حکایت گوشت کوب کشور خانم
به دخترم می گویم کاش به خوانندگانم قول نداده بودم ،می پرسد چه قولی ؟ می گوییم همین "گوشت کوب کشور" خانم را ! می پرسد چرا؟ می گویم پرونده ی انرژی هسته ای ایران رفته به شورای امنیت آنوقت من از گوشت کوب کشور خانم بنویسم ؟! دخترم می گوید نگران نباش! همین روزهاست که موضوع انرژی هسته ای ایران هم بشود حکایت گوشت کوب کشور خانم !
به دخترم می گویم کاش به خوانندگانم قول نداده بودم ،می پرسد چه قولی ؟ می گوییم همین "گوشت کوب کشور" خانم را ! می پرسد چرا؟ می گویم پرونده ی انرژی هسته ای ایران رفته به شورای امنیت آنوقت من از گوشت کوب کشور خانم بنویسم ؟! دخترم می گوید نگران نباش! همین روزهاست که موضوع انرژی هسته ای ایران هم بشود حکایت گوشت کوب کشور خانم !
یکی از زنان محله ی قدیم ما در اراک نامش" کشور خانم" بود . حکایت ها داشت این کشور خانم . وجودش سرشار از شادی بود چرا که کارهایی از او سر میزد که اخمو ترین آدم را هم به خنده می انداخت .تمام شیرین کاری های او بعد از گذشت سالیان دور هنوز ورد زبانمان مانده و گاه به فراخور موضوعی که پیش می آید از آن خاطرات یاد می کنیم .نام یکی از آن خاطرات " حکایت گوشت کوب کشور خانم " است ! ابتدا کمی در باره ی کشور خانم بدانید:
این کشور خانم هیکلی داشت که به هرکول گفته بود تو برو کنار،من هستم ! کم مانده بود تصویرش را روی حلب روغن نباتی "جهان " چاپ کنند همان حلب ۵ کیلویی ها که هرکول کره ی زمین را بلند کرده بود و قدرت نمایی می کرد . همیشه ی خدا هم آبستن بود . پشت سر هم بچه هرکول تحویل جامعه می داد و هیچ باکش هم نبود . معمولا" اوقات بیکاری که گویا همیشه ی خدا هم بیکار بود چهار زانو پهن می شد رو زمین ،جلوی در خانه شان مدام هم دهانش می جنبید . هر کسی هم که رد می شد تا حسابی حال و احوال نمی کرد و از نخود لوبیای خانه شان نمی پرسید ول کن رهگذر بخت برگشته نبود ، چه زن و چه مرد . کشور خانم زن خوبی بود چون تمام مردهای محله را محرم می دانست و بدون هیچ نگرانی سینه هایش را از یقه ی گشادش بیرون می انداخت و یک بچه روی پاهاش بود و شیرش می داد و یک بچه هم در حالت ایستاده به آن یکی سینه اش مک می زد ، گاه مک می زد و گاه چرخی در کوچه می زد و دوباره بر می گشت خدمت سینه ی مادرش می رسید . گاهی هم چنان سینه ی مادرش را گاز می گرفت که جیغ کشور خانم به آسمان می رفت .تا اینجا کشور خانم را شناختید حالا برویم سراغ "عمو نیزَو "
اول این را بگویم ،اراکی ها به عموی خودشان می گویند "عمو" اما صحبت از مرد غریبه ای که به میان می آید که هیچ لقب " خان " و آقایی " به قیافه اش نمی خورد می گویند "عام " مثلا" " عام صفر " همان که خر داشت و شیر خر و این حرفها که در محله ی ما زندگی می کرد و شیر خرش قسمت ما نشد ...
نیزَو ( nizzoo) اصطلاحی ست که اراکی ها به کسی که دماغش را بگیری جانش در می آید می گویند .
یک پیر مردی بود که خودش یک فروشگاه فردوسی سیَار بود . یک زنبیلی سیمی داشت که همه چیز در آن پیدا می شد از سنجاق قفلی بگیر تا کیسه حمام و نعلبکی و سفیداب و کش شلوار و سوزن نخ و ... خلاصه همه چیز . صبح که می شد زنبیلش را بر می داشت و هر روز به یک محله می رفت برای فروش اجناسش. نمی دانم کدام شیر پاک خورده ای نام او را گذاشته بود " عام نیزَو " . خرید کردن از عام نیزَو را زنان بسیار دوست داشتند چرا که حتی می توانستند کش تنبانشان را هم نسیه و قسطی بخرند . تازه! عام نیزَو سفارش هم قبول می کرد . مثلا" فلان خانم می گفت " عام نیزَو دفعه ی دیگر آمدی برای من یک دست استکان کمر باریک بیاور ، او هم می آورد .روز مشخصی هم نداشت آمدنش ، هر وقت عشقش می کشید به محله ی ما می آمد . وقتی از سر کوچه می پیچید کشور خانم داد می زد که عام نیزَو بیا اینجا . مگر عام نیزو جرات داشت مخالفت کند ؟! آخر این عام نیزو قدَ و قواره اش از یک بازوی کشور خانم هم کوچکتر بود . کشور خانم صدا می زد و عام نیزو هم اطاعت امر .و به این شکل محل فرود عام نیزَو جلوی خانه ی کشور خانم بود . کشور خانم هم با آن یال و یقه ی بازش ! آدم از خجالت می مرد!
تمام اجناس عام نیزَو در دکانهای سر کوچه موجود بود اما خانمها دوست داشتند جمع شوند دور عام نیزَو . هم خریدشان را می کردند و هم کله پاچه ی شوهر و خواهر شوهر را بار می گذاشتند . هم فال بود و هم تماشا !
یک روز کشور خانم و بقیه زنهای محله سرگرم خرید از "عام نیزَو بودند . حالا بخوانید چند جمله ای که بین کشور خانم و عام نیزَو رد و بدل شد :
: عام نیزَو این گوشت کوب چند؟
: ۵ قرون ( ۵ ریال )
: نه گرونه ارزونتر بده بردارم
: چند می خوای ؟
:یه قرون
: خواهر من ۵ قرون کجا یه قرون کجا ؟ ۴ قرون بده برش دار
: نه گرونه یه قرون می دی برش دارم
:گرون نیست خودم سه قرون پولشو دادم ، سه قرون بردار
: نه گرونه یه قرون
: خواهر به ضرر ما راضی نباش برش دار دو زار
: نه بابا دوزار بدم گوشت کوب !
: امان از دست شما زنها خیلی خب یه قرون بده مبارکت باشه
: نمیخوام !
جهان زیبا شد، بلبل چمن آرا شد ، در ایران جشن گلها ز نو بر پا شد !
***************
این هم جیره ی ایام نوروز برای کسانی که احیانا" اهل قر کمرند :))
قد و بالای تو رعنا رو بنازم ( جلوی نام آهنگ، تصویر هدفون هست روی آن کلیک کنید )
بگو یار که بودی ؟
می روی جانم به فدایت مرو سوختم از جور و جفایت مرو
نمکی یادش بخیر چشم سیاهت نمکی یادش بخیر شور نگاهت
لبات تنگ شرابه نگاهت می نابه
حاجی بنده چی بودم حاجی بنده چی شدم !
من برات هر چی می گفتم همه از دل بود ...
نوروز و سال خوبی برایتان آرزو می کنم و همه تان را به خدا می سپارم .
( بخش نظر خواهی چند ساعتی فعال بود اما به همان دلیل که گفته بودم ،شخصی مادرش را گم کرده اینجا دنبالش می گردد مجبورم نظر خواهی را غیر فعال کنم
نظرات
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
January 2011December 2010
November 2010
October 2010
September 2010
August 2010
April 2010
March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولـــــــــين وبلاگ من
فیس بـــــــــــوک من
فتوبلاگ بلــــــــــــوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
ایرن
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
ویراسباز
خبرگزاری میراث فرهنگی
حکیم مهر
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا
مهر










سلام مینو خانم من همشهری شما در اراک هستم خوشحالم که یک همشهری خوب مثل شما دارم.لطفا اگه میشه شماره ای یا راه بهتری را نشانم بدهید تا با شما حرف بزنم. اگر دوست داشتید شماره ای بدهید به ایمیل من بفرستید.دوستدار شما فرزند کوچکتان امیر.
zaneshayeste@yahoo.com
amir | یکشنبه، ۲۷ آبانماه ۱۳۸۶، ۶:۲۵ بعدازظهر