من مجیز سایپا را نگفتم!
خیلی دلم میخواهد کسانی که با نوشتهی قبلی ِ من دچار سوء تفاهم شدهاند این نوشتهی منرا با دقت بخوانند، لازم میدانم توضیحاتی را خدمت این عزیزان عرض کنم.
اول برای اینکه روشن شوید بگویم این معامله یا توافق یا هر چیزی که اسمش را می گذارید برای من یک ریال نه سود مالی داشته نه ضرر. واضحتر عرض کنم حتی اگر سایپا در ازای اعتراض بنده یک ماشین زانتیا میداد و همین پراید را هم پس نمی گرفت یک ریال توی جیب من نمی آمد!
من در جیب ِ شخص خودم پول یک وجب قبر را هم ندارم چه برسد به ماشین، این ماشین ظاهرآ در اختیار ما هست و از آن برای امورات زندگی به عبارتی حمالی ِ زندگی استفاده میکنیم ،اگر دیدید که این جریان و ماجرا اینقدر زمان بُرد وجود یک شخص سومی اینجا نیاز بود، و بنده حق هیچگونه تصمیم گیری نداشتم. دیگر واضح تر از این بگویم!؟
اما چرا پاسخ سایپا بدینگونه برای من ارزشمند بود و هست «توجه به حرف من بود» و همانروز هم گفتم ای کاش همه از سایپا یاد بگیرند.حال اگر شما حساب میکنید که سایپا میخواسته دَم ِ من را ببیند تا سکوت کنم یک سوال دارم و آن اینکه اگر میبینیم با اعتراض کردن بدینگونه به حرفمان گوش میدهند، خوب! چرا همهمان این اعتراضها را شروع نکنیم؟ نه فقط از سایپا از همه...
اینجا تنها جایی نبوده که من اعتراض کردم اما تنها جایی بوده که پاسخ گرفتم!
خوب است چند بار از اداره پست شاکی باشم بخاطر امین نبودن ِ برخی کارکنانش اما پاسخی قانع کننده نگرفتهام؟ خوب است چند بار گذرم به مخابرات افتاده باشد و با لحن غیر مودبانهی چند مسئول روبرو شده باشم؟ خوب است در چند بانک خونم به جوش آمده باشد و دستم به هیچ جایی بند نباشد!؟
همهمان اینها را خوب میدانیم اما پاسخی که من به سایپا میدهم نه از روی چاپلوسی بود ونه همانطور که عرض کردم از نظر مادّی ذی نفع بودم اما برای حرفم ارزش قائل شدند مسلمآ من هم پاسخی در خور این برخورد میدهم.
اینکه فقط و فقط بنشینم اینجا و نق بزنم بدون هیچ حرکتی، چه دردی را درمان میکند؟
مطمئن باشید که هیچگونه شعاری توی نوشتههای من نبود البته از منظر خودم، شما مختارید هر گونه برداشتی کنید. من مانند همیشه حرف دلم را زدم و چیزی جز حقیقت نگفتم. اصلآ اعتقاد من به این است حرفی گفتن دارد که به آن اعتقاد داشته باشی و اصل صداقت بر آن حاکم باشد.
اگر همان شبی که پستی علیه سایپا نوشتم یک کلمه دروغ در آن میگنجاندم الآن سایپا از آن به عنوان حربه در مقابل من استفاده میکرد که حقش هم بود.
مطلب دیگری که آقای عبادی عزیز عنوان کرده بود که خوب هم شد عنوان کرد و ازش ممنونم که یاد من انداخت تا بگویم که من قصد نسخه پیچیدن برای دیّارالبشری نداشته و ندارم آنچه را که خود به آن رسیدم برای شما نوشتم.
اتفاقآ من از شعار دادن خسته شدم و آنچه که عملی هست را از این پس انجام میدهم. من نه اقتصاد دان هستم و نه تخصصی در این زمینه دارم، گیریم که باشم و بتوانم نظریه هم بدهم آیا قابل اجراست؟
نمونهاش همین دوست ارجمند خودم"دکتر احمد سیف" که مدت زمانی نزدیک به عمر بنده درس اقتصاد خوانده و تدریس کرده، سالهای سال است در دانشگاه های انگلیس این نظریهها را تدریس میکند و در وبلاگش هم به اقتصاد بیمار ایران اشاره می کند، آیا نظریههاشان واقعآ در اینجا قابل اجرا است؟ یا اگر هست آیا میگذارند این نظریهها عملی شود!؟ اگر مانعی در کار نیست از ایشان بپرسید جناب دکتر احمد سیف اینجا برای استفاده از تجربیات شما بستر آماده هست پس چرا به مملکت خود خدمت نمیکنی!؟
اقتصاد ما بیمار است و آنها که سودشان در کار است همین را میخواهند، آیا من به عنوان کسی که سنگ منم بر سینه میزنم باید آنچه به ذهنم میرسد که تا کنون خطا بوده و الآن به نتیجهی دیگری رسیدهام همچنان راه غلط خودم را بروم؟
این که تصور می کنیم یک نفر نمیتواند تاثیر گذار باشد صحیح اما هشتاد و ...میلیون جمعیت ایران را همین یک نفر یک نفرها تشکیل داده.
روزی که پدر و مادرم میخواستند به کربلا بروند به آنها میگفتم برای چه پولتان را میبرید در عراق خرج میکنید و گردن صدام را کُلُفت میکنید اما حالا که خود به اطرافم نگاه میکنم میبینم خودم گردن چه کسانی را که کُلُفت نکردم از چای توی قوریام بگیر تا همه ی لوازم زندگی.
من خودم کسی بودم که وقتی تلویزیون بحث خودکفایی را پیش میکشید همزمان که کانال عوض میکردم با خودم میگفتم ای زهر مار و خود کفایی ای درد بی درمان و خودکفایی، دیدیم خود کفاییهاتان را. چرا اینگونه برخورد میکردم؟ چون از زبان اهل ِ ریا می شنیدمش و حاضر نبودم به عمق این اصطلاح فکر کنم اما با مسائلی که این چند روزه پشت سر هم برای من پیش آمد دگرگون شدم.
یکی همان هک شدن کامپیوترم بود که به واقع اعصاب من و دخترم را به هم ریخت، چون کلی از عکسهای پروژههای مختلف از دخترم ربوده شد و تعداد زیادی عکسهای خانوادگیمان، خدا میداند روزی این عکسها سر از کجا در بیاورد.
آن جوان بیکار از پشت کامپیوتر جنایتی بیش از این ازش ساخته نبود مسلمآ در زندگی واقعی هم هر کاری از دستش بر بیاید انجام میدهد، این که مقایسه کردم وی را با کارگران سایپا، شعار نبود! زمانی که میدیدم آنها اینجور تلاش میکنند با خودم فکر می کردم اگر این جوان هکر شغلی اینچنین داشت آیا توان این را داشت که تا نیمه شب بیدار بماند و از طریق کامپیوتر سرک توی خانهی این و آن بکشد!؟
فردای روزی که رفتم سایپا (هنوز پست قبلی را ننوشته بودم) تلفن منزل مان زنگ خورد، صبح بود و کمی خواب آلوده بودم. گوشی را برداشتم دختر خانمی از آنطرف گفت خسته نباشید، شرکت ... ؟گفتم نه دخترم. گفت اوه فکر میکنم نام شرکت را اشتباه گفتم! به او گفتم نه عزیزم اینجا منزله.
گفت خوب اشکال نداره میتونم چند دقیقه وقتتون رو بگیرم و با شما صحبت کنم؟ من متعجب، گفتم با من!؟ در چه مورد؟ گفت عرض می کنم.
خیلی خوش زبان و دهان گرم بود.
گفت من از شرکت ... با شما تماس می گیرم شماره تلفن شرکت هم حتما" روی تلفن تان افتاده. ما یک سری کپسول های آتش نشانی داریم هم برای منزل هم برای ماشین ... قیمتش ...
گفتم اتفاقا" من خیلی وقته که توی فکر خرید کپسول آتش نشانی هستم اما خوب عادت داریم که خرید لوازم ضروری را عقب بیندازیم. فوری پرید توی حرف من که الهی فداتون بشم خانم میتونم اسم شما رو بپرسم گفتم فلانی هستم. گفت وای که من چقدر این فامیلی رو دوست دارم. خندیدم و گفتم بازار یاب خوبی هستی اما عزیزم من فعلآ تا چند روز دیگه کپسول نمیخوام اما اگر خواستم بخرم حتمآ از شرکت شما میخرم. گفت ببین خانم ازت خواهش میکنم اگر برات مقدوره امروز از من بخر. آخه من تا عصر امروز باید امتیازم صد باشه ولی الآن هشتاد تا امتیاز دارم و اگر حتی نود و نه تا امتیاز بگیرم حقوق این ماهم رو به من نمی دن ... و ...
دیدم این دختر با این التماس کردنش بعد از تلفن به من دیگر چیزی به نام اعتماد بنفس برایش باقی نمیماند با او شروع کردم مادرانه حرف زدن و گفتم باشه این آدرس ... همین امروز برایم بفرست.
خدا می داند این دختر چقدر ذوق میکرد و پشت سر هم میگفت خانم من امشب سر نمازم براتون دعا میکنم ... همینطور حرف میزد و انگار که این خانه دور ِ سر من میچرخید.
خرید کپسول آتش نشانی علاج درد واقعی آن دختر نبود مسکّنی بود برای لحظاتی.
من حتم دارم این دختر با این روش پول در آوردن یا کمک خرج پدر مادرش است و یا هزینه ی دانشگاه خودش را از این راه در میآورد.
ما کم نداریم دختران و پسران با مدرک حتی لیسانس به شغل بازایابی مشغولند، همه جای دنیا هم بازاریاب داریم اما اینگونه!؟
حالا این بخش، مثلا" شغل آبرومند داشتن است. چرا ملق بازی در بیاوریم؟ چند شرکت را می شناسیم که خانم یا خانمهایی را تحت عنوان منشی یا دستیار استخدام می کنند و هدف فقط و فقط سو ء استفاده از آنان است!؟
یکی مانند این خانم بازاریاب آبرومندانه کار میکند تا رئیسش روز بروز گردن کُلُفتتر شود و دیگری هم تن به خفّت می دهد تا ...
آنجا که نازنین «آوا» برایم می نویسد که از همان دیگ برایش غذا کشیدند ... من انتظاری جز این از سایپا نداشتم. انتظار ندارم از دیگ کارخانهی بنز برای من یک بنز جایگزین کند. عرض کردم از این پس همه چیز را با امکانات خودمان مقایسه میکنم. اگر می گوید پراید در حوادث جادهای خسارت جانی زیادی در بر دارد آیا منصفانه نیست که کمی به غیر استاندارد بودن جادههامان نظر بیندازیم!؟ و کمی هم به فرهنگ غلط رانندگی کردن خودمان؟ گیریم که سیاستمداران ما قصد جان ما را دارند آیا باید با آنان همسو باشیم و یا کمی معقولتر در این جادههای عزرائیل مانند رانندگی کنیم؟
چند هزار نفر تا به حال در هواپیماهای اسقاطی ما از بین رفتند؟ امنیت سفر با قطار تا چه اندازه است؟ پس اینجا اگر پراید مشکلاتی دارد وصلهی ناجوری به سیستم حمل و نقل ما نیست! همه چیزمان با هم جور است.
عرض کرده بودم که از این پس به اندازه ی امکاناتمان انتظار دارم ،هر وقت همهی امورات مملکت شد مثل کشور های اروپایی آنوقت من پراید را با بی ام و مقایسه خواهم کرد و زندگیام را با زندگی اروپاییان!
من نمی گویم سطح توقع و انتظارمان خوب است که پایین باشد اما منصفانه قضاوت کنیم هر کدام از خود شروع کنیم بهتر نیست؟
آقایی را دیدم (خودتان هم از این آقا ها زیاد می بینید) دارد ماشینش را بنزین میزند. سر ِ شلنگ را توی باک کرده و آسمان را نگاه می کند نگاهی به آنطرف میاندازد و آشنایی را میبیند و چــــــــــــــــاکــــــــــــرم، چــــــــــــــــاکــــــــــــرم هایش فضا را پر میکند ... همینطور که چاکر می شود بنزین است که از باک پرشده به زمین می ریزد! من موقعیت خودم را در کنار چنین شهروندانی مقایسه می کنم.
دو نفر آدم در خانه نشستند اما تمام لامپها و چلچراغها روشن است ... به حمام میروند و یک تانکر آب استفاده میکنند، هوای اطاق گرم است به جای اینکه شوفاژ یا بخاری را کم کنند پنجره را باز میکنند و تصور میکنند دهان کجی به تلویزیونی کردهاند که سراسر ریا است و مرتب این گوشزد ها را میکند...
طرف کارمند است به جای اینکه کار مردم را راه بیندازد برای خودش هر کاری انجام میدهد غیر از مسئولیتی که به عهده دارد. خوب است که بارها شنیدهایم از هشت ساعت کار کارمندان بطور میانگین پانزده دقیقه کار مفید انجام میدهند حالا اگر همین کارمند هموطن ما برود در کشورهای اروپایی میتواند اینگونه کم کاری کند؟
همینجا از دوستان خارج از کشورم سوال می کنم انصافا" همهتان از کار و فعالیت زیادتان در آن کشورها نمیگویید؟
لُبّ مطلب من اگر تا به حال هر دهان کجیای به گردانندگان این سیستم داشتهام از این پس معقولتر رفتار خواهم کرد. یک نفر هستم و به قولی هیچ تاثیر گذار نخواهم بود اما خودم را مسئول رفتار خودم میدانم. شایدکه برخی بخواهند مملکت را ویران کنند تنها کاری که میتوانم بکنم این است که من کلنگ دستشان ندهم. کلنگ بسیار است .
اینرا هم عرض کنم که جالب بود برایم که دو نفر که برایم کامنت تقریبا" مخالف نوشتند همشهریان خودم بودند که از عزیزان من هستند و خوانندگان قدیمی ِ وبلاگم. شاید که برخی هم با نظرات اینان موافق بودندو سکوت کردند و همین عزیزان باعث شدند من توضیحات را عرض کنم بلکه رفع سو ء تفاهم شود. از همه تان ممنونم
یکی از مخالفین" نازنین مارال " بود و دیگری" نازنین آوا "
از دیگر عزیزانی هم که نظر دادند بسیار ممنونم وامشب هم ترانه ندارم شرمنده. چون این هکر خیلی از دم و دستگاههای ما را به هم ریخته و تا کامپیوتر به حال اول برگردد کمی زمان میبرد.
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
April 2010March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولين وبلاگ من
فیس بوک من
فتوبلاگ بلوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
انجمن جبهه طبیعت
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
بلاگ نيوز
اکسیـــــــر
پرژن کالچرز
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا









