آوای قو
شده که دلتان بخواهد از شادی فریاد بکشید؟
حقیقتش را بخواهید من امروز فریاد کشیدم !
شده که دلتان بخواهد دستانتان را در هوا باز کنید و بچرخید؟ برقصید؟!
حقیقتش را بخواهید من امروز چرخیدم ! رقصیدم !
شده که بعد از چرخیدن آرام گوشه ای بنشینید و اشک بریزید؟
حقیقتش را بخواهید من امروز اشک ریختم !
ظهر بود . دخترم از راه آمد . باید شب می آمد اما آمد .
با یک بغل کتاب و مجله و لبخند زنان آنها را از بغل خودش به آغوش من سرازیر کرد و گفت : از ذوق نمیری ها !
هاج و واج بودم !
از ذوق نمیرم ؟
: این همه کتاب و مجله برای " راوی خانم " بگو از طرف کی؟ اگه گفتی مامان خانم؟ ... از طرف نویسنده ی کتاب و مدیر مسئول همین مجله. از طرف آقای معروفی .
هان؟! ...برای من ؟! ... عباس معروفی ؟!
چشمم به کتاب" فریدون سه پسر داشت " افتاد ! همان کتابی که لوگوی آنرا در وبلاگ دارم اما بخیلان به من می گویند تو حق نداری لوگو را ببینی ! تو یک مستطیل سفید ببین که یک ضربدر قرمز روی آن کشیده شده . تو در ایران هستی و حتی حق نداری طرح روی جلد این کتاب را ببینی !
همان کتابی که شوق نوشتن را در من ایجاد کرد .
همان کتابی که بعد از اتمامش وبلاگ نویسی را آغاز کردم .
شاید . شاید نه ! قطعا" همه چیز از این کتاب آغاز شد .
فریدون سه پسر داشت را خواندم و عباس معروفی را درمحله ی قدیممان احساس کردم . حضورش را .
همان محله ای که خانه ی ما تا شعاع 400/500 متری اش "ایرج ها" داشتیم . "سعید ها " مجیدها" و یک عالمه "فریدون و اسد ها ".
تو گویی عباس معروفی کاتب محله ی ما بود . چرا من ندیده بودمش؟!
بعد از فریدون سه پسر داشت دیدمش . یعنی بهتر دیدمش!
رفتم سراغ " سمفونی مردگان " ...
" آیدین " همان " برادر دومی " خودم نبود ؟
بمیرم برای دردهای دلت "برادر دومی " بمیرم برای دردهای دلت " آیدین ".
آ.........ه ....
و بعد از آن بلافاصله "سال بلوا " را خواندم .
خد.......ا... ؟!
این سال بلوا بود یا خاطرات "راوی" ؟
"راوی" همان "نوشا " نبود ؟
آ....ه که چقدر دکتر معصوم را می شناسم ...
حسینا !
حسینا.....!
حسینا که همان " بهروز " است !
عباس معروفی؟!
تو از کجا سرگذشت "بهروز " را می دانستی ؟ تو او را دیده بودی ؟! یا با خدا همدستی ؟!
اما...
اما چرا " نوشا " را فرستادی رفت پیش " حسینا " ؟!
راوی که هنوز اینجاست ...
باشد !... حتما" باید بماند و فریاد بزند که :...."حسینا ".... که ...." بهروز ".... و با بغض گره خورده در گلو در خلوت خودش بگرید که " برادر دومی "... که ..."آیدین " ....
کتاب ها و مجله ها را روی پایم می گذارم و آنها را زیر و رو می کنم و گاه قطرات اشکی بر روی آنها می لغزد و محو می شود .
امروز من هدیه گرفتم .
از " عباس معروفی " ! از خود خودش !
برایم فرستاد . دانه دانه بوسیدمشان و به قول خودش با اشک .
خب؟!
آقای معروفی؟!
حساب نکردی که من از خجالت میمیرم؟
من چگونه تلافی کنم؟!
قادر نیستم !
شاعرم که یک غزل در پاسخت بگویم؟!
نویسنده ام که نثری تقدیمت کنم؟!
یا که هنرمندم تا یک اثر هنری به نامت خلق کنم؟
تو به تلافی نمی اندیشی اما خوب بود لااقل به ناتوانی من هم فکر می کردی که اول از شوق چرخیدم و آخر از خجالت گوشه ای کز کردم !
می دانم که می آیی . دیر نیست .
می آیی و گلبارانت می کنیم .
قرار ما فرودگاه
نشانی من . زنی با یک بغل پر از گل نرگس .
یادت می ماند؟
نزدیک بهار بیا که گل نرگس خودنمایی می کند .
اما یک هدیه برایت دارم .
آنرا در هفت فایل تو در تو پنهان کرده بودم و قرار بود به کسی نشانش ندهم .
خواهر کوچیکه برایم فرستاده بود و گفته بود این فقط مال من و تو، تا به یاد "برادر دومی " بشنویم و ضجه کنیم . همان " آیدین " تو .
آنرا به تو هدیه می کنم . نه، به تو ،نه ! به باسی کوچولویی که بند تسبیح پدر بزرگ را پاره کرد شاید هم بند دل پدر بزرگ را .
خوب فکر کن ببین یادت نمی آید آنروز چه نغمه ای از رادیو در حیاط طنین افکنده بود !
این ترانه نبود ؟
برادرم چهل سال این را زمزمه کرد . چه با سوز ! چه زیبا !
و چون قویی ، تنها رفت .... حتما" گاه رفتن هم زمزمه اش می کرده؟ نمی دانم . من که نبودم . یعنی هیچکس نبود . مرگ قو را که کسی نمی بیند . می بیند؟!
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
April 2010March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولين وبلاگ من
فیس بوک من
فتوبلاگ بلوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
انجمن جبهه طبیعت
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
بلاگ نيوز
اکسیـــــــر
پرژن کالچرز
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا









