خاطره ای از "این آهن پاره ها"!
دیروز که خبر حادثه ی هواپیما در مشهد را خواندم، خاطره ای برایم تداعی شد خاطره ای از چندین سال پیش ، در باره ی سفر با یکی از این آهن پاره ها!
اما ابتدا به بازماندگان این حادثه تسلیت می گویم همان کاری که رئیس جمهور و بقیه می کنند! بدون هیچ عذاب وجدانی بدون هیچ راه چاره ای و با کمال پر رویی ادامه می دهند ... تا چه وقت نوبت کدام ما باشد!
یادتان هست اول انقلاب با کمال افتخار اعلام شد « ما آهن پاره های شما را نمی خواهیم » اما اعلام نشد که از همان آهن پاره های قدیمی اینقدر استفاده می کنیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تا جانتان در بیاید و هردمبیلی انقلاب نکنید!
سوار هواپیما شدیم ،سفر تفریحی نبود ، تجاری هم نبود ، مقصد جزیره ی کیش ، باید می رفتیم . آن زمان جزیره ی کیش مانند حالا نبود حداکثر ۶/۷ مجتمع تجاری بیشتر نداشت باقی همه بیابان بود. نه این که منازل مسکونی نباشد ،بود اما متعلق بود به افراد بومی ِ آنجا و تعداد کمی خانه های ویلایی متعلق به چند شرکت. باقی همه بیابان بود.اگر می خواستی از این مجتمع خرید تامجتمع بعدی بروی حتما" باید از تاکسی و مینی بوس استفاده می کردی و از خیابان هایی می گذشتی که در دل بیابان ساخته شده بود . تعداد همین وسیله های نقلیه هم بسیار کم بود. طبیعت کیش بسیار بکر بود و دست نخورده به گونه ای که هنگام عبور از خیابان ها براحتی می توانستی گاه دویدن آهو ها را در جنگل تُنُک و خلوت ِ جزیره ببنی. و البته کاخ و کازینوی متعلق به شاه سر جایش محفوظ بود که آنها هم تبدیل به مجتمع تجاری شدند. فصلی بود که بومیان آنجا می گفتند اگر دقایقی کنار آب بایستی می توانی شاهد عبور گلّه ای ِ کوسه ها باشی. و چه زیبا اما خوفناک بود دیدن آن صحنه !
داشتم از پرواز آنروز می گفتم. سوار یک هواپیمای ۷۴۷ شدیم بزرگ و جادار با تعداد زیادی مسافر از تهران به مقصد کیش.
بار اولم نبود که به جزیره ی کیش می رفتم برای همین در آنروز احساس کردم نشستن هواپیما خیلی غیر عادی به نظر می رسد! معمولا" همیشه هواپیما یک دور ،دور جزیره می چرخید و بعد روی باند فرود می آمد اما آنروز دیدم هواپیما یک دور چرخید ننشست دو دور چرخید سه دور ... قصد فرود آمدن نداشت انگار! کسانی که کنار پنجره بودند کم کم به غیر عادی بودن وضعیت پی بردند و پچ پچ و کم کم ولوله بین مسافرین. تعدادی هراسان بودند و از جایشان بلند می شدن و سرک می کشیدند و بلافاصله توسط مهماندار تذکر می شنیدند که برخاستن شما از روی صندلی کاری ست غیر اصولی . کم کم به جایی رسد که همه کار غیر اصولی انجام می دادند! آرام و قرار نداشتند من و دخترم و پدرش سرجایمان نشسته بودیم و من سعی می کردم با صحبت هایی که برای دخترم جذاب است حواس او را پرت کنم او هم ترسیده بود و هم خونسردی مرا که می دید تا حدی موضوع را جدی نمی گرفت و به صحبت کردن با من رغبت نشان می داد در حین صحبت به او می گفتم که مطمئن باش هیچ اتفاق خاصی نمی افتد و بهتر است اصلا" به این موضوع فکر نکنیم.
و هواپیما همچنان مشغول دور زدن بود تا یکباره دیدیم هواپیما اوج گرفت و باز در دل ابرها راه را ادامه داد. وسط آسمان ما از کجا بدانیم کجا میرفت!؟ دقایقی بعد کمک خلبان آمد و از مردم عذر خواهی کرد و توضیح داد که چرخ های هواپیما باز نمی شود و باز با حالتی که سعی داشت مسافرین را دلداری دهد توضیح داد که این مشکل غیر قابل حلی نیست و ما براحتی می توانیم بدون چرخ هواپیما را روی باند متوقف کنیم اما به دلیل آنکه امکانات فرودگاه جزیره کم است اگر این هواپیما در اینجا بنشیند دیگر برای همیشه اینجا می ماند اما در تهران یا شیراز و اصفهان می شود همین هواپیما را به سرعت تعمیر کرد و...
هواپیما دوباره به مقصد تهران بازگشت اما دلهره و تشویش ِ نشستن این هواپیما مسافران را راحت نمی گذاشت. کم کم کوهها و ساختمان های مرتفع تهران دیده می شد و اینجای کار بود که همه وحشت زده بودند . پشت سر ما خانمی حدود ۷۰ ساله نشسته بود که از ابتدا بد جور ترسیده بود و نمی توانست ترسش را بروز ندهد. بنده خدا چند دقیقه یک بار می زد روی شانه ی من که خانم ترا خدا صلوات بفرست و من هم می گفتم چشم می فرستم . اما زمانی که دیدم این خانم بد جور دلهره در دل این و آن می اندازد آرام به او گفتم خانم جان اینقدر نگران نباش یا همه با هم نجات پیدا می کنیم یا همه با هم از بین می رویم ، کاری نکن سکته کنی پیش از اینکه اتفاقی بیافتد. زد زیر گریه که فکر می کنی برای خودم ناراحتم ؟ دخترم و سه تا از نوه هام اینجا کنارم نشستن چطور آرام باشم !؟
هواپیما به اطراف مهر آباد که رسید باز دیدیم می چرخد و می چرخد، می گفتند مسئولین فنی هواپیما مشغول به کار هستند بلکه بتوانند مشکل را برطرف کنند کم کم سوخت هواپیما هم رو به اتمام بود ،البته این مشکل بزرگی نبود چون هواپیما در هوا هم می تواند سوخت گیری کند و خلبان مخصوصا" می خواست که سوخت هواپیما تمام شود تا در موقع نشستن باک منفجر نشود. بعد از چند بار چرخیدن اعلام شد که هیچ نگران نباشید کمربندها محکم باشد و بی حرکت روی صندلی ها بنشینید هواپیما آماده ی فرود است. ما همه سر جایمان نشسته بودیم اما بنده خدا مهماندار هواپیما به خاطر روحیه ی ما ایستاده بود و برایمان سخنرانی می کرد و می گفت:
هم اکنون در فرودگاه همه آماده باش هستند و می شود با ریختن " کف " روی باند و توسط تورهایی که جلوی دماغه ی هواپیما می گیرند از حادثه جلوگیری کرد البته تکان ها شدید خواهد بود که باید خونسرد باشید ... ادامه دارد ...
این ترانه را تقدیم می کنم به نازنین " آزاده کیمیایی "
دلم می خواست دریا بودم
یک سری فیلتر شکن عالی برای دوستان دارم که از طرف نوزدهمین آینه کمیته مبارزه با سانسور در ایران فرستاده شده . به گفته ی دوستمان هیچ مسئله ای نیست که این فیلتر شکن ها در وبلاگ ها هم اعلام شود چرا که این جوانان عزیز بطور مستمر فیلتر شکن در اختیار ما قرار می دهند . هرفیلتر شکنی فیلتر شود باز به جای آن فیلتر شکن های جدیدی می سازند. من به سهم خودم از این عزیزان تشکر می کنم و از دوستان هم درخواست می کنم این فیلتر شکن ها را به دیگران برسانند.
اگر لینک اول باز نشد به همان لینک نوزدهمین آینه کمیته مبارزه با سانسور در ایران مراجعه کنید.
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
January 2011December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولـــــــــين وبلاگ من
فیس بـــــــــــوک من
فتوبلاگ بلــــــــــــوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
ایرن
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
ویراسباز
خبرگزاری میراث فرهنگی
حکیم مهر
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا
مهر









