چای مشد علی
زمانهای دور، آنوقتها که کودک بودم که نوجوان بودم ، بهار و تابستان که می رسید روزهای جمعه برای هواخوری و تفریح به باغ می رفتیم ، گاه خانوادگی و گاهی هم از افراد فامیل یا همسایه به جمع ما می پیوستند . نیاز به دعوت نبود و هر کدامشان می دانستند که هر زمانی بیایند " پدرم " با گرمی از آنان استقبال می کند .باغی در حاشیه ی اراک. باغ مان زمین پهناوری بود که سرتاسرش را "مو" های انگور پوشانده بود ، که بعدها نهال های میوه های دیگر هم اضافه شد و کم کم به بار نشست . باغ های آن حوالی هیچ حصاری نداشت و توسط" کَرت " هایی حدّ و مرز باغ ها مشخص می شد . هر گوشه ی باغ که می ایستادی اشراف داشتی بر تمامی شهر . اراکیها می دانند کجا را می گویم . باغمان نزدیکی های کوه " مو در "بود .( Mowdar )
خاطره های بسیاری از آن باغ دارم ، از کودکی ام از نوجوانی ام و تا زمانی که دخترم نوجوانی شده بود.
وسط باغ سالنی از کاه گل ساخته شده بود که حدود بیست نفری را در خود جای می داد . سالن را مانند " هشتی" های قدیم ساخته بودند بدین شکل که دریچه هایی در دیوار ها و زاویه های آن بود که باعث می شد نسیم باد را به شکل مطبوعی در زیر سقف آن احساس کرد .
صبح که وارد باغ می شدیم بساط را پشت سالن پهن می کردیم ، جایی که تا نزدیکی های ظهر سایه بود .ظهر که آفتاب همه جا را می گرفت به سالن می رفتیم و ناهار و چای را در همانجا می خوردیم و اگر خانواده ی خودمان تنها بودیم چُرتی می زدیم وقتی بیدار می شدیم قسمت جلو درب ورودی سالن سایه شده بود و به آنجا نقل مکان می کردیم و تا نزدیکی های غروب بساط چای همانجا به راه بود .
بساط چای، همیشه در باغ نگهداری می شد ، سماوری " زغالی" که از برنج ساخته شده بود و قوری و کتری دوده زده فلزی و چند استکان نعلبکی لب پریده . اینها را پدرم همیشه در یک کیسه می گذاشت و در یکی از کرت های باغ زیر خاک پنهان می کرد .
روزی از همین روزها بود . نزدیکی های عصر، هر کدام در گوشه ای از باغ قدم می زدیم که صدای پدرم را شنیدیم که "مشد علی " را صدا می زد . " مشد علی " باغبانی بود که مسئولیت نگهبانی چند باغ همجوار را داشت . پدرم اصرار می کرد که " مشد علی " چای آماده ست بیا یک استکان چای بخور و مشد علی هم پشت سر هم می گفت نه ،مزاحم نمی شم . از پدرم اصرار و از او انکار . اما مشخص بود به تعارف بیشتری نیاز دارد و دلش برای یک استکان چای لک زده . از آنسوی باغ هم مادرم را می دیدیم که گاه طوری که مشد علی نبیند دستانش را در هوا می چرخاند و گویا می خواهد چیزی به پدرم بگوید . فاصله ها کم نبود اما صدا بخوبی شنیده می شد همچنین دستهای چرخان مادرم در هوا را می دیدیم . مشد علی وارد باغ شد و به طرف پدرم رفت . پدرم هم دستش را گرفت که: چرا اینقدر تعارف می کنی ؟ بیا بیا تعارف نکن ! مادرم سراسیمه خودش را به نزدیک سالن رساند و ما هم از سر کنجکاوی نزد آنان رفتیم . مشد علی نشست و ما هم .مادرم دور خودش می چرخید و گویا دنبال چیزی می گشت . پدرم قوری را از روی سماور برداشت تا برای مشد علی چای بریزد اما هرچه قوری را سرازیر کرد دریغ از یک قطره چای! و مادرم تند و تند می گفت : الآن دَم می کنم، الآن دَم می کنم .
مشد علی وقت نداشت بماند تا چای دم بکشد ، پاشد رفت با یک خوشه انگور در دستش . می گفت جمعه ست و شلوغ . باغهای مردم امانت است باید بروم .
دیگر خودتان حال پدرم را حدس بزنید ...
از آن به بعد " چای مشد علی " شده ضرب المثل و هر زمان کسی چیزی در چنته ندارد اما اصرار دارد که آره ،می گوییم حکایت چای مشد علی .
حالا وقتی وبلاگم را بی جهت پینگ می کنند یاد چای مشد علی می افتم و دهان خشک رفتنش !
دوستی می گفت اهمیت نده آدم بیکار زیاده و تنها وبلاگ تو نیست ، وبلاگهای دیگر را هم بی جهت پینگ می کنند ، اما به واقع من شرمنده می شوم وقتی می بینم دوستان وارد وبلاگم می شوند و می بینند هیچ خبری نیست .
********
از دوستانی که برای اساتید پول واریز کردند عذر خواهی می کنم که مدتی وقفه افتاد و خبری در این باره نشد . در پست آینده دلیل وقفه ی اطلاع رسانی راتوضیح خواهم داد .
این ترانه را تقدیم می کنم به مادر محترم شیدا جان .
هنوز تو اون کوچه رو اون اقاقی، دلی که کنده بودیم مونده باقی
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
January 2011December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولـــــــــين وبلاگ من
فیس بـــــــــــوک من
فتوبلاگ بلــــــــــــوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
ایرن
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
ویراسباز
خبرگزاری میراث فرهنگی
حکیم مهر
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا
مهر









