زمستان
چهل و سه سال پیش آن زمان که من کودکی چهار ساله بودم مردم اراک زمستان سرد و طاقت فرسایی را پشت سر گذاشتندآنچنان که هنوز هم یاد و خاطره اش در ذهن همه اهالی شهر باقی مانده.نام آن سال را گذاشته بودند سال سخته.
با اینکه مردم اراک به زمستان های سرد و برف و بوران ِ زیاد عادت داشتند اما سال سخته به واقع سال سخته بود.
آن زمان مثل حالا نبود که بگویند در این شهر و آن شهر چند سانتیمتر برف آمده فقط این را خوب به یاد دارم که از فضای حیاط مان هیچ دیده نمی شد مگر دو راه باریکی که پدرم با پارو باز کرده بود یکی رو به در حیاط و یکی رو به دستشویی گوشه ی حیاط.
برفی که از پشت بام ها پارو شده و به کوچه ریخته شده بود چنان بود که تمام فضای کوچه را گرفته بود و ارتفاعش طوری بود که پسرهای جوان محله بعد از هر بار که پشت بام ها را پارو می کردند براحتی از روی پشت بام ( دوطبقه) به روی برف های داخل کوچه می پریدند. از پشت بام های یک طبقه نیاز به پریدن نبود و می شد براحتی با یک قدم از بام به کوچه رفت. بام ها تقریبا" با زمین هم سطح شده بودند.
هر دو طرف کوچه هم راه باریکی درست کرده بودند برای عبور و مرور.
خانه ی ما و عمویم روبروی هم بود و عمو و پدرم وسط برف های کوچه تونل زده بودند که بتوانیم راحت به خانه ی همدیگر رفت و آمد کنیم.
خواهری دارم که آن زمان کلاس دوم ابتدایی بود یادم می آید که مادرم حسابی شال و کلاه گرم به او می پوشاند وقتی آماده می شد پدرم او را بغل می کرد و یک لایه از پالتو خودش را دور او می پیچاند و به مدرسه می برد.
او که می رفت من و مادرم در خانه تنها می شدیم مادرم سرگرم کارهای خانه و من هم زیر کرسی می خوابیدم و به قندیل هایی زل می زدم که از سقف نزدیک پنجره ی اطاق تا نیمه های سقف اطاق را آذین بسته بودند.درست مثل ابرها که می توان شکل های جورواجور در آنها پیدا کردقندیل ها هم اشکال عجیب و غریبی در خود داشتند چه بسی زیباتر از ابرها.
می گفتند در روستاهای اطراف اراک خیلی از آدمها تلف شدند و تقریبا" بیشتر دام ها از سرما یخ زده بودند.
در آن سال روزی دستم خیس بود زمانی که دستم را به دستگیره ی فلزی در زدم در اثر سرمای زیاد یک لایه از پوست دستم کنده شد
چند سال بعد از سال سخته ( سال 52 یا 53 ) باز هم هوای بسیار سرد و بارش برف فراوان را در اراک به یاد می آورم دوره ی راهنمایی بودم و شاید در عرض سه ماه سرد زمستان جمعا" پنج شش روز بیشتر تعطیل نشدیم تازه همان روزها هم به مدرسه می رفتیم آنجا به ما می گفتند مدرسه تعطیل است برمی گشتیم خانه. اگر تعطیل نبود به نفع مان هم بود چرا که مجبور نبودیم سرمای صبح را دو بار تحمل کنیم و برویم و برگردیم.
پانزده سال قبل همچنین بیست و یک سال پیش هم سرما و برف اراک طاقت فرسا بود اما همچنان زندگی جریان داشت بدون تعطیلی مدارس و اداره ها.
البته منظورم ازمثال زدن این سالها این نیست که زمستان های دیگردر اراک از سرما و برف خبری نبوده و نیست.
این چند روزه که هوا در تهران سرد شده خیلی به این موضوع فکر می کنم که آیا آن زمان ما خیلی پوست کلفت بودیم یا حالا کم طاقت شده ایم؟
برای سرمای یازده درجه زیر صفر کل مدارس و ادارات باید تعطیل می شد؟
تازه این یازده درجه زیر صفر مربوط به نیمه شب است وهوای روز معتدل تر.
چنان در خبرها می گفتند ستاد ویژه تشکیل دادیم و فلان و بهمان کردیم که باورمان شده بود حادثه ای تلخ در انتظارمان است.
البته منکراتفاقاتی که در جاده ها افتاد نمی شوم و مثل همه ی هموطنان نگران کسانی بودم که در برف و سرما گیر افتاده بودند اما علت اینهمه هیاهو در تهران را نفهمیدم.
در پایان یک نکته را لازم می دانم یاد آوری کنم هر چند که شما دوستان خود آگاه هستید، می خواستم به دیگران این هشدار را بدهید که این روزها هوا سرد است و زیاد پیش می آید گربه های بینوا از فرط سرما به موتورهای گرم ماشین ها پناه می آورند. خوب است پیش از حرکت کاپوت ماشین را بالا بزنیم و نگاهی بیندازیم تا مبادا بلایی که سر گربه ی محله ی ما آمد سر گربه های دیگر بیاید. حتی تشریح آن صحنه دلخراش است چه رسد به دیدن آن!
و ضرر نمی کنیم اگر کمی هم به فکر گرسنگی گربه ها و پرندگان بی پناه باشیم.
ترانه ی زمستون را با صدای زنده یاد افشین مقدم بشنویم
نظرات
سلام , بیشتر از 2 ساعت هست که از یه سایت به سایت دیگه شوت میشم واسه دانلود آهنگ زمستون , که یهو افتادم توی این سایت و مثل هلو این آهنگه آماده ی دانلود بود , دلم نیومد بدون تشکر برم , مرسی :)
یاد اون موقع ها بخیر باید بگم ما نازک نارنجی شدیم به با چند سانت برف ولو میشیم . من اون موقع های اراک را خوب یادم میاد هر چند الان چند سالی است در تهران تبعید شده ام اما همیشه اون دوران در ذهنم هست.به هر حال دست شما به خاطر پرتاب کردنم به دوران کودکی ام درد نکند
سلام عزيزم مينو جان ...
الهي هرجا هستي سلامت و دلخوش باشي در اين ايام عزيز .. ميبوسم روي ماهت رو نازنينم .
______________
فدای تو نگین نازنین
همینجا زیر سایه تونم عزیز
نگین شیــــراز | پنجشنبه، ۲۷ دیماه ۱۳۸۶، ۸:۵۵ صبح
با عرض معذرت از دوستانی که فرمایشاتشان بی پاسخ مانده بزودی در اولین فرصت خدمت خواهم رسید.
خودم ناراحتم جواب برخی را دادم و برخی را نه!
آونگ خاطره های ما | یکشنبه، ۲۳ دیماه ۱۳۸۶، ۹:۰۷ صبح
مینو جان تا عکست رو از پشت مونیتور می بینم بی اختیار میگم سلام به روی ماهت.
چقدر قشنگ تعریف کردی زمستان آن زمانها را . یادت هست ؟ بچه گیهامون و بخاری نفتی کم حرارت مدرسه و اجازه خواستن ما از خانم معلم برای گرم کردن دستهای یخ زده مان ؟
میگم ترانه های دلخواه مرا می گردی و پیدا می کنی و اینجا لینکشون رو می گذاری . انگاری از دل من خبر داری .
________________
قربون تو شهربانو جان از بس که خودت خوب و مهربونی
کاش اون روزا و اون دستهای یخ زده برمی گشت
ترانه ها هم نوش جونت
مينوي عزيز،
اگر كامنت منرا كمي با دقت ميخواندي متوجه ميشدي كه منهم در كنار چيزهاي ديگر از ضعف مديريت نوشتم.
منظور كامنت گزاراني بود كه به بهردليلي ميخواستند تعطيلي مدارس و ادارات و آشفتگي مملكت را به گونه اي موجه جلوه دهند،يكي مينوشت تعطيلي مدارس به علت كمبود گاز است ديگري مينوشت كمبود گاز بر اثر شدت سرماست،غافل از اينكه دليل اصلي بي لياقتي مسئولين است.
____________
ببر تنهای عزیزم اتفاقا" من کامنتت رو با دقت هم خوندم اما ممکنه که در پاسخ دادن خوب نتونستم توضیح بدم
ممنون و شاد باشی عزیز
ببر تنها | شنبه، ۲۲ دیماه ۱۳۸۶، ۳:۵۴ بعدازظهر
سلام راوی جونم
من هنوزم عادت دارم راوی صدات کنم. چند ماهی میشه که زندگیم تو ایران رو دور افتاده و کم کم دارم به روال عادی زندگیم برمیگردم و البته اول از همه بایدرفت سراغ انگیزه که خوب بر هیشکی پنهون نیست که راوی مهربون بود.... راستی اصلا هنوز منو یادت میاد؟!؟!؟!
به امید دیدار
سارا
______________
سارا جانم چرا فکر می کنی تو رو یادم نیست؟
اون پیغام قشنگت چنان تو دل و ذهنم جای گرفته که عمرا" از یاد نمی برم
خدا رو شکر می کنم که به وطنت برگشتی و از خدا میخوام از عمق دل هم میخوام هر روزت از روز قبل بهتر باشه
چون اینجوری من هم ذوق بیشتری می کنم
برات ایمیل میدم
می بوسمت
خانم صابری سلام
داستان پوست کلفتی نیست.... توهم توطئه است......
من نیز به روزم....
__________
سلام عزیز
حتما" به بلاگت سر میزنم
شاد باشی
سلام به همشهری عزیز؛ مینو خانم
از گفتار زیبای شما خیلی خوشم اومد.
منو یاد تعریفهای پدر و مادر و اقوامم از سالهای 42 و ... انداخت.
مخصوصا سرمایی که به حدی شدید شده بود که درختی در روستای کرهرود(که البته الان برای خودش شهری شده، هر چند متصل به اراکه) که قطر این درخت به حدی بود که 4 نفر به زور میتونستند دور درخت دستشون رو به هم برسونن، اما از شدت سرما، این درخت از وسط به دو نیمه شده بود.
اما با تمام این اوصاف از یه مقدار کم لطفی آخر کلامتون اندکی در تامل فرو رفتم؛ که فرمودید چرا این چند روز کل ادارات و مدارس رو تعطیل کردند.
و علت تأمل من هم اینه که با اندکی تامل و فکر میتوان فهمید که علت عمده تعطیلیها، اینه که در شهرهایی که در مسیر گاز به شهرهای شمالی هستند، گاز کمتری مصرف بشه تا فشار گاز بیشتر بشه و گاز به شهرهای شمالی برسد.
لذا شاید این تعطیلیها، نه بی جا، که بسیار بجا و لازم باشه. البته این یکی از عللی است که به ذهن ما میرسد و شاید علتهای دیگری هم داشته باشد که ما نمیدانیم.
علاوه اینکه وقتی ترکمنستان صادرات گاز به ایران رو بخاطر نیاز خودش قطع میکنه، ما چکار میتونیم بکنیم؟
مینو خانم؛ با تحصیلاتی که شما دارین حتما میدونین که در این دوره و زمانه، تقریبا اگه نگیم تمام صادرات و وارداتها سیاسی شده،اما درصد بالایی از این امر را سیاست تشکیل میده، لذا میبینید که خیلی از کشورها با اینکه خودشون گازو نفت دارن، اما با اینحال گاز و نفت خودشون رو صادر میکنن و برای نیاز خودشون، این چیزها را وارد میکنند.
چنانکه ایران خودش گاز و نفت را تولید میکنه اما یه درصدی هم گاز و هم نفت وارد میکنه، در عین اینکه اینها رو به کشورهای دیگه صادر میکنه.
میخوام اینو بگم؛ مطمئن باشیم که کسانی که در صدر قرار دارند گرچه قطعا اشتباهاتی دارند و کارهاشون خالی از اشکال نیست، اما آنها چیزهایی را میدانند و میبینند که من و شما شاید هیچوقت به آنها حتی فکر نکنیم.
و آیا به نظر شما، یک امر به این سادگی؛ که ما که خودمون روی نفت و گاز خوابیدیم، چرا باید به مشکل بی گازی برخورد کنیم، آیا مسئولین اینو نمیدونن و نمیفهمن و فقط به ذهن منو شما زسیده؟؟؟!!!
اینجاست که باید گفت:
تو مو میبینی و من پیچش مو ...
به هر حال برای اولین بار بود که از وبلاگ شما دیدن کردم، خوشم اومد و امیدوارم در مراجعات بعدی اگر توفیق رفیق راه شد، مقالات به همین خوبی ولی با دیدی روشنتر و دقیقتر از شما را شاهد باشم.
راستی یه سوال: شما با اون آقای صابری که در کوچه شمس ساکن هستند و بازاری هستند نسبتی دارید؟
شاید دوست جدید شما: علی از اراک
ممنون
به امید دیدار
_________________
همشهری عزیزم خوش آمدی به وبلاگ بنده حقیر
از آشنایی با شما خوشوقتم و از پیغامتون ممنون
بین عزیز من هم تمام کارهای دست اندرکاران رو زیر سوال نمی برم و قطعا" دلسوزی ها و کارهای مثبت برخی را هم می بینم
سرت رو درد نیارم اما
قالیباف که به عقیده ی بنده یکی از مدیران لایق مملکته ( چه در پست قبلی و چه حالا ) او هم چند روز بعد دیدم در بلاگش اعتراض داشته به تعطیلی ها
پس اون هم مو می بینه فقط؟ پیچش مو رو پس کی می بینه؟
من هنوز هم میگم با تعطیلی های تهران مخالفم
زنده باشی
باز ببینمتون
اوه راستی
من نمی دونم کدوم صابری ها رو می گین شما اما بازاری در اراک نداریم
خیلی ها هم می پرسند با حاج آقا صابر نسبت دارید میگم نه
و بیشتر اقوام من( صابری ) از اراک سالهاست رفتن
سلام
آخه چيمون رو اصل و حسابه كه اين چيزا باشه
انتقاد و نظر هم به هيچ جا نميرسه
______________
مصطفی جان ما حرف خودمون رو می زنیم حداقل کاری که میشه اینه که دلمون خنک میشه مگه نه؟
:))
شاد باشی عزیز
مینو جان .. سلام .. از تعریفش هم یخ زدم .. دیگه چه برسه به دیدنش ... شاید قدیمها پوستمون کلفت تر بود .. البته با اون بخاری نفتی .. و وای .. پیت نفت و پارو .. آخ .. چه روزهایی بود ... امیدوارم همه چی به خوبی و خوشی پیش بره و هوا گرمتر بشه .. می بوسمتون
_________________
پروانه جان جدا" منم وقتی فکر می کنم چطوری طاقت میاوردیم؟
زندگی ها سخت بود اما شیرین
می بوسمت و ممنونم
پروانه | جمعه، ۲۱ دیماه ۱۳۸۶، ۸:۴۹ بعدازظهر
اره مينو جون منم دلم به حال پرنده ها ميسوزه و البته ادمايي كه تو اين سرما هيچ سر پناهي ندارن...
_____________________
الهی بگردم که اینقدر ماه هستی
کاش همه مثل تو باشیم
ياسمن(چند قدم نزديک تر به خدا) | جمعه، ۲۱ دیماه ۱۳۸۶، ۵:۱۲ بعدازظهر
سلام خاله راوي خوبي
هر موقع عکس قشنگتو مي بينم ياد سيمين غانم مي افتم
بي لياقتي مديران و نداشتن الگوي مصرف صحيح باعث شده که به بعضي جاها گاز نرسه
چي ميکشن اونا؟
--------------------------
مانی جان قربون تو برم من که همیشه منو امیدوار می کنی
پس شبیه سیمین غانمم آره؟
:)
من خوبم تو چطوری عزیز؟
مینوی گل سلام دانمارک تا حدود ۲۵ درجه هم که زیر صفر میره مردم باز دوچرخه هارو بیرون میارند و پا میزنند ...بچه ها هم مدرسه میرن ....البته نا گفته نماند که من خودم اگه سرد باشه به بچه هام میگم که میتونن خونه بمونند ....گمونم از عادات بد زمان خودمه که زود مدرسه ها رو اعلام میکردند تعطیله و ما هم از خوشحالی بالا و پایین میپریدیم....آهنگت خیلی قشنگ بود ...این آهنگ شهنشاها هم که گذاشتی دیگه بهتر ....من شاهی نیستما ....ولی واقعا زمان آبادی ایران بود اون زمان.... غمی نداشتیم.....میبوسمت :-***
____________________
دختر همسایه جانم اگر میخواست اروپایی ها هم مثل اینها مدیریت کنن که همیشه همه جا تعطیل بود
:))
ترانه هم نوش جونت
از خدا پنهون نیست از تو هم پنهون نباشه منم جرات نکردم ترانه شهنشاها رو توی پست بذارم برای همین بی سر و صدا گذاشتمش تو لینک ترانه ها
ترسیدم بگن شاهدوست
:))
این ترانه رو یکی از همشهری هام ازم خواست نداشتمش دوست دیگری کامنت این خانم رو خونده بود و ترانه رو برام فرستاد بدون اینکه من بخوام
می بینی چه ماه و گل هستن خواننده هام درست مثل خودت
:)
دختر همسایه | پنجشنبه، ۲۰ دیماه ۱۳۸۶، ۷:۱۵ بعدازظهر
با سلام بر مينو خانم،
من نميدونم بعضي از كامنت گزارها خودشونو ميزنند به اون راه يا واقعن سطحي فكر ميكنند؟؟
تعطيلي مدارس و ادارات به هر دليلي كه باشه يك باره منفي داره،يك سوتيه،ضعف مديريته، بي لياقتي دولته،ما مثلن دومين ذخاير گاز در جهان را داريم.با يك برف نسبتن سنگين كل كشور فلج شد بعد ادعا ميكنند برنامه ريزيشون در سطح اروپا و امريكا بوده!
سنگ پا كه نيست رو
__________
ببر تنهای عزیزم موضوع به اون راه زدن نیست
از طرفی هم درست میگن چون مدیریت ها افتضاحه
نمونه همین وسائط نقلیه عمومی اگر درست کنترل میشد چرا باید مشکل نرسیدن به مقصد رو در روزهای برفی داشته باشیم؟
ببر تنها | پنجشنبه، ۲۰ دیماه ۱۳۸۶، ۳:۱۱ بعدازظهر
یک حکم عجیب از دادگاه استان فارس: پرتاب دو محکوم به اعدام از بلندی http://farsnegar.ir/show.asp?ID=3567 لطفا لینک بدهید
درود بر مینوی عزیز و مهربانم
دلم برات یه ذره شده بود....
اومدم احوالی بپرسم..
شاد باشی..
____________
ناهید جانم دل منم برای تو تنگ شده با اینکه مدت زیادی هست که نمی نویسی اما گاه به وبلاگت سر میزنم
نظرت عوض نشد؟ نمیخوای بنویسی؟
ناهید | پنجشنبه، ۲۰ دیماه ۱۳۸۶، ۹:۰۱ صبح
Nemidonam shayad hamishe etela resani ham khob nabashe, inja ham hamine, Yek zareh ke barf miad hame hol mikonan!! Otobusa az kar mioftan v ...
______________
عزیزم منم نمی دونم اما هر چی هست با این هیاهو راه انداختن ها چند روزی سر مردم گرم شد
:)
مینو خانم من فکر میکنم شمو او وقتا آدم برفی هم درست میکردید. ما که درست میکردیم. ما پوی آدم برفی ها مون یه کفشکی هم پاش میکردیم که پاش سرمو نخوره. کفشکو هم روش اسمشو مینوشتیم که کسی نیاد برش داره ببرتش. تو یکی از همی سالها نمیدونم چیطو شد که یه روز صبح اومدیم دیدیم یکی اومده کفشک آدم برفی ما رو برداشته برده.
________
علی جان خوب کردی اومدی اینجا
اتفاقا میخواستم بیام بهت بگم اون زمونا یه آدم برفی درست کرده بودیم قد تو شکل تو
اینقدر خوشگل بود که نگو
:))
کفش آدم برفی تو رو من دزدیده بودم همون بود که عکسش رو توی تراس مون دیدی
کفش سیندرلا
:))
راستی علی چرا خالی می بندی؟
شیراز که برف نمیاد یادمه سال شصت و پنج اینطورا بود که یه کمی برف اومد می گفتن بعد از صد سال شیراز برف به خودش دیده
نکنه می اومدی اراک برف بازی؟
:))
سلام خانم صابری
من اراکی زاده هستم
می خواستم ببینم شما با صابری روضه خوان اراک نسبتی دارید؟
___________
نه فراز جان حاج آقا صابر و بچه هاش صابری انصاری هستن وما صابری
faraz | پنجشنبه، ۲۰ دیماه ۱۳۸۶، ۰:۴۹ صبح
یاد اون چکمه های لاستیکی کفش ملی به خیر. چکمه قرمزا. بعدترش سیاهایی که توش پشمی بود. یاد کرسی و لامپ لهستانیم بعله حالا همه تنبل شدیم. نصلف بیشتر هفته این بچه ها مدرسه نرفتند. حسابی خوش میگذره بهشون شنبه که ( اگه البته) برند مدرسه
________________
آزاده جان آی گفتی آی گفتی
من چکمه های آبی رنگم رو یادمه
:)
Kheily mamnoon
Ja dasht az ahangsaze in asare mandegar yani Siavash Ghomayshi ham yad mikardid
Movafagh bashy khanom
_________
حامد جان والله دیگه نمیشه هر بار اسم همه رو بنویسم که
شما خوانندگان خوب زحمتش رو می کشید و یاد می کنید
:)
راوي جان اين تعطيليا مال اينه كه مصرف گاز كم بشه. از بس كه مديريت شركت گاز و ... ايران خوبه!
_________
آریو من که فهمیدم تو چی میگی و خودت هم می دونی خدا خفه ت نکنه پسر
:))
سلام مينوي شيرين زبون شيرين سخنم ...
اول از همه من فداي اين چهره ناز و مهربونت كه
وقتي ميخوام سايتت رو باز كنم اول از همه ذوق عكس نازنينت رو ميكنم بخدا ... انگار يه جورايي خوشامد ميگه به همه مخاطبينت ...كاش منم خوشگل بودم عكسمو ميذاشتم رو وبم ..
اما راستش ميترسم عكس بذارم همين چارتا دونه خواننده هم در برن !!! خوب اين از شكسته نفسيمون !! و اما اصل مطلب !
منم سالي كه دنيا اومدم مامانم ميگه سرما و يخبندون تبريز بي سابقه بوده و جالب اين كه مامانم سر من كه باردار بوده ويار يخ داشته !!!
داداشم هميشه ميگه واسه همينه تو اينقدر يخ و لوس و ننر شدي !!
روزي هم كه درست وسط چله زمستون يعني اواخر بهمن ماه مامانمو داشتن مي بردن بيمارستان براي زايمان آنچنان زمين مي خوره كه وقتي من دنيا اومدم مچ دستم اندازه يه گردو ورم كرده بوده ظاهرا ... ميبيني مينو جون ؟ من از همون توي شكم مامانم با مشكلات روزگار دست و پنچه نرم ميكردم !! آي نميري نگين خانم كه طومار نوشتي جاي كامنت ... قربانت .. مي بوسمت .. بنويس كه ميخونيم و لذت وافر مي بريم از نوشته هاي قشنگت ...
___________
نگین جان الحق که خوب شکسته نفسی می کنی
تو لطف داری و چشمات خوشگل می بینه
خدا نکشه تو رو که اینقدر با مزه ای
خدا رحم کرده اون گردو تو کله ت سبز نشده بوده
:))
به داداشت بگو از من بیاد بپرسه
:)
دقیقا! ما هشت تا گربه در خانه داریم که کوچیکترهاشان همیشه توی کاپوت می خوابند و راضی کردنشان به دل کندن از این جای گرم کار حضرت فیل است
___________
وای که دلم ضعف رفت برا گربه هاتون
ترا خدا مواظب باشید
:)
جانم:)))
آشنا بودند برایم نه اینکه دیده باشمشان اما تعریفهایشان را بسیار شنیده ام...خیلی زیاد و جمله ی پشت بندش هم که:اون موقعها هوا اگرچه سردتر بود اما آدمها گرم تر بودند و دلهایشان نیز!:)...
امروز بالاخره عکستون رو به مامان نشون دادم و یه لبخند گنده صورتش رو پر کرد...گفت چه قیافه ی دوست داشتنی بانمکی... گفتم آره عزیزم پس چی فکر کردی؟!:) گفتن این دفعه بیان امیرکبیر حتما می شناسمشون. گفتم منم انقدر گیج نیستم کلا ندیدمشون اون شب...شرمنده...
__________________
مهشاد جان سلام به مامان برسون و از قول من تشکر کن به امید دیدار
:)
درود مینو جان
آن زمان ، آن زمان بوده است و
الان الان
حرف سیاسی هم نزدم بخدا
ولی شرایط ، آدمها ، محیط و حتی حکومت ها هم
در دوران مختلف خیلی فرق کرده اند
همیشه شاد و زنده باشی
____________
پاسخ
حسین جان می دونم اون زمان اون زمان بود و... اما ما آدمهای اون زمان هم آدم بودیم بخدا
:))
راوی جان مدرسه ها که جای خود دارند برای تعطیلی ولی اداره ها را به دلیل صرفه جویی در مصرف گاز تعطیل کرده اند تا گاز به سایر نقاط کشور که مشکل قطعی دارند برسه. پاینده باشید.
___________
پاسخ
بید قرمز جان درست میگی جدا" تعطیلی ادارات خنده دار بود
:))
مینو جان برف سنگین سال ۱۳۵۲ را بخاطر دارم که من در آن زمان بخشدار شازند بودم. شب بخاری اتاقمان خاموش شد. دلیلش بلندی ارتفاع برف بود بر روی شیروانی ساختمان بخشداری که دودکش را پوشانیده بود. روزهای متمادی جادهی سربند بسته شد. نهایت شرکت نفت به کمکمان آمد و راه را پس از شاید دوهفتهای باز کرد.
شاید روزی داستانش را نوشتم.
_____________
بله جناب افراسیابی حتما بنویسید شاید با خوندن این خاطرات کمی توقع هامون کمتر بشه
سرما و برف به کنار وسیله های گرم کننده هم مثل حالا نبود کرسی پردرد سر
و بخاری نفتی های پر خطر
مرسی از آهنگ خیلی مزه داد هر چند که اینجا هیچ خبری از برف نیست
راستی صفحه رو که باز کردم دنی عکست رو دید میگه اٍ انگاری شناختت
__________
ای مینو فدای اون دنی عزیز و خودت
:)
مامان دنی | چهارشنبه، ۱۹ دیماه ۱۳۸۶، ۶:۳۱ بعدازظهر
مینو جان من فکر میکنم یکی از علتهای تعطیلات مدارس و دانشگاهها و ادارات کنترل در مصرف سوختهاییی همچون گار و برق باشه.
که بتوان فشار گاز را برای منازل بیشتر کرد.
****
در ثانی مسافتها و حجم رفت و آمدهای امروزه با آن زمان قابل مقایسه نیست و در نتیجه حجم ترافیک و خیلی چیزهای دیگر را هم حساب کنید
البته این نظر شخصی من است
____________
پاسخ
نظرت برای من قابل احترام
اما عزیزم
ما خیر سرمون در کشور نفت خیز زندگی می کنیم گاز از کشور ما با لوله های به اون گشادی سرازیر میشه تو کشور های دیگه اونوقت زندگی خودمون فلج
و دیگه اینکه
آخر این سرما با آن سرماها که میگم قابل قیاس نیست که مسافت ها را هم با آن زمان بسنجیم
در ثانی
عزیز جانم اراک شهر خیلی کوچکی نبود با این حال فقط 4 دبیرستان دخترانه داشت که در نقاط مختلف شهر قرار داشت ما هم مسبر کوتاهی برای رفتن به مدرسه طی نمی کردیم آن هم روزی دو بار برویم و دو بار برگردیم
قبول کن نازک نارنجی شدیم
:)
چه خوب که هنوز انسانهایی مهربان مانند شما مینوی نازنین وجود دارند که به فکر حیوانات بی پناهند. در مورد تعطیلی ها هم باهات موافقم من هم وقتی در سن دبستان بودم با اینکه برف و یخبندان های زیادی می شد ولی تعطیلات این مدلی وجود نداشت و تعطیلی ادارات که اصلا!!
در ایران همین جوری هم تعدادا روزهای تعطیل که به اقتصاد نداشته مون ضربه بزنه زیاده چه برسه که به هر بهونه ای هم خودمون تعطیلات را زیادتر کنیم. به خاطر آهنگ زیبای زمستون اشین هم یه دنیا ممنون:) چون می خواستم برم دنبالش بگردم. شاد و پیروز باشی.
____________
درست میگی گیسو جانم
:)
و ترانه هم نوش جونت
سلام
مجله ادبی خبری عصر آدینه به روز شد.
ما را بخوانید
به دوستان خود معذفی کنید.
جدیدترین اخبار ادبی را با ما بخوانید.
لینک ما را اضافه کنید.
www.asreadineh.com
____________
پاسخ
اوامر دیگه ای نبود!؟
سلام...
اومدم شما رودعوت کنم به وبلاگ بابایی خوبم... اگه تشریف بیارین که خیلی خوشحالم میکنید توان وصف خوشحالیمو ندارم...و اگر که هروقت اپ م یکنید بابایی منو هم مطلع کنید که وای....
براتون ازخدا بهترین ها را ارزومیکنم ...
مراقب دلتون باشید و روزها و لحظه های اناری برای خودتون ترتیب بدین ...به همین سادگی به همین خوشمزگی...
__________
با کمال میل میام و سر می زنم
:)
موافقم مینو جون.
تازه بیا برات از زمستونای تبریز بگم کیف کنی
________
ساتین جان کجا بیام ؟
:))
همینجا برامون می نوشتی
:)
آره تبریز که اسمش با خودشه تابستوناش تب رو از بین می بره که اسمش شده تبریز
:)
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
January 2011December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولـــــــــين وبلاگ من
فیس بـــــــــــوک من
فتوبلاگ بلــــــــــــوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
ایرن
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
ویراسباز
خبرگزاری میراث فرهنگی
حکیم مهر
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا
مهر










سلام
قشنگترین ارزوها رو براتون میکنم
اهنگایی رو جمع اوری کردین که مدتها دنبالش بودمومامان بابا کلی از شنیدنشون خوشحال شدن
همیشه شاد باشین
مانیا | پنجشنبه، ۳ بهمنماه ۱۳۸۷، ۱۱:۱۷ صبح