پیراهن شادی
نامه ی یکی از بچه های خوب گل آقا من را برد به عالم کودکی، نامه ی آذین عزیز ، در باره ی چه بود را بعدا" خواهم گفت اما هر چه بود زیر و رویم کرد و اکنون دارم غوطه می خورم در ایام شیرین گذشته، ایامی که شاید زیبا بود و شاید هم خودمان زیبایش می کردیم نمی دانم هر چه بود دوست داشتنی بود و بیاد ماندنی ، دوران خوش ِکودکی.
از دیشب دارم یک بند ترانه ی " شاه ماهیها " را گوش می کنم.
آخ اگه دریا فقط دریا نبود
آخ اگه زندون ماهیها نبود
آخ اگه تور سیاه سرنوشت
روز و شب فکر شکار ما نبود!
هشت نه ساله بودم ، عباس آقا و خانمش مستاجرمان بودند. چه ماه بودند این عباس آقا و خانمش. عباس آقا خیاط بود و عاشق موسیقی. آنشب را می گویم که برای من و خواهرم یک ساعته پیراهن هامان را برید و دوخت و تعریف کرد و خندید و خنداند و هی اشاره کرد که یعنی صفحه ی گرام را از اول بگذار.
و "پروا " می خواند ومی خواند و تمامی نداشت.
من دلم می خواست تو شاه ِ همه ماهیها باشی
من دلم می خواست که تو صاحب دریا ها باشی
سفری پیش بینی نشده پیش آمده بود و قرار بود به تهران برویم خیلی زود و فوری و مادرم چکنم چکنم می کرد که آخه نمیشه که بچه ها را همینجور برد! باید نو نوارشان کنم اما چه جوری ؟ فردا باید اول صبح حرکت کنیم ، کِی برم خرید کِی کارهام را انجام بدم!؟
اعظم خانم مانند یک فرشته ی نجات به داد ِ مادرم رسید. اعظم خانم نو عروس " عباس آقا " بود و چه زندگی شیرینی داشتند آدم حظّ میکرد.
ـــ اوا خانم صابری غصه ی چی رو میخوری؟ اگه پارچه تو خونه داری عباس آقا شب براشون پیراهن می دوزه
برق شادی در چشمان مادرم ظاهر شد، " آره یک یخدان بزرگ دارم که پراز پارچه ی نبریده ست".
عباس آقا سر شب از مغازه به خانه آمد ، با اعظم خانم آمدند و توی ایوان نشستند مادرم چرخ خیاطی " مارشال " اش را آورد و گذاشت جلوی عباس آقا. پارچه ها را هم.
هر وقت این چرخ خیاطی می آمد وسط از مادرم می پرسیدم مامان چند ساله چرخ خیاطی خریدی؟ می گفت همسال توئه.
آخر روی چرخ خیاطی نوشته بود «سی سال ضمانت» و من به تمام شدن این تاریخ تضمین فکر میکردم!
عباس آقا خیلی زود دو پیراهن خوشگل برای من و خواهر بزرگترم دوخت.
شام را با هم خوردیم و با هم گفتیم و خندیدیم و صفحه گوش کردیم و البته ما دو تا هم نو نوار شدیم. انگار نه انگار که فردا مسافریم و هزار کار داریم ، دلشوره و استرس آنروزها معنا نداشت شاید هم داشت اما کمرنگ بود خیلی کمرنگ!
" عباس آقا " خانه ساخت و از خانه ی ما رفت ، چهار برادر بودند که سه تای آنها در فواصل مختلف در حیاط ما خانه داشتند و تا وقتی خانه نمی ساختند از پیش ما نمی رفتند. چه آسان بود آشیانه ساختن آنروزها! هر کدام کمتر از یک سال در خانه ی ما نشستند.
می خواهم به " اراک " بروم ،یک قواره پارچه با خودم می برم و می گردم تا " عباس آقا " را پیدا کنم و به او بگویم می خواهم پیراهنی برایم بدوزی که وقتی می پوشمش هر نوایی برایم شادی آفرین باشد، هر نوایی!
شاه ماهیها : پروا
این ترانه را هدیه می کنم به عزیزم " مارکو ".
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
April 2010March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولين وبلاگ من
فیس بوک من
فتوبلاگ بلوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
انجمن جبهه طبیعت
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
بلاگ نيوز
اکسیـــــــر
پرژن کالچرز
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا









