جمعه روز خوبی بود
قرار بود روز پنج شنبه شش تا بچه گربه ی ملوس از پیش ما بروند و زندگی جدیدشان را در مکانی که برای ما نامعلوم بود آغاز کنند.
یکی از قوانین انجمن حمایت از حیوانات این است که وقتی حیوانی را تحویل می گیرند تا به خانواده ای بسپارند آدرس خانه ی صاحب جدید را به صاحب قبلی نمی دهند و همین موضوع شده بود دغدغه ی فکری این چند روز ما.
خدا می داند این چند روزچه بر ما گذشت تا اینکه روز موعود یعنی پنج شنبه فرا رسید. راس ساعتی که قرار بود تماس تلفنی بگیرم تا گربه ها را ببرم تحویل دهم با آقای ... تماس گرفتم و به دلایلی قرار به روز بعد یعنی جمعه موکول شد.
عصر جمعه ساعت چهار، من و شش بچه گربه به طرف محل قرار راه افتادیم. گربه ها داخل سبد روی صندلی عقب ماشین تا به مقصد برسیم مرتب می گفتند میو و من گریه کنان قربان صدقه شان می رفتم تا اینکه به مکان موعود رسیدم.
زنگ در را که به صدا در آوردم آقای ... از پشت آیفون گفت الآن می آیم و تحویلشان می گیرم و آمد. من هم که نمی توانستم جلوی اشک هام را بگیرم یکی یکی آنها را معرفی می کردم و می گفتم به صاحبش بگویید این از همه بی دست و پا تر است این یکی بیشتر از همه شان ناز و نوازش می خواهد وقتی همه مشغول خوردن غذا هستند این دور و بر آدم می پلکد و می گوید نواشم کن. این یکی از همه بلاتر است ، همه واکسن زدند این یکی خواهر خوانده ی بقیه ست و دو ماه از بقیه کوچکتر است ... این هم غذای چند روز آینده شان این هم شیر... من می گفتم و آقای ... با صبوری گوش می کرد و مرتب می گفت نگران نباشید خیالتان راحت باشد.پرسیدم چگونه تقسیم شان می کنید یکی یکی یا دوتا دوتا؟ گفت هر شش تا را به یک خانواده تحویل می دهم. پرسیدم کدام محله می روند گفت ولنجک. در آخر بارها از آقای ... تقاضا کردم که فقط یک بار اجازه دهند من بروم و محل زندگی شان را ببینم اما او قبول نکرد که نکرد.پرسیدم کی تحویل شان می دهید؟ گفت همین الآن می برمشان. خداحافظی کردم و سوار ماشین شدم دوباره برگشتم که آقای ...خواهش می کنم سفارش کنید چند روز اول خوب مراقبشان باشند ممکن است اینها به هوای برگشتن به مکان قبلی شان از مکان دور شوند وخانه را گم کنند آقای ... باز هم با صبوری گفت چشم حانم خیالتان راحت.
خداحافظی کردم و برگشتم وقتی به خانه رسیدم صدف که حال و روزش از من بدتر بود و اصلا" نمی توانست شاهد صحنه ی رفتن شان باشد پرسید خب؟ تحویل دادی؟ چطور آدمی بود آقای ...؟
گفتم آدم متشخصی به نظر می رسید و در لحظه انگار چیزی یادم بیاید گفتم می دانی شبیه کی بود؟ و یکباره داد زدم
واااااااااااااااااای صــــــــــــــــــــــــدف ، آقــــــــــای ... شوهـــــــــــــــــــــــــر بــهـــــــــــــــــــــــــاره ســــــــــــــــــــــت.
این درست در همان لحظه به خاطرم آمد!
آقای ... داماد دختر عموی خودم بود! چرا من تمام لحظاتی که آنجا بودم این را متوجه نشدم؟ آقای... را آخرین بار در جشن عروسی خواهرم افسانه دیده بودم.
بلافاصله شماره تلفن آقای ... را گرفتم خانمی گوشی را برداشت گفتم با آقای ... کار دارم گفت دارد رانندگی می کند پرسیدم شما خانم شان هستید گفت بله گفتم بهــاره جان تویی!؟ گفت بله! شما!؟ گفتم من مینوهستم دختر عموی مامانت . بهاره هم شروع کرد به ابراز احساسات و خوشحالی کردن و پرسید حالا شماره موبایل شوهر من را از کجا آوردی؟ گفتم همین یک ساعت قبل من بودم که گربه ها را تحویل همسرت دادم.بهاره گفت جدا"!؟ عجب اتفاق جالبی! اتفاقا" داریم می رویم ولنجک که گربه ها را تحویل دهیم.
القصه کلی با بهاره در باره ی جالب بودن این قضیه حرف زدیم و اینکه دنیا چقدر کوچک است و ... خدا چقدر مهربان است.
خدا می دانست که ما چقدر نگرانیم اینجور یک آشنا سر راهمان قرار داد تا خیالمان راحت باشد.
بالاخره همین فامیل بودن باعث شد که قول بگیرم هر زمان که خواستیم با هماهنگی قبلی برویم و به بچه گربه ها سر بزنیم. آخر کسی که آنها را تحویل گرفته از دوستان نزدیک آقای ... هم هست.
خدا را شکر می کنم و از این بابت خیلی خوشحالم.
خیلی وقت است به شنیدن ترانه ای مهمان تان نکردم.
به چند ترانه قدیمی و خاطره انگیز از " منوچهر " گوش کنیم.
چند ترانه در یک فایل
نظرات
برعکس امروز!!
بعضی اوقات آدم از این کو چیکی دنیا تعجب میکنه .....خوبی مینو جان گل
دختر همسایه | سه شنبه، ۲۹ آبانماه ۱۳۸۶، ۱:۰۴ صبح
راوی جان... از شما بعید بود... شما با آن شم خوبتان... وقتی دیدین که آقای ... قصد دارد همین الان گربه ها را تحویل دهد، خوب بصورت نامحسوس تعقیبشان میکردید و آدرس اون خونه تو ولنجک را پیدا میکردید ...ای بابا ...!
از این به بعد به من زنگ بزنین من سرم درد میکند واسه تعقیب و گریز...
راوي عزيز شرمنده كرديد.
سپاسگزارم.
سلام راوی جان،
اول از همه خیلی خیلی خوشحالم که بچه گربه ها عاقبت به خیر شدن. خدا راههای جالبی برای جبران خوبی های آدمها داره، شما و دخترت خوبی و انسانیت رو در حق این بچه گربه ها تمام کردین و خدا هم کاری کرد که از دوریشون و از بی خبری از وضعشون اذیت نشین. خیلی خیلی عالی شد...
دوم اینکه مرسی که اینقدر به یاد من هستی و بهم لطف داری خانم. وقتی که پست قبلیت رو خووندم خیلی دلم گرفت. راستش برای این همسایه هات دلم سوخت، چقدر آدم باید خوار و حقیر باشه که خرسندی و خوشنودیش در آزار دادن یه مادر و دختر که دارن از چندتا بچه گربه نگهداری می کنن باشه؟! نمی دونم چرا بعضی از آدمها چنین اخلاق بدی دارن، خوشحالی هاشون وقتی به چشمشون میاد که در کنار زجر کشیدن و ناراحتی یه بیگناه دیگه باشه.... پناه بر خدا!
همیشه از خووندن کامنتهات خوشحال می شم راوی جان، اصلاً مهم نیست که به نوشته هام ربط دارن یا نه، همین قدر که یه آب باریکه ارتباط و دوستی برقرار می کنن برای من کاملاً کافی هستش.
سلام
ممنونم بابت لينك رمان ماركز
با مصاحبه ژوليت هم كلي حال كردم .. ممنون ميشم اگه عكس يا جزئيات بيشتري از اون ديدار برام بفرستين
ارادت
تا بعد
:* مهربوننننننننننننننن
سلام مينو خانم گل. خسته نباشي.چشم ما روشن بعد از مدتها دوباره فعال شدي. چه احساسات پاکي نسبت به گربه ها داري. راستش من اصلا از گربه خوشم نمياد.ما هم 4 تا توي حياط مامانم داريم که امان از وقتي که درز در رو باز ببينن.ميخوان هجوم بيارن به داخل. اونقدر استاد شدن که در توري رو شل کردن بسکه بهش چنگ زدن و بازش کردن
مینو جان چقدر مهربونی .
و خیلی ممنون از لطفت و لینک در بلاگ نیوز .
با ترس و لرز امدم بخونم ببینم به کجا رسیدن گربهها... و الان کلی خوشحالم :)
البته من ترسوتر از اونی هستم که بتونم گربه رو بغل کنم! واسه همینم دقیقن نمی تونم احساست رو درک کنم. اما عاشق گربه های اشرافیم! تولوز راکفورد! تو آرشیوت دیدم به ترانه اش لینک دادی اما هیچ مدلی لود نمیشه. امتحان کردم بقیه ی لینک های موزیکت هم واسم لود نمیشه. نمی دونم ایراد از چی می تونه باشه؟ :( به هر حال یادآوری شد واسم دنیای کاست های دوست داشتنی سوپراسکوپ :)
خیلی خوشحالم:) این هم نتیجه دلسوزیهای توئه :)
چه دنياي كوچكي!!!!!!!!
راستي چرا دنيا گاهي اين قدر براي ما بزرگ به نظر مي رسد؟
چقدر خوب شد مینو جونم!
قربون دل نازک مادر و دختر برم من
قربون اون دل نازکت برم من
برای همتون خوشحالم و از خدا میخوام که همیشه شاد باشین
مینو جان .. به خدا من انقدر هم ندید بدید نیستم چهار بار کامنت بدم .. ارور زد دوباره فرستادم ... حالا خوبه این را هم به دفعات بفرسته ..
پروانه | شنبه، ۲۶ آبانماه ۱۳۸۶، ۶:۰۳ صبح
من به عنوان اولین نفر خواستم شعف و شور انقلابی خودم را در این به فرزند خوانندگی دادن مسرت بار بچه های کشور خانم به دوست آقای داماد دخترعمو اعلام کرده و تبریکات لازمه را به سوی شما روانه بفرماییم ..
راستی مینو جانم .. چی شد همان اول نشناختید ؟؟
اصلا به من چه .. من اومدم بگم از عاقبت بخیری و ولنجک نشینی شان بسی خوشوقتیم ... خدا را شکر
پروانه | شنبه، ۲۶ آبانماه ۱۳۸۶، ۶:۰۰ صبح
من به عنوان اولین نفر خواستم شعف و شور انقلابی خودم را در این به فرزند خوانندگی دادن مسرت بار بچه های کشور خانم به دوست آقای داماد دخترعمو اعلام کرده و تبریکات لازمه را به سوی شما روانه بفرماییم ..
راستی مینو جانم .. چی شد همان اول نشناختید ؟؟
اصلا به من چه .. من اومدم بگم از عاقبت بخیری و ولنجک نشینی شان بسی خوشوقتیم ... خدا را شکر
پروانه | شنبه، ۲۶ آبانماه ۱۳۸۶، ۵:۵۹ صبح
من به عنوان اولین نفر خواستم شعف و شور انقلابی خودم را در این به فرزند خوانندگی دادن مسرت بار بچه های کشور خانم به دوست آقای داماد دخترعمو اعلام کرده و تبریکات لازمه را به سوی شما روانه بفرماییم ..
راستی مینو جانم .. چی شد همان اول نشناختید ؟؟
اصلا به من چه .. من اومدم بگم از عاقبت بخیری و ولنجک نشینی شان بسی خوشوقتیم ... خدا را شکر
پروانه | شنبه، ۲۶ آبانماه ۱۳۸۶، ۵:۵۹ صبح
من به عنوان اولین نفر خواستم شعف و شور انقلابی خودم را در این به فرزند خوانندگی دادن مسرت بار بچه های کشور خانم به دوست آقای داماد دخترعمو اعلام کرده و تبریکات لازمه را به سوی شما روانه بفرماییم ..
راستی مینو جانم .. چی شد همان اول نشناختید ؟؟
اصلا به من چه .. من اومدم بگم از عاقبت بخیری و ولنجک نشینی شان بسی خوشوقتیم ... خدا را شکر
پروانه | شنبه، ۲۶ آبانماه ۱۳۸۶، ۵:۵۹ صبح
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
January 2011December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولـــــــــين وبلاگ من
فیس بـــــــــــوک من
فتوبلاگ بلــــــــــــوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
ایرن
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
ویراسباز
خبرگزاری میراث فرهنگی
حکیم مهر
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا
مهر










سلام . مهربانی شما قابل ستایش است ... ترانه ای از ناصر که دوستم گنو زحمت ان را کشیده برایتان می گذارم . این کار را ناصر سالها قبل در خانه ی دوستی خوانده و با انکانات ابتدایی ضبط شده ... کیفیت مناسبی ندارد ولی بسیار لطیف و زیباست ...امیدوارم خوشتان بیاید.
http://jofti.webng.com/mooseme%20eid.mp3
سیاورشن | پنجشنبه، ۱ آذرماه ۱۳۸۶، ۱۱:۰۸ صبح