نیاز سردار رادان به بالانس هورمونی
چند روز قبل برای خرید یک جفت چکمه به همراه دخترم به باغ سپهسالار رفتیم.
با دیدن انواع چکمه های درون ویترین مغازه ها حیرت زده شده بودم چرا که همه ساله در چنین فصلی اگر به همین کفاشی ها مراجعه می کردی در ازای مثلا" پنجاه مدل کفش که در ویترین می دیدی چهار پنج مدل چکمه هم در کنار آنها بود اما امسال ویترین ها پراز انواع چکمه های مختلف بود و به سختی می توانستی کفش هایی هم در این گوشه آن گوشه ی ویترین پیدا کنی.
از آنجایی که در جریان اخبار دستگیری خانمها توسط پلیس به دلیل پوشیدن چکمه های تنگ وساقه بلند بودیم دخترم سعی کرد نهایتا" چکمه ای انتخاب کند که از نظر امنیتی! به مشکلی بر نخورد.
بعد از گشت و گذار زیاد بالاخره یک چکمه ( از نظر خودمان ) بی مورد را پیدا کردیم.

همینطور که دخترم داشت چکمه را پرو می کرد رو به فروشنده که آقایی حدودا" سی ساله بود کردم و گفتم چقدر امسال مدل چکمه ها متنوع شده سال های قبل اینطور نبود!
فروشنده گفت تا همین چند وقت پیش هم اینطور نبود از زمانی که پوشیدن چکمه ممنوع شد تقاضا چندین برابر شد ما هم که می بینیم مشتری داریم تولید می کنیم.
با خنده گفتم چطور پوشیدن چکمه برای خانمها جرم است اما فروش آن برای شما کاسب ها آزاد است؟
!فروشنده خندید و گفت دهنشون رو بستیم!
من درست متوجه نشدم و گفتم چکار کردید!؟
گفت وقتی این خبر پخش شد هیئت امناء اینجا جمع شدند و چکنیم چه نکنیم تصمیم گرفتند که همه پول روی هم بگذاریم و به نیروی انتظامی بدهیم تا مزاحم کسب و کارمان نشوند.
ادامه داد مجتمع خریدهای ونک و تجریش و ... خوب به کارشان وارد نیستند که تذکر می شنوند و جریمه می شوند ما فروشندگان این محل همگی با هم حدود هشتاد و پنج میلیون تومان پول جمع کردیم ، هر مغازه داری صدوپنجاه هزارتومان داد و قال قضیه کنده شد.
از داخل کشو قبض رسید صدوپنجاه هزارتومان را نشانم داد و گفت ببین!
قبض رسید مبلغی بود که به هیئت امنا تحویل داده بودند تحت عنوان شارژ.
فروشنده گفت سرتاسر اینجا را که نگاه کنی یک پلیس می بینی؟ سیرشان کردیم آنها هم به جای گشت زدن در این حوالی می روند سر خیابان و به روی خودشان نمی آورند...
القصه، چکمه را خریدیم و آمدیم.
یک چکمه ی بسیار ساده که مدل ساق آن هم چسبان نبود.
دیروز دخترم با چند تا از دوستان دوره دبیرستانش برای تفریح و گپ زدن به یک کافی شاپ رفته بودند زمانی که مشغول نوشیدن قهوه بودند صاحب کافی شاپ که جلوی در ایستاده بوده به همه می گوید حجاب هاتان را درست کنید پلیس دارد از پله ها بالا می آید و بعد از چند ثانیه یک پلیس مرد و یک پلیس زن وارد کافی شاپ می شوند بعد از نگاهی سرسری، رو به دخترها می کنند و می گویند هر کسی " بوت " پوشیده خودش با زبان خوش همراه ما بیاید. وقتی می بینند هیچکس ازجایش تکان نمی خورد وادارشان می کنند به بیرون از مجتمع به طرف ماشین پلیس بروند. در بین جمع دخترم و دوستانش فقط دخترم چکمه داشته موقع رفتن در یک چشم به هم زدن کیف اش را به دوستش می دهد و دست خالی همراه پلیس و بقیه می رود. پلیس زن اصرار داشته که به داخل ماشین بروند اما دختر ها مقاومت می کنند.
دخترم می گفت رفتارشان بد نبود و حالت توهین و خشونت نداشت به یکی از پلیس ها گفتم
برای چی من باید همراه شما بیام؟ به چه جرمی؟
پلیس گفته بود یعنی نمی دانی پوشیدن چکمه ممنوع است!؟ دخترم می گوید چکمه ی من که چسبان نیست مدلش هم ساده است پلیس می گوید چکمه مظهرپوشش غربی است!دخترم می گوید پاپوش ترکمن ها و بختیاری ها هم که مثل چکمه ساقه بلند است،تازه همین مظهر پوشش غربی که می گویید جزو لباس فرم خود شما هم که هست!
به اینجا که می رسد پلیس خنده اش می گیرد و رویش را برمی گرداند.
بعد از کمی بگو مگو و بحث ملایم و گاه لبخند و ... اجازه می دهند که دخترم برگردد اما از او تعهد می گیرند که دیگر چکمه نپوشد و او هم تمام مشخصات و آدرس منزل را اشتباه تحویل شان می دهد و به یکی از پلیس های مرد می گوید همین چند وقت پیش شیشه ماشینم را شکستند و رادیو صبط ماشین را بردند شما که باید حافظ جان و مال مردم باشید و در جهت امنیت شهروندان خدمت کنید سرتان به دستگیری من و امثال من گرم است. پلیس می گوید قانون مملکت است و ما فعلا" ماموریت مان این است،دست ما نیست، نگران نباشید بعد از شما به سراغ اراذل و اوباش هم می رویم و دخترم در جوابش می گوید دست شما درد نکند پس برخورد با ما نسبت به اراذل و اوباش در اولویت است؟!
خلاصه بعد از گفت و شنودی به کافی شاپ برمی گردد و به همراه دوستانش راهی ِ خانه می شوند.
به خانه برگشت اما با حال ِ گرفته. مثلا" رفته بودند تفریح!
چند کلام خطاب به رادان و هم پالکی هایش
سردار رادان من نمی دانم پیرو چه دین وآ ئینی هستی و مرامت چیست، فقط این را خوب می دانم که از تبار ما نیستی! تو و امثال تو تحت عنوان دینداری چنان تیشه ای به ریشه ی دین زدید که طی قرن ها هیچکس قادربه این کار نبود.
تو و هم پالکی هایت با این رفتارهاتان جوان های ما را از دین و خدا برگرداندید!
می دانی این رفتارهای قرون وسطایی را با چه کسانی دارید؟
با جوانانی که دوران کودکی شان با کابوس جنگ همراه بود دوران مدرسه رفتن شان با ترس از مدیر و ناظم های امثال تو سپری شد و نوجوانی شان با سرخوردگی ها و کمبود ها و آروزهای محقق نشده همراه بود.
تو انگشت اشاره را به سوی جوانانی گرفته ای که شادی هاشان کمرنگ بوده و هیچگاه خنده ی از ته دل از آنان ندیده ایم.
سردار رادان خنده های مستانه ی نسل من و تو را که هنوز به یاد داریم تا به حال بر لب ها و چشم های جوانان امروز دیده ای؟
از جان این جوانان چه می خواهی؟
تمام هم ّ و غمّ خودت و پرسنل ات را بکار گرفته ای که این نسل را روز به روز افسرده تر کنی وشوق زندگی را از آنان سلب کنی.
سردار رادان زنان از دید تو تنها موجودات شهوت بر انگیزی هستند.
به نظر من تو به یک بالانس هورمونی نیاز داری که بتوانی زنها را به عنوان یک انسان ونه یک عنصر صرفا" شهوت برانگیز نگاه کنی.
کمی به قوانین و آئین نامه های تصویب شده در یکی دو سال اخیر نگاه بیندازهمه و همه در ارتباط با پایین تنه ی آدم هاست!
به چیز دیگری نمی توانی بیندیشی؟
سردار رادان توبسیار کوچکتر از آن هستی که نامت درتاریخ کشور ثبت شود اما اگر قرار بود تاریخ جایی برای امثال تو هم در نظر بگیرد از نقاط سیاه دفتر تاریخ به حساب می آمدی.
پ .ن
بد نیست کامنت " پرویز " را در بخش نظرات بخوانید تا ببینید هوادارن رادان چگونه راحت روی اشخاص قضاوت می کنند بدون شناخت بدون آگاهی
چنان در مورد من و دخترم صحبت کرده که انگار در مورد اطرافیان خودش
پ.ن 2
خانمی که با نام " مینو " کامنت نوشته من نیستم ایشان از دوستان خوب من در اروپا هستن
این را برای برخی ها ! نوشتم که در اشتباه نیفتند
نظرات
سلام
اتفاقا ديروز كه من و خانوم همسر در حال خريد چكمه بوديم همين مورد به نظرم رسيد كه پس حالا چرا آنقدر اين جنس ممنوعه زياد شده !! اووووم راستي يك مورد ديگه نميدونم چرا به يكبار نيروي انتظامي خود را در مقام قانونگذار قرار داد و تصميم گرفت چكمه را ممنوع اعلام كند. اما واقعا از اين رفتارها و برخوردها متاسفم...
ديروز از جلوي يكي از همين ماشينهاي گشت رد شدم نميدانم چرا حس انزجار وجودم را فرا گرفت.
با سلام-ما نرها(به اصطلاح مرد) باید مبارزه کردن و مخالفت را از شما زنان باید یاد بگیریم که در این سالهای وحشت دست از انچه خود خواسته اید بر نداشته و خدا را شکر می کنم که دشمنان ما را از احمقترینهای بشریت انتخاب کرده است.
اردوان | شنبه، ۱۳ بهمنماه ۱۳۸۶، ۱۰:۳۰ صبح
سلام
قلم شیوایی دارید دستتان درد نکند.من هم مثل شما از بی عدالتی هایی که گاه گاه میبینیم به تنگ آمده ام.
اما حرف من به کسانی نظر دادند و اکثرا هم خانم بودند این است که عزیزان آیا بهتر نیست که به جای انتقاد های کوبنده(غیر سازنده) و داد و فریاد های بی مورد فکری به حال خودمان بکنیم و با نگاهی به گذشته پر شکوه و مبانی فرهنگی غنی خود،کاری کنیم که اصلا این چنین مشکلاتی پیش نیاید ؟منظورم این است که چرا پیش گیری نمیکنید؟چرا از لحاظ اخلاقی کاری نمیکنید که دیگر هیچ جنس مذکری جرات نکند با دیدن شما لبانش سرخ شود؟یا بهتر بگویم چرا روی پسران و برادران خود طوری تاثیر نمی گذارید که همه مردان این کشور بدانند که همه دختران خواهرانشان وهمه زنها مادرانشان هستند؟
اگر کسی نظر مخالفی دارد توسط ایمیل حاضر به بحث هستم...!!!
جناب آقای رادان فقط دلشان میخواهد مردم را لخت کنند.
ملت ما بالاخره نفهمیدند چی بپوشند که این نیروی به ظاهر انتظامی کاری به کارشان نداشته باشه .
تابستان باید مثل خر تب کنیم . زمستان هم مثل سگ سینه پهلو.
آقای رادان! شاید نپوشیدن مانتوی کوتاه توجیه داشته باشه ولی نپوشیدن چکمه بلند هیچ توجیهی نداره به جز اینکه شما میخواهید خودتان را مسخره کنید و یا مرم را با خود دشمن کنید.
دست از این مسخره بازیها بردارید و به معضلات مهمتری مثل اعتیاد ، قاچاق و ناامنی در جامعه و ... بپردازید .
من نيز مانند خيلي از شما با تندروي آقاي پرويز مخالفم ولي با تندي همه شما نيز مخالفم و بيشتر متاسفم براي آقاي منصور كه زن را ابزاري براي جلوهگري و لبانش را وسيلهاي براي آتشين شدن لبان مردان ميدانند! متاسفم كه ما زنان قدر خود ندانستيم كه مرداني چون شما چنين ببينندمان!!!!!!
خانمي از ايران | چهارشنبه، ۱۹ دیماه ۱۳۸۶، ۰:۴۳ بعدازظهر
اه...حالمو به هم زد این آقا پرویز بو گندو
:)
مرسی از مطلب خوبتون مینو جان
عزیز راوی!
از این پس با نام دیگری کامنت میگذارم تا اشتباه نشود. امید که همیشه خوب باشی و نازنین صدف نیز!
واقعا" متاسفم , چیزی نمیتونم بگم . به امید آن روز....
خاله مينوي عزيز امروز دلم براتون خيلي تنگ شد. اومدم بگم سلام و برم. سرشار از زندگي باشي خاله عزيز.
متشکرم که پاسخ دادید
خوشحال میشوم نظراتتان را بدانم
نمیدانم مجال این بحث تا کجا خواهد بود
امیدوارم که نتیجه خوبی داشته باشد
ممنون
منصور | سه شنبه، ۱۱ دیماه ۱۳۸۶، ۸:۰۰ صبح
منصور خان
من هم بابت تقبل زحمت جنابعالی در تحریر پاسخ به اینجانب کمال امتنان را دارم و متقابلاً باید خدمتتان عرض کنم با 90 درصد مطالب شما مخالفم و برای مخالفتم ادله کافی و به زعم خود عقلی دارم اما متاسفانه در حال حاضر مجالی برای پرداختن به مباحث گسترده ای که شما مطرح کرده اید ندارم
لذا صرفاً جهت انجام وظیفه بابت احساس مسئولیت شما نسبت به کامنت های خودم موظف بودم این کامنت را بگذارم و اگر مجالی پیدا شد پاسخ جنابعالی را که معتقدم نقطه نظراتتان آغشته به درکی غلط از صورت مسئله دین و حجاب و حریم خصوصی است خواهم داد
موفق باشید
یادمه کلاس پنجم دبستان بودم تو همدان بجرم نپوشیدن روسری اون موقع ها کمیته نزدیک بود بگیرتم بماند که جنگ سال چهارم دبستان تمام شده بود و......... این جریان تا الان که 27 سالمه و وقتی با شوهرم میرم بیرون حتما کپی شناسنامه باهمونه که بهمون گیر ندند، ادامه داره. جناب پرویز خان پدر مادر های ما هیچ وقت هیچ مشکلی نداشتند نه کورتکس مغزی نه...... اما مشکل شمایید که اینقدر منحرفید که طاقت دیدن یک ماتیک رو هم ندارید. بروید فکری بحال خود کنید که وای بر روز قیامت.
مینو جان مطلبت را چند روز قبل خونده بودم و اون روز با خودم فکر کردم حرف دلم را زدی. کسانی مثل رادان و همفکرانش که در اینجا نیز ابراز وجود کرده اند باید خودشان را هرچه سریعتر به یک پزشک معرفی کنند. کسی که با دیدن چکمه به پای یک خانم حالش خراب میشه اصلا آدم سالمی از لحاظ روانی نیست. اقایونی که اینطور قرون وسطایی فکر می کنید می دونم در ایران خیلی سخته که آدم قبول کنه مشکل روانی داره و به پزشک مراجعه کنه ولی تو رو خدا به خاطر خودتون این کار را بکنید تا حالتون از این بدتر نشده
سلام
برادر بزرگوار جناب آقای پرویز
نحوه پاسخگویی به انتقاد شما از سوی دیگر دوستان که ناشی از ناراحتی عمیق آنهاست و به نظر من جای تامل دارد ,باعث گردیده که شما بر مسند حقانیت بنشیند که در هیچ جا جواب سخن با فریاد داده نمیشود؛ همین موضوع حقیر را بر آن داشت تا چند خطی برایتان بنویسم و چون متاسفانه ایمیلی از شما نداشتم با کسب اجازه از سرکار خانم صابری آنچه را که می اندیشم در مورد این مساله در اینجا مینویسم که در بوته نقد حضرتعالی و سایر دوستان عزیزم قرار گیرد:
1- در کامنت اولی که خودتان هم مرقوم فرموده اید رگه هایی از ناراحتی که ناشی از جملاتی است که سرکار خانم صابری در مورد آقای رادان نوشته اند دیده میشود.
پرویز عزیز تو هم مطمئنم بر این باور هستی که با زیر سوال بردن نحوه تربیت فرزندان و زدن تهمت نالایقی در تربیت فرزندان و جملاتی چند در مذمت نحوه برخورد و در یک کلام محکوم نمودن یکجا و دسته جمعی جمع کثیری انسان که نمیشناسیمشان کار نا پسندی است که حق نیست نام پاک مادر را بخاطر رفتاری دیگر در جایی دیگر اینگونه به پلیدی بکشانیم. کما اینکه تهمتهایی که بر خانم صابری روا داشته اید قطعا نادرست است و آنهایی که این مادر بزرگوار را میشناسند میدانند که فرزند برومندش مایه افتخار مادر است و با آن رنجهایی که کشیده است به حق که تمام توان خود را در درست تربیت کردن فرزندش بکار بسته. اصلا تصور کردن اینکه مادری تلاش خود را بکند تا فرزندی نالایق بهب ابر بیاورد بعید میدانم تصور عقلایی باشد.
و مهمتر آنکه آنچه در ناراحتی از رفتار مقام و مسوولی که تصمیماتش طیف وسیعی از جامعه را شامل می گردد، بر زبان رانده میشود مسلما بر شخصیت خصوصی و خانوادگی آن فرد نیست و منظور جنبه مسولیتی و مقام حقوقی آن فرد منظور نظر است. اما نحوه تربیت نمودن فرزند امری شخصی است و در حیطه خانواده و اصولا از مقوله هایی که به کسی خارج از خانه ربطی ندارد. کما اینکه رفتار جناب رادان با فرزندانش در منزل به کسی مربوط نیست و اصلا حقی بر کسی نیست که بخواهد در امور خصوصی ایشان دخالتی بکند و این امر در مورد سایر دوستان و مادران و خانواده ها هم با رعایت انصاف اصل علی وار آنچه که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند، مشمول میباشد.
در مجموع مقایسه رفتار اجتماعی یک فرد حقوقی با رفتار خصوصی و شخصی فرد دیگری در خانواده، کفو و برابری و سنخیتی ندارد.
2- پرویز عزیز. شاید شما هم قبول داشته باشی که جمع بستن در بین بسیاری از مردم به یک عادت تبدیل شده. عده ای از ما وقتی میخواهیم چیزی را که مربوط به خودمان است عنوان کنیم عده ای دیگر را نیز با خود یا فارغ از خود جمع میبندیم. مثلامیگوییم همه دزدند، همه مردم آزاراند. غافل از اینکه وقتی عنوان میکنیم همه دزدند حتی مخاطب خود را نیز مشمول افاضات بی ادبانه خود کرده ایم. من در پشت این "همه" چیزی جز بی منطقی نمیبینم. این "همه" گفتن نشان از نداشتن دلیل و منطق مناسب در پس کلام است. وگرنه اگر منطقی باشد هر کس حرف خود را می زند و نظر خود را می گوید که این حق برای دیگران هم هست که نظر اورا قبول یا رد کنند. پس اگر کسی در تربیت فرزندش کوتاهی کرده، دلیل وجود ندارد که سایرین هم همینگونه باشند و اصلا تعداد خانواده های دچار مشگل رفتاری قابل مقایسه با مجموع خانواده های کشور نیست.
3- نوشته اید "مادری که ایثارگرانه همه سخاوتش را در خرید چکمه برای دخترش ابراز می کند اما ارزنی توان وصلاحیت برای انتقال ارزش و شخصیت والای زن یه دختر خود را ندارد"
پرویز عزیز شما از کجا میدانید که ایشان ارزنی توان و صلاحیت ندارد؟ در کدام ترازو این ارزش را کشیدید؟ ارزش و شخصیت را با چه چیزی می سنجند که در سنجشتان به چنین نتایج جالبی رسیده اید؟ آیا آن را با ترازوی اسلام سنجیدید؟ مدارج حوزوی دارید؟ چه کسی این حق را به من یا شما داده که در مورد صالح یا ناصالح بودن سایرین چنین نظراتی بدهیم؟ البته اگر جنبه طنز آن را در نظر بگیرید آیا این مصداق سخن رضا مارمولک نیست که میگفت " من به عنوان نماینده خدا در این محل و سایر محلات میگویم ......"
4- و نوشته اید "کاش نسل شما انقدر که به فکر زیبائی بدن و جلوه گرائی تنانه خود و دخترانش در خیابان ها بود کمی هم دغدغه زیبائی اندیشه و جلوه گری با اتکای بر شخصیت معنوی و فرهنگی خود داشت"
پرویز عزیز: به نظر من که راز خلقت زن بر جلوه گری است. اگر زن به فکر جلوهگری و زیبایی نباشد که باید بر سلامت روانی او شک کرد و صد البته که من هم موافقم که بی بند و باری ربطی به زیبایی ندارد. اما در مورد قسمت دوم جمله تان که باز امری نسبی را با معیارهای شخصیتان سنجیده اید همان اختلاف نظر سابق را داریم. اینکه شما ایشان را دارای زیبایی اندیشه نمیدانید قبول بفرمایید که در حیطه یک نظر کاملا شخصی است که مطمئنم مخالفان زیادی هم در این مورد داری دو چون مقیاس سنجش شما مشخص نیست، طبیعی است که اظهار نظری هم در مورد اینکه چگونه به این نتیجه رسیدید نمیتوانم بکنم. مگر اینکه همه باهم یک سری ارزشها را ملاک قرار داده که مورد قبول همه هست و آنوقت مقایسه کنیم . شتید در آن صورت به نتیجه ای برسیم.
5- قسمت سوم نوشته تان را هم صرفا از روی عصبانیت می دانم و قبول بفرمایید که با فحش دادن کاری حل نمی شود. شما لیاقت دیگران را به سخره میگیرید و در مقام پاسخ کسی مشکل کورتکس مغز را که حقیر اطلاعات علمی ام بسیار ضعیف است و نمیدانم که این کورتکس چکار میکند را به رخ شما میکشد و طبعا در صورت ادامه یواش یواش پای خواهر و برادر و پدر ومادر و سایر فامیل و اجداد یکدگر را به میان می آوریم.
اما چیزی که پر واضح است اینست که همه ایناهایی را که اینگونه به استهزاء می کشیم هموطن من و شما هستند. دختران و پسران همین خاکند. و مثل تف سر بالاست هر آنچه که توهین کنیم. بلاخره ما توی همین جامعه زندگی میکنیم . دردش و نا بهنجاریهایش محصول خودمان است. پس بیخود زحمت انداختن به گردن دیگران را برخود هموار نکنید.
6- اما در مورد لب و رسالتش. فکر نمیکنید رسالت لب همان سرخی است و زیبایی اش و بوسه ای که آتش عشقی را در دل شعله ور میکند. از همان عشقی میگویم که زندگی را بوجود آورده و شاید من و تورا. فکر میکنم بیان حق رسالت کلام است که بر زبان باید جاری گردد. و باز همان شوال مطرح است که چه کسی این رسالت ها را نوشته. در کدام کتاب و قاموس آمده که لب را داده اند که حرف حق بزند و مثلا همین لب نباید وسیله ای برای بوسیدن باشد...... که من راز این کلافهی سردرگم استباط شما را نفهمیدم. و قص علی هذا این سخن "جلوه گری تنانه در سطح جامعه که شما به دخترت با توجیه تفرج و شادی آموزانده ای را به حساب قلت سواد و فهم و شعورت از عمق مفاهیم اسلام و بلکه انسان بگذار و بی جهت برای پوشاندن این بی سوادی فرهنگی رادان را متهم به مشکل هورمونی نکن"
یعنی منظورتان اینست که مادر نشسته است و به دخترش یاد داده که وقتی به خیابان میروی به اینصورت راه برو تا مردان بیشتری به دنبالت را بیفتند و بتوانی براحتی تن خود را در اختیارشان قرار دهی؟ پرویز عزیز سواد و فهم و شعور از عمق مفاهیم اسلام را چه کسی تعیین میکند؟ کجای مفاهیم اسلام چنین چیزی را گفته و اصلا چه کسی را مبنای این محاسبات قرار دادید. خدا کند که در نظرتان نام پاک محمد(ص) و علی مرتضی وفاطمه (س) نباشد. که آنگاه من هم با معیار خودم باید بگویم که شما اصلا اسلام را نمیدانید که چیست؟ و آنچه به اسم اسلام یاد دارید ملقمه ای از ذهن آشفته بیمارانیست که منافع شخصیشان را بر حضور نام پاک این معصومین ترجیح داده اند. و شما هم حق دارید که بپرسید که تو از کجا چنین معیاری را بدست آوردی؟!! و من در پاسخ بگویم از همان جایی که شما ...... و باز دور و تسلسل بیفایده این سوالات.
7- "اما وقتی نوبت ما می رسه که درست یا غلط صلاحیت اخلاقی شما برای رشد و تربیت شخصیت اجتماعی فرزندانتان را با ادله عقلی زیر سوال ببریم، ناگهان سقف آسمان می تپد که چرا ما به ساحت مقدس شمایان نازک تر از گل گفته ایم؟" این هم عمده مطلبی است که در کامنت دومتان نوشتهاید.
در اول سخن خدمتتان عرض کردم که سردار رادان به دلیل شخصیت حقوقی که دارند و مسوولیتی که توسط همین مردم به صورت غیر مستقیم به ایشان واگذار شده موظند که جوابگوی دستوراتی که در جامعه عملی می کنند باشند و این امری طبیعی است. و کسی هم به شخصیت خصوصی ایشان کاری ندارد که علی الظاهر انسانی محترم و آرام هستند.
اما در مورد اینکه نوبت به شما رسیده باید خدمتتان عرض کنم که حقیقتش را بخواهید شما در این مورد نوبتی ندارید و اصلا حق ندارید که چه با دلایل عقلی و چه با دلایل غیر عقلی صلاحیت اخلاقی کسی را برای تربیت فرزندش زیر سوال ببرید. مثل اینست که من درب منزل شما را بزنم و بگویم پرویز خان تو لیاقت همسر داری را نداری و باید او را طلاق بدهی. این که حرف نشد.
ثانیا کدام قانون و عرف وشرعی اجازه دخالت محتسبی را به درون خانه که حریم امن خانواده است میدهد.
بعضی رفتارهای سخیفانه عناصر نالایقی در حکومت که خودسرانه هتک حرمت خانواده مردم را در نقاطی از این خاک میکنند در تصورتان این حق را برای شما ایجاد کرده است؟
ثالثا آیا فکر میکنید که آنچه در مورد زن و زندگی و جامعه گفتید دلایل عقلایی است؟
رابعا کدام سقف از این آسمان تپید، برادر من 30 سال است که این کشور انواع نا ملایمات و مصیبتها را با همه خوبیها و بدیهایش پشت سر میگذارد. کجای آسمان برای این همه اتفاق تپید که ما ندیدیم.
دل چند نفر سوخت؟
8- ودر پایان این همه سخن که گفتم: برادر عزیز
نه من و نه تو و نه هیچ عنصری نمیتواند با زور دین را بر مردم غالب کند.
لا اکراه فی الدین
حق انسان ست که بتواند خودش تصمیم بگیرد و زندگی کند و تا زمانی که این حیطه سلب آسایشی از دیگران نمی کند او میتواند مالک و صاحب تصمیمهای زندگیش باشد. ذات انسان آزاد است و زیبایی طلب. و توهم برادرم بپذیر که نوع رفتار جناب رادان و همکارانشان در این جامعه با زنان و دختران رفتار درستی نیست. که در بسیاری موارد زشت و زننده است. و اگر چنین خشمی را میبینی ناراحت نشو که این عین غیرت مادری نسبت به فرزندش است. اگر مادران ما بی صلاحیت بودند چنین از تعرض به عزیزش بر نمیتافت.
و بر این باورم که وظیفه اصلاح پوشش مردم بعهده نیروی انتظامی نیست
اگربه نظر شما و دوستانتان پوشش ما بد شده است ، با کتک که اینگونه نشده که حال با زور برگردانندش
اگر عده ای سخیف از بیشعوری به سمت بیشرفی سوق پیدا کرده اند نشانش را در لباس و مو وساق پای دخترانمان مگیر.
نشانش را در عزت من و خودت جستجو کن.
نمیدانم که آنچه را که نوشتهام میخوانی، حوصله خواهی کرد یا نه؟
اما به هر حال ممنونم که زمینه این بحث را باز کردی.
از همه دوستداران آونگ هم خواهش میکنم که من را در این بحث یاری کنند
هرچند که ممکن است نتوانیم تغییری در جامعه ایجاد کنیم اما میتوانیم نگاه خودمان را تغییر دهیم.
از خانم صابری هم برای نوشتن این مطلب طولانی مجددا پوزش میخواهم.
با اجازه صاحب خونه. یاالله!!!
پرویز جون، خودتو بپوشون نامحرم اومد:)
منم مشکل کورتکس مغزی دارم.
هم این جکمه چشممو گرفته که میخوام به خاطرش برم باغ سپهسالار و هم برای بچهم از این چیزهای جلف میخرم:)
ببینم کی گفته من برای شوهرم تو اتاق خواب باید ماتیک بزنم؟ مگه شوهر آدم کیه که باید براش آرایش کرد؟!!واه واه چه پر توقعند این مردا؟ من هر وقت عشقم بکشه ماتیک میزنم. برای خودم برای نرم کردن لبهام و هر وقت حالشو داشتم...
لب جز بیان حقیقت خیلی کارا دیگه ازش بر میاد:)
آقا وقتی پای آدم سرد میشه به جز چکمه درمانش چیه؟ تو بگو آقای پرویز با کورتکس مغزی کاملا سالم و آکبند!
لابد تو هم فقط شبها تو اتاق خواب به خودت میرسی و موهاتو شونه میکنی و ادوکلن میزنی و روزها تو خیابون کثیف و هپلی و بوگندو و حموم نرفته میری؟
Vala zamani ke man Iran boodam v chakme mod!! Nabood yadame khanomhaye chadori hamishe chakme meshki chasban pashon bood!!! Lotfan mamorane niroye entezami befarmayand dar zemstan v baran mardom baya chi beposhand?? Shalvareshan khis shavad v be payeshan bechasbad sexy nist?? chatr chi mazhare farhange gharbe?? Yadame to dabestan be man goftan esmamo avaz konam chon neshone farhange gharbe!!!
میگما این اقا پرویز سوزنش روی کورتکس مغزی گیر کرده؟
اون بابا هم نظرشو گفته منتها بی ادبه بهتر بود مودبانه میگفت.در مورد این بگیربگیر های الکی هم گفتن نداره . تاریخ بد جوری تکرار میشه .به شخصه خیلی دلم میخواد یه کتک مفصلی به این گشتی های ارشاد بزنم اخه اینا نطق ندارن که میری میگه اقا اخه این خانوم واسه چی گرفتی این که خوب بود مسکلش نداشت میگخ من نمیدونم اگه روزی دوتا ون پر نکنیم بازداشت میخوریم !!!! جالبه نه؟ به نظر من کتکشون باید زد .بابا هر کی منطق خودشو داره ! چرا اینقدر اصرار میکنید شیک برخورد کنید؟
راستی راوی جونم عیدت مبارک .
فرنگيس | یکشنبه، ۹ دیماه ۱۳۸۶، ۲:۲۸ بعدازظهر
او همین دبی هم هر چی آزادیه مال غیر عرباست. و خود عربها برای پوشیده لباسهایی که میخوان میرن اروپا . مثل ایرانیها که میان دبی.
****
اسلام الان کلا داغونه!!!
درود بر شرف زنان ایرانی مرگ بر دیکتاتور دینی
zartosht | یکشنبه، ۹ دیماه ۱۳۸۶، ۸:۴۹ صبح
مینو جون مشکل رادان رو که تو گفتی و چه خوب هم گفتی :))
مشکل تو رو هم که فهمیدیم به گفته این پرویز خان !!!!!!!!
اما نفهمیدیم مشکل خود پرویزخان چیه
هاهاهاها
:)))))))))
نازنین مینوی گلم سلام
عید غدیر رو به تو نازنین و خانواده عزیزت تبریک میگم و امیدوارم سالهای سال بخوشی زندگی کنید ... روی ماهت رو می بوسم ....
قربانت ...
عاقلان قضاوتی دیگر دارند
اگر تا صبح هم بفرمائید :
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
اصحاب فهم خواهند گفت:
این خانم چرا اینقدر نامتعارفه
ظاهراً من نقطه درستی از نقاظ ضعف شما رو فشار دادم که اینچنین دچار هذیان و تکرر شده اید
خانم محترم
آئینه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن آئینه شکستن خطاست
آقای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پرویز
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید .همین
آقایان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
انسان کشان
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
کوته فکران
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
این زنان و فرزندان انسانند
شما؟؟؟؟؟؟ اما نه
________________________
توضیح
خانمی که با نام " مینو " همین کامنت را نوشته من نیستم
ایشان از دوستان خوب من در اروپا هستن
این را برای برخی ها ! نوشتم که در اشتباه نیفتند
مینو صابری
چطور شد؟
وقتی نوبت خودتان هست به راحتی هم حق دارید و هم اجازه تا بدون شناخت و آگاهی صرفاً از سر بغض و کینه و عداوت روی اشخاص قضاوت کنید و ایشان را برخورداران از کمپلکس ها و ناتعادلی های جنسی متهم کنید اما وقتی نوبت ما می رسه که درست یا غلط صلاحیت اخلاقی شما برای رشد و تربیت شخصیت اجتماعی فرزندانتان را با ادله عقلی زیر سوال ببریم، ناگهان سقف آسمان می تپد که چرا ما به ساحت مقدس شمایان نازک تر از گل گفته ایم؟
حقاً خداوند مهر بر دل ها و اندیشه های تاریک تان زده و مستحق چنن پستی بهیمیت و دنائت شده اید.
مجدد پرویز | شنبه، ۸ دیماه ۱۳۸۶، ۴:۲۰ صبح
والله هنوز باور نکردم به خاطر چکمه هم دستگیر می کنن از بس که مضحکه
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
در این دیار غرش شیران گذشتو رفت
این عو عوی سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
حامد | شنبه، ۸ دیماه ۱۳۸۶، ۲:۱۷ صبح
متاسفانه به خاطر محدودیت های غلط و فرهنگ غلط تر جامعه ی ما بیمار جنسی شده. همه مثل گرسنگان جنسی هستند متاسفانه ممکن است ظاهر جامعه خوب بشه و اسلامی باشه اما در بطن آن افکار بیمار و عقده ای وجود دارد
در مملکتی که مردمش این قدر حقیر فرض می شوند که حتی اجازه ندارند نوع لباس و کفیش خودرا تعیین کنند و حکومت باید برای آنها تصمیم بگیرد و تعییین تکلیف کند فشاری است که مردم تمنای آزادی و رفراندم و تغییر رزیم را از سر بیرون کنند . در واقع به مرگ گرفته اند که به تب راضی شویم .
Anonymous | جمعه، ۷ دیماه ۱۳۸۶، ۹:۲۷ بعدازظهر
در مملکتی که مردمش این قدر حقیر فرض می شوند که حتی اجازه ندارند نوع لباس و کفیش خودرا تعیین کنند و حکومت باید برای آنها تصمیم بگیرد و تعییین تکلیف کند فشاری است که مردم تمنای آزادی و رفراندم و تغییر رزیم را از سر بیرون کنند . در واقع به مرگ گرفته اند که به تب راضی شویم .
Anonymous | جمعه، ۷ دیماه ۱۳۸۶، ۹:۲۷ بعدازظهر
اخی.اون پیشی مال خودته؟؟ حیلی نازه
خاله مینوی عزیزم
تو رو خدا مراقب باشید . اینا اصلا تحمل حرف ندارند . کاش حداقل با اسم واقعی تون توی این وبلاگ نمی نوشتید . به خدا اگر شما رو بگیرن من یکی که تحمل نمی کنم . خیلی شیرزن اید به خدا . ولی مراقب خودتون هم باشید . اینا حیوون اند . هیچ مرز و حدودی ندارند .
مارال شما که خیلی دلش برای شهر و کشورش تنگ شده .
حق نگهدارتون.
خانم محترم
می دانی اون جوان هائی که خطاب به سردار رادان گفته ای:
دوران کودکی شان با کابوس جنگ همراه بود دوران مدرسه رفتن شان با ترس از مدیر و ناظم های امثال تو سپری شد و نوجوانی شان با سرخوردگی ها و کمبود ها و آروزهای محقق نشده همراه بود
در همان دوران و اکنون از یک چیز دیگر و مهم تر هم محروم بودند و هستند و آن نعمت برخورداری از برکت وجود پدر و مادری بوده و هست که ارزنی صلاحیت برای رشد و تربیت اخلاقی و شخصیت فرهنگی فرزندانشان نداشته اند
مادری که ایثارگرانه همه سخاوتش را در خرید چکمه برای دخترش ابراز می کند اما ارزنی توان وصلاحیت برای انتقال ارزش و شخصیت والای زن یه دختر خود را ندارد
کاش نسل شما انقدر که به فکر زیبائی بدن و جلوه گرائی تنانه خود و دخترانش در خیابان ها بود کمی هم دغدغه زیبائی اندیشه و جلوه گری با اتکای بر شخصیت معنوی و فرهنگی خود داشت
محصول بی لیاقتی پدران و مادران بی صلاحیتی مانند شماست که فرزندش بجای آنکه دغدغه آن را داشته باشد که در عرصه بیرونی و علنی جامعه از دهان و لب های خود بمنظور بیان کلمه حق استفاده کند مانند مادرش دغدغه هر چه بیشتر سرخ کردن آن برای لذت بصری آقایان را دارند
خانم محترم رسالت لب در عرصه اجتماع بیان کلمه حق است
سرخ کردن و ماتیکی کردن آن شان اتاق خواب است
جلوه گری تنانه در سطح جامعه که شما به دخترت با توجیه تفرج و شادی آموزانده ای را به حساب قلت سواد و فهم و شعورت از عمق مفاهیم اسلام و بلکه انسان بگذار و بی جهت برای پوشاندن این بی سوادی فرهنگی رادان را متهم به مشکل هورمونی نکن
همشیره
شما مشکل نارسائی کورتکس مغزی دارید
واقعا باعث تاسف هست که مسئولين کشور به جای اينکه به کشورداری برسند به لباس پوشيدن خانمها کار دارند. ولی من يک ماجرای ديگه واستو بگم. الان من تقريبا ده ساله که لندن هستم. ولی خداييش نه باز میپوشم نه ديسکو برو هستم. اولش سخت بود بدونی چکار بايد بکنی. از بس يکی به ما گفته اينو بپوش اونو نپوش. نميدونستم استايل که ميگند مال من کدومشه. حالا بگزريم از اين. راست میگید ولی اين ماجرا تو ايران عادی شده که اصلا من شوک شدم. مامان من برای اولين بار اومده بود اروپا که منو ببينه وقتی يک پسر مرتب از کنار يک دختر قشنگ و جوان که لباسهاش شيک و کمی باز بود ميگذشت و نگاش نميکرد چشمای مامان من چهار تا میشد که اين پسره به اين دختره نگاه نکرد. براش بايد توضيح ميدادم که الان نه وقتشه نه جاشه. هر دو تا دارند کار ميکنند و امدن بيرون برای خريد يا چيزي. همش که دنيا روی جنس مخالف نميچرخه تو دنيا چيز های مهم ديگری هم وجود داره. حالا شما بگيد اگر مادر من که خودش يک زمونی مينيژوپ میپوشده بعد از سی سال بمباران مديا به اين نتيجه و طرز فکر رسيده بقيه ديگه شوطند. ببخشيد مطلب من طولانی شد.
salam , kheili ghashang bood , ina pas farda miran sare shaalizaar har badbakhti ke chakme pooshidaro ham migiran , yaade chakmehaye kagshe melli be kheir ,
amineh | جمعه، ۷ دیماه ۱۳۸۶، ۱:۱۲ بعدازظهر
چه بگوييم که ديگر حتي نفسي براي کشيدن و صدايي براي بلند کردن باقي نگذاشته اند.
سلام سر کار خانم صایری
دیدن قیافه عصبانی کسی که به ندرت عصبی میشه دیدن داره!(شوخی)
این سردار قبلا خیلی باحال بود . اون وقتا که ریس انتظامی زاهدان بود. کلی به دوستای دانشجوی من حال میداده. نمیدونم این آب تهرون چشه که ملت نخورده عوض میشن!
سخت نگیرمینو خانم! بقول آقام این زندگی فقط 100 سال اولشه که سخته!
پایدار باشید
الله حافظ!
مطالب جالبي نوشتيد. من يك شاغل در سالن زيبايي و مو در لندن هستم كه مرتب مطالبتو رو ميخونم. يه وبلاگ دارم در باره مو و زيبايي به زبان فارسي تا با انتشار مطالب جديد دانش خودم و سطح دانش خانمهاي ايراني رو در اين زمينه با مطالب جديد بالا ببرم. خوشحال ميشم مرتب سر بزنيد و مرا در ليست لينكهاتون قرار بديد. ممنون گيتي. اينم آدرس وبلاگم http://academyaraeshgaran.persianblog.ir
giti |
Anonymous | جمعه، ۷ دیماه ۱۳۸۶، ۱۱:۳۳ صبح
ای کاش قضاوتی قضاوتی قضاوتی در کار می بود.
سلام و خسته نباشید .
مینو جان حرفت مطمئنا حرف دل همه هست کاملا حق داری سردار رادان و هم داستانهای او تنها نقطه سیاهی از تاریخ این مملکت هستند ....فعلا بر اسب قدرت میتازنند حالا تا کی بالاخره تموم میشه روزی از این روزها.....دختر گلت رو ببوس و متاسفم که چنین اتفاقها یی باعث میشه که عمر جوونها این چنین با نگرانی و دل چرکی بگذره ..... اینجا صدای خنده دخترها همیشه به آسمون بلنده ...این موقعها فکر میکنم خدا ایران رو نفرین کرده ...
Drood bar shoma khanome Saberi man font farsi ro laptop nadaram ke daram mil mizanam mibakhshid. in aghayan ke kase az ash daghtarand be haman khoda ke bi liyaghat tarin Irani ha hastand v baraye post v mogham chakme ke hich baraye ghadam bardashtan ham age lAZEM BASHE IRAD MIGIRAND NA INKE KHODESHAN NAMIDANAND KE MOZAKHRAF MIGOYAND BALKE POST BAYAD HEFZE BESHAVAD SARBOLAND BASHID
مينو جان
من با شما صد در صد موافقم و عكسي كه گذاشتيد مصداق كامل گربه چكمه پوش بدون چكمه است كه من هم به يه اشاره اي در 3 - 4 پست قبليم نوشته بودم و معتقدم اگه ميومد ايران حتما دچار اين ماموران گشت ارشاد مي شد )%
موريانه مسافر قاچاق كشتي نوح | چهارشنبه، ۵ دیماه ۱۳۸۶، ۲:۰۲ بعدازظهر
گند زدن به همه چي مون.
ما هم نشستيم و داريم تماشا مي کنيم
روز به روز بيشتر داريم از حقوق انساني خودمون فاصله مي گيريم
بسیار متاثر شدم از شنیدن حکایتی چنین تاسف بار که نمونه آن کم نیست در کشور زیبای ما با دیرینه تاریخی این چنیین کهن.
تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که:
خانه از پایبست ویران است!
خواجه در بند نقش ایوان است!
واقعا متاسفم برای جامعه ایران و خودم
شاخه زیتون | چهارشنبه، ۵ دیماه ۱۳۸۶، ۸:۳۳ صبح
مينو جان اين اشتباه است كه مشكل را به سردار رادان نسبت بدهيم چون مشكل مربوط به دين و آييني است كه او از آن پيروي مي كند و فعلا هم قوانين مملكت ما متاسفانه طبق آن است. تو اگر دقت كني مي بيني كه در دستورات ديني بيشتر مسائل مربوط به سكس است و اين كه چطور كلاهي گشاد براي شهوتراني هايشان بدوزند......
خلاصه مشكل بالاتر از سردار رادان است و خانه از پاي بست ويران است
مینو جا... واقعا متاسف شدم... شما حتما یادتان هست که حوالی سال 68 گیر داده بودند به موی پسران ، و هر جا گیر می آوردند با قیچی، ریخت جوان مردم را دگرگون میکردند ... امروز هم چکمه و فردا هم لباس زیر...
دیانت ما هم به چکمه الان اویخته شده ...
درست میشود !
مینوی عزیزم.
خودت همه چیز رو گفتی... جز اظهار تاسف برای خودمون حرفی ندارم... رو بهشون بدی به رنگ شورتمون هم کار دارن اینا!
(آهان یه حرف دارم. چکمهی دخترت خیلی قشنگه. چند خریدی؟ اگه قمیتش خوبه منم بیام باغ سپهسالار)
میدونم شاید
من که در ایران زندگی نمیکنم نباید نظری در مورد مسائل و مشکلات مردمم بدهم!!
ولی مینو جان آیا این برخورد های مردم ایران که سکوت و بی تفاوتی از ترس است، دلیل خوبی برای ادامه این جنایات از دولت نامردان رژیم کنونی ایران نیست!؟
چرا هست.
اي خدا اي فلک اي طبيعت
می توان کار دیگری کرد جز تاسف خوردن؟
فکر نمی کنین این اتفاق هایی که سرمون میاد همش از سکوت خودمونه؟؟!!!!
عجب حکایتی :)) چیزی نمیشه گقت جز تاسف برای این ها
نمی دونم چه طوری که موبایل و کامپیوتر و ابزار آلات دیجیتال و غیره و غیره نماد فرهنگ غرب نیستند ولی چکمه نماد فرهنگ غربه!!!!!!!!!!!
واعظان کین جلوه بر محراب و منبر میکنند
چون به خلوت میروند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کین همه قٌلب و دغل در کار داور می کنند
یارب این نو دولتان را با خر خودشان نشان
کین همه ناز از غلام ترک و استر می کنند
منصور | سه شنبه، ۴ دیماه ۱۳۸۶، ۱۱:۱۱ صبح
مينو خانم ،
واقعن فكر ميكني در كشور ما دموكراسي و تفكيك قوا وجود داره كه رنجنامه به رادان مينويسي؟يعني نميدوني كه اون فقط يك عامله يا اينكه ميخواهي آدرس عوضي بدي؟؟
____
پاسخ
____
ببر تنهای عزیز هیچ هراسی ندارم که بخواهم آدرس عوضی بدهم اگر روی حرفم با هر کدام باشد می گویم اما
با توجه به اینکه بیش از بیست و هشت ساله که در محیط نظامی زندگی می کنم تجربه ی این را دارم که فرماندهین نظامی تا چه حد اختیارات دارند اینطور نیست که فقط دستور از حکومت بگیرند سلیقه ی شخصی خیلی در کارشان دخیل است
با احترام
مینو
ببر تنها | سه شنبه، ۴ دیماه ۱۳۸۶، ۱۰:۴۴ صبح
مینوی عزیزم اگه بخوایم در باره این چیزا صحبت کنیم مثنوی هفتاد من کاغذ میشه عزیز دلم ...
فعلا بیا اینو گوش کن برات خوبه صبح اول صبحی !!
علی پسرکم سخت بیمار شده و توی خونه استراحت پزشکیه ...
دیروز نشسته بودم کنار تختش داشتم جدول حل می کردم اونم که حوصله ش سر رفته بود گفت مامان به منم بگو منم حل کنم ...
گفتم : واحدی در وزن معادل 28 گرم ...
گفت : نمی دونم ...
گفتم : میشه اونس .. پس یادت باشه اونس معادل 28 گرمه ...
اونم فوری گفت : آهاااااان ... پس وقتی معلم قرآنمون میگه بچه ها سعی کنید با قرآن ( انس )بگیرید یعنی اینکه 28 گرم قرآن بخونید !!
گل لبخند بر لبانت مستدام نازنین بانوی شیرین سخن ...
راستی من سلام نکردم چون میدونم که بی سلام عزیزم بقول شیرازیا !!!
سلام خاله مينو اميدوارم حالتون خوب باشه خواستم به دوستاتون كه دوستاي منن،بگم من توي اون جمع بودم و از 3 ساعتي كه با هم بوديم 1 ساعتش به استرس و بحث كردن با پليس گذشت. جالب اين بود كه پليس ميگفت باهاتون كاري نداريم ما خستهايم و آخر شيفتمونه و داريم ميريم خونههامون،ولي حدود 3ربع داشتن با ما بحث ميكردن
عليرضا مرزبان | سه شنبه، ۴ دیماه ۱۳۸۶، ۲:۵۰ صبح
راوي جان (عادت نكردم بگم مينو) من مصداق بارز اين جمله تو هستم و بهش بايد اضافه كرد پدري كه توي جنگ از دست دادن :
با جوانانی که دوران کودکی شان با کابوس جنگ همراه بود دوران مدرسه رفتن شان با ترس از مدیر و ناظم های امثال تو سپری شد و نوجوانی شان با سرخوردگی ها و کمبود ها و آروزهای محقق نشده همراه بود.
نه كودكي خوب، نه نوجواني خوب و نه جواني. خدا رحمتش كنه اوني كه اين آش رو برا همه ما پخت.
مینوی عزیزم
اگر شما راوی این داستان نبودید .. قطعا فکر میکردم اغراقی صورت گرفته ... نمی تونم درجه تاسفم را نشون بدم ... یعنی با این اوصاف آینده چی می شه ؟؟؟ صدف نازنین را ببوسید ... این دخمل چقدر بزرگ شده ...
پروانه | سه شنبه، ۴ دیماه ۱۳۸۶، ۱:۱۶ صبح
گل گفتی... گل گفتی.... گل گفتی....
هزار تا گل گفتی راوی جان....
خاک بر سر این نیروی انتظامی و سردارانش (!)
یه ایمیل براتون میفرستم ....
بمیرم الهی :(
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
January 2011December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولـــــــــين وبلاگ من
فیس بـــــــــــوک من
فتوبلاگ بلــــــــــــوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
ایرن
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
ویراسباز
خبرگزاری میراث فرهنگی
حکیم مهر
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا
مهر










قبلا هم كامنت گذاشته بودم همون بالاي بالا ;)
اينو امروز ديدم ياد شما افتادم :
http://www.rozname.com/NewsComment.php?id=162446
Mehdi | یکشنبه، ۵ اسفندماه ۱۳۸۶، ۴:۲۹ بعدازظهر