفتار بعیده.ایشون میتونستن اشتباهشونو قبول کنن و عذرخواهی کنن.
بهبودی | شنبه، ۱۳ بهمنماه ۱۳۸۶، ۸:۴۷ بعدازظهر
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
April 2010March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولين وبلاگ من
فیس بوک من
فتوبلاگ بلوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
انجمن جبهه طبیعت
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
بلاگ نيوز
اکسیـــــــر
پرژن کالچرز
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا










سلام خانم صابري
من يه دختر بيست و يك ساله هستم كه دانشجوي سال سوم دانشگاه تهرانم (اين كه ميگم دانشگاه تهران براي پزدادن نيست ميخوام بعدش يه چيزي رو بگم). نميدونم تا حالا توي دانشگاه آزار و اذيت شديد يا نه ولي من تجربه اش رو خيلي دارم و همين باعث شد سال دوم دانشگاه مبتلا به بيماري افسردگي شم و سه ماه بيمار باشم و بيفتم رو جا. هنوز هم كه هنوز تبعاتش اذيتم ميكنه.
دانشگاهي كه من توش درس ميخونم يكي از بهترين و معتبرترين دانشگاه هاي ايرانه. رتبه هايي كه توي رشته ما پذيرفته ميشن همه دو رقمي هستند و اين يعني درسخونترين و باهوشترين بچه هاي كنكور سراسري. اما دريغ از يه ذره فرهنگ و تربيت و شعور.
يكي از همكلاسيهاي پسر طوري از بغل آدم رد ميشد كه تنش رو بماله به تن آدم. هميشه وقتي مينشستي ميامد از لاي صندليت طوري رد ميشد كه بالاخره يه طوري تنش بخوره به تنت.
يكي ديگه شون هميشه به آدم تنه ميزد و وانمود ميكرد آدم رو نديده.
اكثرشون جلوي در كلاس مي ايستادن و وقتي از جلوشون رد ميشدي هميشه متلكي تيكه اي چيزي بارت ميكردند.
هميشه طوري به آدم زل مي زدن كه انگار هيچي تنت نيست. تازه ماها هممون دخترايي بوديم كه هيچ موردي از نظر لباس و آرايش نداشتيم (نميدونم اگر داشتيم چه كار ميكردند. لابد بهمون تجاوز ميكردند بعد هم ميگفتند خب خودشون يه جوري لباس ميپوشن كه آدم نميتونست خودش رو كنترل كنه!)
واسه آدم اسم ميذاشتند و سر كلاس از اون ته بلند اسمي رو كه برات گذاشته بودند تكرار ميكردند.
يه پسره ميخواست به زور باهام دوست بشه و باهام بياد بيرون كه من بهش محل نذاشتم براي همين شده بود دشمن خوني من. پشت سرم كلي حرف درست كرده بود كه "آره اين دختره خرابه و مورد داره" و كل پسرها رو با من لج انداخته بود. هر روز جلوي در كلاس يا دانشگاه واميساد و وقتي من رد ميشدم بلند بلند مسخره ام ميكرد و قاه قاه بهم ميخنديد.
والا به خدا من تو كوچه خيابون اينقدر مزاحمم نشده بودند كه اينقدر تو اين دانشگاه لعنتي شدند.
اينا همه چيزايي بود كه ذره ذره جمع شد و روان و ذهنم ديگه طاقتش رو نداشت و منو سه ماه به اون وضع كشوند (وقتي رفتم پيش دكتر فكر كرد لابد بهم تجاوزي چيزي شده و يواشكي لاي آزمايشهاي خون برام آزمايش اچ.آي.وي هم نوشت. اينو بعدها فهميدم همه اش ميگفت آخه دختري به سن تو چرا بايد افسردگي بگيره؟)
اينها نصف آزار و اذيتهايي بود كه ما تو اين دانشگاه شديم. اينا تازه پسرهاي درسخون مملكت ما بودند.
بارها خواستم برم شكايت كنم ولي دوستم كه باباش عضو هيات علمي بود ميگفت حرفت رو به همين راحتي قبول نميكنن و تازه بعدش هم برات دردسر درست ميشه و همه فكر ميكنن لابد خودت مشكل داري.
اون دليلي كه اون آقا پسر تو دادگاه آورد همين دلايل و برهانهايي است كه پسرهاي ايراني ميارن كه دخترها خودشون مرض دارند و دلشون ميشنگه پس بيفتيم دنبالشون؛ بهشون متلك بگيم؛ دستماليشون كنيم و هر كاري دلمون خواست بكنيم و بعد هم بگيم دختر ايراد داره.شما شنيدي كسي به اون دختر چيزي بگه؟
مري | شنبه، ۱۱ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱۱:۰۲ صبح