چرب و چیلی
باید برای انجام کاری به دفتر شرکتی در خیابان ستارخان می رفتم . رفتیم با دخترم . پرسان پرسان رفتیم تا رسیدیم به یک مجتمع تجاری نو ساز که تا به حال نرفته بودم . وقتی وارد مجتمع شدیم همه چیز غیر عادی به نظر می رسید . هر کسی بساطی پهن کرده بود کف راهروهای مجتمع و اجناسش را با قیمت خیلی ارزان می فروخت . نه انگار که یک مجتمع تجاری ست ، گویی همه با هم مشغول خاله بازی بودند . جمعشان صمیمی و همه شان خندان . هم فروشنده و هم خریدار .جوّ حاکم برایمان عجیب بود . از منشی شرکت سوال کردم این مغازه دارها با افرادی که جلوی مغازه شان بساط پهن کردند مشکل ندارند ؟ و او پاسخ داد امروز چهارشنبه بازار است . گشتی زدیم و ارزان بودن اجناس حسابی خرج روی دستمان گذاشت . دخترم هم که عاشق لباسهای سنّتی کشورهای آسیای ست حسابی دلی از عزا در آورد . خریدمان که تمام شد دخترم گفت برویم خانه؟ گفتم به جان خودت اینقدر گرسنه ام که حاضر نیستم یک قدم حرکت کنم .دنبال رستورانی ،چیزی می گشتیم یکی از فروشندگان گفت : همین طبقه ی پایین خانمی هست که غذای خانگی می فروشد زود بروید که غذایش فورا" تمام می شود .
به طبقه ی همکف رفتیم نزدیک یکی از ورودی ها مجتمع که رسیدیم بوی مطبوع غذا ما را به طرف خودش کشاند .نزدیک رفتیم ببینیم این غذای خانگی دیگر چه صیغه ایست . جلو تر رفتم و دو پرس غذا سفارش دادم اما چنان محو این صحنه شده بودم که گرسنگی از یادم رفت .
خانمی پشت میزی ایستاده بود و غذا را همانجا داخل ظرف می ریخت و به دست مشتری می داد . رفتار و کردار این خانم چنان من را جذب کرده بود که حواسم نبود غذایی که در دست دارد متعلق به ما هست . به او گفتم : خانم ؟ اجازه هست از شما عکس بگیرم ؟ خنده ی شیرینی کرد و گفت بله که می شه ! چرا نمی شه . عکس اول را انداختم . با خوشرویی پرسید :حالا چرا عکس از من انداختی؟ پاسخی نداشتم . گفتم برای انتشار در یک نشریه ! بلافاصله پرسید نشریه چی هست؟ اجتماعیه؟ احساس کردم که با آدم با سوادی روبرو هستم ، باید محتاط تر حرف بزنم آرام گفتم نه . اینترنتی . بلافاصله پرسید کدام سایت ؟
این سوالش حیرتم را دو چندان کرد . حالا همینطور که مشتری ها را راه می اندازد از من هم سوال می کند . گفت حالا چی میخوای بنویسی؟ گفتم از صفای روی ماهت از اخلاق خوبت از اعتماد بنفس بالایت از نمونه بودنت . خندید و غذا را گرفتیم و به طرف درب خروجی مجتمع راه افتادیم تا در فضای بیرون جایی بنشینیم و غذا را بخوریم . وقتی که چند قدمی رفتیم دخترم پرسید مامان ؟ حالا پرسی چند حساب کرد؟ با شنیدن این جمله چنان از جا پریدم ! پول غذا را نداده بودم . دوان دوان رفتم پیش از آنکه کسی بیاید و به من تذکر دهد . تا با خانم فروشنده ی غذا روبرو شدم خندید گفت عیب نداره . عذر خواهی کردم .با سخاوت تمام گفت ایرادی نداره مهمان من باش .
غذا را که خوردیم سری زدم ببینم کارش به اتمام رسیده یا نه ،دیدم داخل اغذیه فروشی مشغول خوردن غذاست . تعارفم کرد به داخل بروم ، رفتم ، اما گفتم من مزاحم نمی شوم چند سوال از شما داشتم ،می روم و بعدا" می آیم . گفت از نظر من ایرادی ندارد اما اگر می خواهی شماره تلفن بدهم تا تلفنی با هم صحبت کنیم . گفتم پیشنهاد خوبی ست . شب چند بار زنگ زدم تا ساعت ۱۱ موفق شدم با ایشان صحبت کنم .گفت همین الآن از راه رسیده ام . از او چند سوال پرسیدم و با گشاده رویی پاسخ داد .
ناهید قربانی هستم ۴۴ ساله اهل خرم آباد ساکن تهران . ۴ فرزند دارم ۲ دختر و ۲ پسر . متاهل هستم و همیشه به هر شکلی که بوده بیکار نمانده ام خیلی جاها کار کرده ام اما جور و ستم بعضی از کارفرمایان باعث شده گاهی محل کارم را ترک کنم و در جای دیگری شروع به کار کنم . مدت یک ماه است که این اغذیه فروشی راه افتاده و من در اینجا مشغول به کار شده ام . دیپلم اقتصاد دارم اما دکترای تجربی آشپزی و سخت به این کار علاقه مندم . با عشق کار می کنم و چنان در طبخ غذا دقت می کنم که گویی غذا را برای خانواده ی خودم می پزم .
به ناهید می گویم می دانی؟ فروشنده و مدیر رستوران خانم در تهران کم نیستند اما چیزی که باعث شد با شما به گفتگو بنشینم این بود که من به واقع نفهمیدم شما در این اغذیه فروشی کارگر هستید یا مدیر ؟ وقتی صلابتتان را می دیدم می گفتم مدیرید و وقتی دست تنها غذا تحویل مشتری می دادید می گفتم کارگرید .
او به واقع زنی ست فوق العاده نیرومند در جذب کردن مشتری . سخاوتش ، مهربانی اش ، برخورد زیبایش ، دستپخت عالی اش مدیریتش و در آن واحد به چند کار رسیدگی کردنش او را متمایز می کند از بسیاری افراد که من دیده ام . از او می پرسم چه انتظاری از مشتریان داری ؟ می گوید دوست دارم انتقاد سازنده ای اگر دارند عنوان کنند و اگر هم راضی هستند باز همان را هم بگویند . هر چند که می گویند . و باز می گوید مشتری های من همه خوب هستند و روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود و می گویند دستپختت حرف ندارد . به ناهید گفتم دستپختت که حرف ندارد اما من اگر بیایم در درجه ی اول برای صفای وجودت می آیم . برای این که از تو یاد بگیرم کوشا بودن را ، محکم بودن را و باز به او می گویم من اصلا" خستگی را در چهره ات احساس نکردم بلکه از تو نیرو گرفتم . می گوید من خستگی ناپذیرم .
می گوید خیلی دوست دارم کارفرمایانم اختیارات بیشتری به من بدهند تا آنوقت ببینند از همه جای تهران برایشان مشتری جمع می کنم . می گویم مثلا" چه اختیاراتی ؟ می گوید : من دوست دارم غذاهایی که پخت آن برای خانمهای کارمند سخت است تهیه کنم مثل دلمه ، کباب کوبیده و غذاهای محلی .
می گویم چه آرزویی داری ؟
: دعا کن بتوانم سرمایه ای به دست بیاورم تا خودم رستورانی راه بیاندازم تا آنوقت نشان دهم تمام لیاقت هایی که دارم و شما هم این را فهمیدید . می گویم من مطمئن هستم این روز پیش خواهد آمد .
در پایان صحبت هایش می گوید : ترا خدا در مورد مشکلاتمان هم بنویس ، پرسیدم چه مشکلاتی ؟ گفت: مشکلات زنان . گفتم خود من هم زن هستم و با این مشکلات درگیر .
بسیاری که اهل قلم هستند می نویسند و به جایی نمی رسد صدای زنان اما تو به جایی که می خواهی می رسی مطمئنم .باز به او گفتم تو از ابتدایی ترین توانایی که یک زن می تواند داشته باشد به نحو شایسته استفاده می کنی و با اخلاق نیکویی که داری موفقی موفق .
از من آدرس وبلاگم را می گیرد که عکس هایش را ببیند ! و خداحافظی می کنیم .
اگر دوست داشتید به ناهید سر بزنید این آدرس او. بروید پشیمان نمی شوید حتی اگر مجبور شوید ماشین تان را در تونل وحشتی به نام پارکینگ پارک کنید .
صبحانه، ناهار ،عصرانه با یک دنیا صفای روی ناهید خانم :ستارخان روبروی برق آلستوم . خ کاشانی پور . مجتمع تجاری توحید . طبقه همکف . شماره ۵۶ . اغذیه ی چرب و چیلی .
تلفن ناهید قربانی ۶۶۶۱۵۶۵۹
موبایل ناهید قربانی ۰۹۱۲۳۴۵۵۰۴۳
راستی یادم رفت بگویم غذاهایشان بسیار عالی و فوق العاده ارزان است .
اگرگلین بانوی مهربان نبود نمی توانستم این تصاویر را به شما نشان دهم او از فضایی که متعلق به خودش بود من را مهمان کرد . ممنونم گلین بانوی عزیزم
واین هم یک عالمه موسیقی افغانی
لینک دهندگان به این مطلب : بیلی و من ، بلاگ نیوز ، سایت زنان ایران،خورشید خانم ، بنفشه
از آتش عشق هر که افروخته نيست
با او سر سوزنی دلم دوخته نيست
گر سوخته دل نهای زما دور که ما
آتش به دلی زنيم کو سوخته نيست
تماس
minoo.saberi [at ] gmail [dot] comترانه های خاطره انگیز دانلود کنید اما لطفا ترانه درخواست نکنید
ژولیت دردریان به آسمان پرواز کرد!
بايگاني آهنگهاجستجو
بايگاني ماهانه
April 2010March 2010
February 2010
January 2010
December 2009
November 2009
October 2009
September 2009
July 2009
June 2009
May 2009
April 2009
March 2009
February 2009
January 2009
December 2008
November 2008
October 2008
September 2008
August 2008
July 2008
June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
سايتها
سایت صدف فراهانیوبلاگ صدف فراهانی
اولين وبلاگ من
فیس بوک من
فتوبلاگ بلوط
لغتنامه دهخدا
کانون دوستداران حیوانات
دکتر هومن، دامپزشک
انجمن حمایت از حیوانات
انجمن جبهه طبیعت
سبزپرس
محک، موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان
ليست وبلاگهای به روز شده
شکوه میرزادگی
اسماعیل نوریعلا
کميته ي نجات پاسارگاد
iranold
بلاگ نيوز
اکسیـــــــر
پرژن کالچرز
فریدون فرخزاد
گل آقا
بالاترين
گویا









